سید ضیاءالدین ترابی:
ساسانیان تصویرگر بخش تاریخی شاهنامه فردوسی هستند


سید ضیا الدین ترابی در حال سخنرانی

خبرنگار امرداد- آناهید خزیر: "دوره ساسانیان تصویرگر بخش تاریخی شاهنامه فردوسی به‌شمار می‌روند و پادشاهی در این دوره تاریخی بر اساس رویدادها و حوادث تاریخی سروده شده، از این روی پادشاهی بهرام چوبینه در كتاب‌های تاریخی از جمله تاریخ كمبریج ثبت شده است".
سید ضیاءالدین ترابی در نشست «بررسی تاریخی بهرام چوبینه در شاهنامه فردوسی» گفت: «داستان بهرام چوبینه، یکی از داستان‌های جذاب و عبرت‌آموز شاهنامه است که فردوسی در آن حقایقی را درباره‌ سلسله‌ اشکانی مطرح می‌کند که پیش از آن ساسانیان این حقایق را از تاریخ ایران پاک کرده‌اند».
وی كه در شانزدهمین مجموعه از درس گفتارهای فردوسی در شهركتاب مركزی سخن می‌گفت با اشاره به اهمیت تاریخی بهرام چوبینه افزود: «این داستان از نظر اهمیت تاریخی و نیز از نظر نشان دادن وضعیت اجتماعی و آغاز افول دولت ساسانی، خواندنی و شگفت‌انگیز است.»
وی افزود: «بهرام چوبینه، از نژاد پارتیان، سرداری بزرگ بود که پس از تحقیر از سوی هرمزد و شورش علیه او، در زمان خسروپرویز چند ‌ماهی بر تخت سلطنت می‌نشیند تا اینکه خسرو روم را به کمک می‌طلبد و با سپاه روم، سلطنت از دست رفته را بازمی‌یابد».
این شاعر یادآور شد: «گردیه در شاهنامه، تنها خواهر بهرام است كه در سنگر او می‌ماند و سوارکار ماهری به‌شمار می‌آید که در دلاوری بسان بهرام است و حتی پس از مرگ بهرام، جامه‌ رزم برادر را می‌پوشد و بر اسب بهرام می‌نشیند.»
وی خاطرنشان كرد:«پادشاهی بهرام چوبینه در كتاب‌های تاریخ ایران پیش از اسلام ثبت شده است كه در دوره‌ای كه ساسانیان سر قدرت هستند یك‌سال هم بهرام چوبینه پادشاه ایران زمین بوده است».
این منتقد ادبی یادآور شد: «این داستان جذابیت‌های خاصی دارد و نشان می‌دهد ساسانیان با روی كار آمدن تحریف تاریخی در این دوره به‌وجود آورده‌اند. زیرا ساسانیان هیچ ارتباطی با كیانیان و هخامنشیان ندارند و به قول فردوسی یا بهرام چوبینه اردشیر چوپان زاده‌‌ای بیش نبوده است».
وی افزود: «اشكانیان تبار ایرانی و شمال ایران نیز نژادی پارتی دارند و بعد از ورود اسكندر به ایران پادشاهان توانستند جانشینان اسكندر را از ایران برانند و امپراطور اشكانی با فرهنگی مردمی برسركار آمد و معتقد بودند كه این دوره تنها مختص پادشاهی نیست و شوراها هستند كه پادشاه را تأیید یا بركنار می‌كنند».
ترابی خاطرنشان كرد: «از نظر آیینی نیز در كتاب‌ها آمده كه اشكانیان مهرپرست هستند و یكی از دلایل آنها اسم پادشاهان است كه مهرداد و یا میتراداد نامیده می‌شوند و هنگامی كه ساسانیان روی كار آمدند كتیبه‌های اشكانی را از بین بردند تا نامی از آن‌ها باقی نماند.»
نویسنده كتاب «یكصد شعر از یكصد شاعر معاصر جهان» افزود: «ما در ایران اسناد كمی در دست داریم و تاریخ‌نگاران برای نوشتن تاریخ اشكانیان از تاریخ روم، ارمنستان و چین كمك گرفته‌اند چرا كه ارمنستان در حقیقت بخشی از تاریخ اشكانیان را دربردارد و دین و آیین آن‌ها تغییر كرده و مسیحی شده‌اند و مورد حمایت رومی‌ها قرار گرفته‌اند».
وی افزود: «فردوسی در بخشی كه از اشكانیان سخن می‌گوید به فقر اسناد اشاره می‌كند كه از ایشان جز نام نشنیده‌ام و تنها در نامه خسروان دیده‌ام. اشكانیان 200 سال حكومت كرده و حكومت آنها ملوك‌الطوایفی بوده است».
