آتشكده پارسوماش (بهره نخست )


آتشكده پارسوماشفیروزه فرودی: اين نوشتار يك كار پژوهشي است درباره ی آتشكده پارسوماش مسجد سليمان كه دو سال پيش انجام داده ام .در بهره ی دوم در باره ی معماري ویژه ی آتشکده خواهم نوشت.پارسوماش نام شهري است كه داراي پيشينه باستاني و باستان شناسان حدود جغرافيايي آنرا در محدوده مسجدسليمان كنوني مي دانند.آثار باستاني و كشفيات منطقه نيز شاهد بر اين گفتار است از جمله آتشكده پارسوماش كه آتش آن زمان كورش هخامنشي روشن شد و هنوز هم بقاياي آن انسان را به شكوه و بزرگي آن دوران مي برد.
نياكانمان پس از ترك سرزمين مادري خود كه در اوستا به نام ايرانويچ ياد مي شودبه سوي جنوب سرازير شدند و به مرور زمان يكي از بزرگترين سلسله هاي جهان را پايه گذاري كردند. البته روشن است كه اين شكوه و بزرگي به مرور زمان بدست آمد و بي شك مقدمات فراواني داشته است. مقدماتي كه منزل به منزل را پيمود و در مسير اين مهاجرت تا استقرار نهايي شان در منطقه پارس حاصل گرديده است.
در مسير اين مهاجرت كه نهايت به حضور ايشان در پرسيا (پارس ) بود كه سرزمين جديد خود پاسارگاد در آن بنياد نهادند، در پارسوماش نخستين سكني و همازوري نيرو داشته اند در حقيقت پارسوماش حلقه ارتباطي بود بين پارسوا و پاسارگاد.منطقه كوهپايه اي كه پارسوماش باستاني يا مسجدسليمان كنوني را در آن انديشه مي داند آن روزها داراي غني ترين مراتع در مدت زمان مورد نظر ما بوده است.وجود چشمه هاي نفت در مسجدسليمان از جمله مواردي است كه از ديرباز اعجاز آفرينش را در مقابل چشمان انسان نشان داده ، اين پديده طبيعي به احتمال قريب به يقين در دوران باستان نيز وجود داشته و باستان شناسان منبع تمام نشدني آتشكده هاي منطقه پارسوماش را از همين نشت گاز مي دانند.شواهد فراواني در دست است كه ايرانيان باستان در عبادتگاه هاي بدون سقف به نيايش مي پرداختند.با نگاهي به بردنشانده و آتشكده پاسوماش كه بقاياي آن در مسجدسليمان وجود دارد بيانگر آن است كه اين نيايشگاهها كه بر تراس هايي معماري شده بودند سقف نداشته و در تخت گاهي وسط آن آتش روشن بوده است.آتشگاه به شكل سكوي نسيتا بلندتري از صفه بود كه آن را هم با تكه هاي بزرگ سنگ برآورده بودند بر فراز اين سكوي بلندتر آتشداني بودو مراسم و آيين مذهبي را در هواي آزاد و زير آسمان انجام مي دادند.
پس از غلبه اسكندر بر ايران مراسم و آيين هاي مورد توجه ايرانيان مقيم پارسوماش كاملا قطع شد و چون پادشاهان سلوكي هزارها تن مقدوني را به ايران كوچانيدند پارسوماش هم از اين مشكل بزرگ بي بهره نماند. از اين پس صفه مقدس بسيار دگرگون شد سطح صفه سه قسمت شد و دو پرستشگاه ديگر بر آن احداث گشت يكي نيايشگاهي از آنكه معمولا به آتن هيپيا" يا " الهه حافظ اسبان" اهدا مي شد ديگري از آنگونه كه به " هرقل" اختصاص مي يافت. يونانيان در برآوردن معبد چنان عمل كردند كه به هيچ روي مانع نيايش ايرانيان نشوند صفه سرتاسر با ديواركي به بلندي تقريبا 50 سانتي متر تقسيم شده و پرستشگاه يونانيان و مقدونيان را از مزداپرستان جداكرده است. راه رسيدن به پرستشگاههاي جديد همه جدا از پلكان خاص ايرانيان است . پلكاني در پشت اطاق زيرزميني مخصوص نگهداري آتش يعني در شمال صفه ساخته شده و پلكاني هم در سمت نزديكتر به كوه براي بيرون رفتن نيايشگران كار گذاشته شده بود.