داستانهاي تاريخي(١) - دیگران کاشتند و ماخوردیم ما کاریم تا دیگران خورند
داستانهاي تاريخي(١)
کشتند ما خوردیم، کاریم تا خورند
بوزرجمهر پرخيده: پیرمردی زرتشتی در حال کاشتن درخت است و چون امیرزادهای به او میرسد و میگوید که تو آناندازه زنده نخواهی ماند که بتوانی میوهي این درخت را بخوری، پیرمرد میگوید: «کشتند ما خوردیم، کاریم تا خورند از پس».
امیرزاده سوگند میخورد که پیرمرد از میوهي درخت نخواهد خورد. ولی او زنده میماند و میوه درخت هم میرسد، اما از آن نمیخورد چون میخواهد حرمت سوگند امیرزاده حفظ شود «تا حلال وی حرام نشود».
این داستان از رویهي 22 کتاب «رونقالمجالس»؛ دکتر احمدعلی رجایی، چاپ دانشگاه تهران آورده شده است. رونقالمجالس ازكهنترين مجموعه داستانهاي اخلاقي-ديني به پارسي است. اين كتاب يكي از آثار ارزشمند اخلاقي-ديني بهشمار ميرود. داستانهای رونقالمجالس ازديدگاه تاریخ اجتماعی و دینی خراسان، سرچشمهای است ارزشمند. این کتاب در سدهي پنجم هجری نوشته شده است.
در گوشه و کنار کتاب«رونقالمجالس» میتوان چگونگی زندگی زرتشتیان هزار سال پیش را جلوی چشم گشود. چهرهای که از زرتشتیان در این کتاب نمايش داده شده، چهرهای است اخلاقی و مهربان و بافرهنگ.
در داستاني دیگر مردی زرتشتی مانع از این میشود که نوهاش در ماه رمضان در بازار چیزی بخورد و به او میگوید که باید حرمت این ماه را نگه دارد. (باب 15، حکایت 10)