نویسنده كتاب «در بیكرانه آبی» گفت: «فردوسی از نامه خسروان در خدای‌نامه‌ها اشاره می‌كند كه در زمان ساسانیان گردآوری شده است و در این كتاب بزرگ اسمی از اشكانیان نیامده و تنها به نام شاپور اول و اشك اول اشاره شده است».
وی افزود: «همچنین از آرش نیز سخن می‌گوید كه در حقیقت تیرانداز معروف زمان پادشاهی منوچهر است و در آن دوره بخش‌های زیادی از سرزمین ایران توسط سپاه افراسیاب تورانی اشغال می‌شود و قرار آشتی بر این گذاشته می‌شود كه از سوی سپاه ایران از خطه تبرستان، تیری رها شود و در هر جا كه بر زمین فرود آید مرز ایران و توران معین شود».
نویسنده كتاب «گزیده ادبیات معاصر» خاطرنشان كرد: «بنابراین آرش، جوان دلیر ایرانی، جان بر كف و با تمام توان تیری را از كمان رها می‌كند و این تیر در باور اسطوره‌ای توسط ایزد باد همراهی شده و در كنار رود جیحون بر درختی می‌نشیند و مرز ایران و توران مشخص می‌شود و زرتشتیان هر سال در ماه تیر هنگامی كه روز تیر فرا می‌رسد در جای بلندی می‌ایستند تا گذر تیر آرش به یاری ایزد باد را یادآوری كنند».
نویسنده كتاب «از زخم‌های آیینه و چشم» افزود: «فردوسی اطلاعات خوبی درباره گذشته كهن ایران دارد و بر این اساس شاهنامه خود را به‌زیبایی سروده است و پادشاهی بهرام چوبینه را به تصویر می‌كشد كه چگونه یك پارتی قدرت ایران را در دست می‌گیرد. بعد از مرگ انوشیروان پسرش هرمزد به پادشاهی می‌رسد و به هنگام پادشاهی اطرافیان خود را می‌كشد و هنگامی كه موبدان در جامعه روحانیون را از بین می‌برد موجب نارضایتی مردم می‌شود و دولت رو به تضغیف می‌رود و دشمن از چهار سمت به ایران حمله‌ور می‌شود».
وی به دشمنان ایران اشاره كرد و گفت: «رومی‌ها از غرب، عرب‌ها از جنوب، خزرها از شمال و پادشاهان ترك نیز از شمال به ایران حمله می‌كنند، هرمزد كسی را ندارد كه به عنوان سردار ایرانی به جنگ با دشمنان بفرستد از این روی به دنبال مهردادستار كه موبد و كهنسال است می‌فرستد تا با او مشورت كند. موبد نیز پیشنهاد می‌دهد كه بهرام چوبینه به كمك پادشاهی ایران بیاید و هرمزد از بهرام می‌خواهد كه سرداری سپاه ایران را بپذیرد و در تاریخ كمبریج نیز آمده كه بهرام چوبینه مرزدار شرق ایران است و برای خود سمتی دارد».
این شاعر یادآور شد:«بهرام چوبینه با شاه دیدار می‌كند صحبت‌هایی با هم می‌كنند در گذشته پادشاهان بدون مشورت با ستاره‌شناسان كاری نمی‌كردند و با ستاره‌شناس كه مشورت می‌كند منجمان می‌گویند كه بهرام سردار خوبی است ولی بعد از آن سركشی می‌كند. هرمز پشیمان می‌شود و می‌گوید برگشتن درست نیست و آن را به فال بد می‌گیرد».
وی افزود: «علاقه خاصی فردوسی به بهرام چوبینه دارد كه یادآور رستم شاهنامه است كه در جنگ‌های رستم قبلا آورده شده و تكرار می‌شود. رستم با اشكبوس كشانی می‌جنگد و در شاهنامه نوع كمان‌كشی رستم و قدرت تیراندازی رستم را نشان می‌دهد كه با یك تیر اشكبوس پهلوان را از پای درمی‌آورد و در داستان بهرام با ساوه شاه نیز این مسأله تكرار می‌شود. در این جنگ رستم با ساوه پیل‌های جنگی به همراه دارد و این پیل‌ها را رها می‌كند و با كمانداران خود می‌جنگد».
