نگاهي به گذشته:
بازسازی خیله های پیرسبز در 26 سال پیش


شادروان مهربان منشني

بوذرجمهر پرخیده: به دنبال نوشته ای از روانشاد موبد رستم شهزادی ، دوره دوم «مجله پیک کنکاش موبدان» را برگ بینی می کردم. در این مجله کم حجم و پر محتوا، مقالات و نوشته های بسیار ارجمند و گرانسنگی از روانشاد موبدان ؛ رستم شهزادی ، اردشیر آذرگشسب ، فیروز آذرگشسب ، دکتر جهانگیر اشیدری و ... به چاپ رسیده است.در میان نوشته های بسیار پر اهمیتی که در این مجله ،  و در میان سال های 59 تا 65-66 به چاپ می رسیده ، خبرها و پرسش های دینی هم چاپ می شده است.
از میان این خبرها به خبری برخورد کردم که بی مناسبت به این روزها ، به انگیزه سر زبان بودن سخن ها درباره پیر سبز نیست. این خبر را به همانگونه که در رویه 11 شماره یک ویژه (13) پیک کنکاش موبدان – تیرماه 1362 خورشیدی ــ آمده ، در اینجا می آورم:
« موبدان و موبدزادگانی که در شهریور ماه گذشته از تهران به یزد رفته بودند هنگام زیارت پیرسبز از خیله دستوران که چند سال پیش در اثر اصابت سنگ کوه خسارت دیده بود بازدید و تصمیم به تعمیر و بازسازی آن گرفتند. این موضوع در جلسات کنکاش مطرح و پس از تصویب به مرحله عمل در آمد و اینک با کمال خوشحالی به اطلاع می رسانیم که تعمیر و بازسازی خیله پیرسبز به اتمام رسیده است و کمک دهشمندان در این مورد به حدی بوده که پس از پرداخت کل هزینه تعنیر که بالغ بر 523700 ریال می باشد، هنوز هم مبلغی برای هزینه های احتمالی بعدی در کنکاش موجود می باشد. ما لازم می دانیم از همه خیراندیشانی که در این راه ما را یاری نموده اند و نیز از آقای مهربان منشنی که سرپرستی این کار را به عهده گرفته و بارها به خرج خود به یزد و پیرسبز بدون چشمداشت سفر نموده اند، ضمن سپاسگزاری، دیرزیوی، درست زیوی و شادزیوی همه آن ها را از اهورا خواستار شویم.»

یادی از زنده یاد ارباب مهربان منشنی
مهربان شهریار منشنی در چهارم خرداد ماه 1281 خورشیدی در خانواده ای دیندار در یزد پا به جهان گذاشت. تحصیلات خود را تا ششم ابتدایی در یزد ادامه داد و سپس همراه خانواده به تهران مهاجرت کرده و کار در بازار را آغاز کرد.
او جوان تر از سن شناسنامه ای خود بود. در خانواده ایشان سه خواهر و دو برادر به همراه مادر و پدر زندگی می کردند و او سرپرستی خانواده و پدر و مادر سالخورده خود را بر عهده داشت ، به همین سبب سن شناسنامه اش بالا تر بود تا از خدمت سربازی معاف شود. به این کار می گفتند «کبر سن ». یادم می آید پدرم هم که همکلاسی ارباب مهربان بود ، کبر سن گرفته بود.
در سال 1309خورشیدی با بانو فرنگیس پولادیان ازدواج کرده و دارای پنج فرزند به نام های مروارید ، بهرام ، بهمن ، شیرین و بهروز شدند.
 به راستی هیچ زرتشتی نیست که از کارهای خیر مهربان منشنی یاد نکند. تا آخرین روزهای زندگی اش یار و یاور خانواده های بی بضاعت ، ناتوان و داغدیده زرتشتی بود.
 برای نمونه ؛ من و خانواده ام به سبب اینکه پدرم نابینا و از کار افتاده بود ، از ایشان و برادر بزرگوارشان روانشاد جمشید فولادزندی کمک های خیر بسیار دیده ایم. هرگاه خانواده ای دچار حادثه ای می شد و یا داغدار بود ، نخستین کسی که به داد اینگونه خانواده ها می رسید ارباب مهربان بود. به راستی چهره مهربانش به همه آرامش می بخشید.
او به راستی پدری بزرگوار و پیر مراد زرتشتیان بود. خدمات این رادمرد نیک اندیش و بزرگوار در مراسم خاکسپاری و پرسه و چهارم زرتشتیان را هیچ کس فراموش نمی کند.
او در فعالیت های اجتماعی هر کار نیکی از دستش بر می آمد ، انجام می داد و مورد اعتماد ویژه همه بود. از کارهای اوست:
- بازرس انتخاباتی برای نمایندگی مجلس.
- بانی خیر و مبتکر لباس کفن برای درگذشتگان.
- بانی خیر در حفر چاه عمیق در آدریان تهران.
- هموند هیات امنا بنیاد خیریه گیو.
- هموند بنیاد خیریه رستم آبادیان.
- بانی و مشوق خیراندیشان در بازسازی و عمران و آبادانی پیرسبز.
 مهربان شهریار منشنی در روز 26 اردیبهشت 1377 خورشیدی دیده از جهان فرو بست.
من هم به مانند هزاران زرتشتی تا زنده ام کارهای نیک و چهره مهربان و اخلاق نیکوی او را فراموش نمی کنم و این نوشته شاید کمترین سپاسی باشد که در سالروز تولدش به او پیشکش می کنم.