این منتقد ادبی یادآور شد: «در یكی از جنگ‌ها كه بهرام غنایمی را به‌دست می‌آورد و به پادشاه می‌دهد یك انگشتری و جامه‌ای را برای خود برمی‌دارد و هنگامی كه هرمزد متوجه می‌شود از اینكه این غنایم را برای خود برداشته رنجیده می‌شود و به بهرام توهین می‌كند و این آغاز ماجرایی است كه به سركشی بهرام می‌انجامد».
وی افزود: «بهرام به سپاه جنگی ایران خدمات بسیاری می‌كند و غنائم بسیاری را به پادشاه می‌دهد و هرمزد به جای اینكه از این مسأله چشم پوشی كند در مقابل این كار به او توهین كرده و جامه زنانه، دوكدان و مقداری پنبه به او می‌دهد كه تو را به سرداری ایران چكار تو باید بنشینی و پنبه بریسی».
ترابی یادآور شد: «بهرام خلعت زنانه را می‌پوشد و لشكریان را دعوت می‌كند كه بیایید و ببینید كه شاه چه چیزی را برایش فرستاده است. هرمزد دستور می‌دهد كه سكه‌ای به نام او بزنند و در شهر و بازار آن را رواج دهند و با این كار او را بدنام كنند، زیرا هر پادشاهی كه به سلطنت می‌رسد به نام خود سكه ضرب می‌كند و با آن تاریخ می‌توان مدت پادشاهی و سطنت كسی كه بر تخت می‌نشیند دید. بهرام پادشاه نبود كه بخواهد به نامش سكه‌ای ضرب كرد».
وی افزود: «بهرام چوبینه از این فرصت استفاده می‌كند و از اینكه در بازار پادشاه شده مردم را به پادشاهی دعوت می‌كند. خبر پادشاهی و بر تخت نشستن بهرام در شهر می‌پیچد و هرمزد سرداری را برای مقابله می‌فرستد. هرمزد چاره‌ای ندارد و قدرت را از دست رفته می‌بیند و گوشه‌گیری می‌كند و مردم را از خود می‌راند و در نتیجه اینكه هرمزد را می‌گیرند و به چشمانش میل می‌كشند و كورش می‌كنند. از این روی خسرو پرویز را می‌آورند تا پادشاه شود و بر تخت می‌نشیند».
این شاعر یادآور شد: «خسرو به بهرام چوبینه وعده سرداری می‌دهد و می‌گوید جنگ نكنید و به سپاه خسرو پرویز بپیوندید ولی بهرام فكر دیگری دارد و می‌گوید باید در این زمینه سخن گفت و خسرو تلاش خود بر این است كه بهرام را آرام كند و جنگ را از بین ببرد ولی بهرام راضی به این كار نیست و خودش را از خانواده اشكانیان می‌داند، برای پادشاهی تهمت دیگری به اشكانیان زده می‌شود كه خلاف دیگر تاریخی است كه اشكانیان در حقیقت ایرانی نیستند و سلوكیان و اشكانیان یكی هستند و جانشینان اسكندر به‌شمار می‌آیند، زیرا اسكندر مقدونی نه ایرانی و نه یونانی است و این مسأله در جنگ اسكندر با داریوش سوم نیز در الواح بابلی ثبت شده و در بندهش نیز اسكندر ملعون و گجستك آمده است».
وی افزود: «خسروپرویز شكست می‌خورد و به رومی‌ها پناهنده می‌شود قیصر روم دخترش را به پرویز می‌دهد و با سپاهی از رومیان به جنگ بهرام می‌فرستد و این جنگ وحشتناكی به‌شمار می‌آید كه باید برادركشی صورت گیرد و ایرانی‌ها باید با هم بجنگند، پس خسرو پرویز با سپاهیان سلاحی و ارضی به ایران برمی‌گردد و به جنگ بهرام چوبینه می‌رود و بهرام بر رومیان پیروز می‌شود. در جنگ دوم خسرو خود جنگجوست در این جنگ پهلوانان بهرام با خسرو پرویز باید بجنگد خسرو شكست می‌خورد و به غاری پناهنده می‌شود وقتی به غار می‌رسد سروش و فره‌ایزدی به كمك خسروپرویز می‌آید».
این منتقد ادبی افزود: «این كشتارها به جایی نمی‌رسد و برادرش می‌گوید شاه همه را بخشیده است اگر آن‌ها برگردند مجازات نمی‌شوند و مجبور می‌شود عقب‌نشینی كند و خسروپرویز سلطنت می‌كند و سرداری می‌فرستند كه بهرام را بكشد و باورمند است كه تا بهرام زنده است او راحت نیست. بهرام متوجه می‌شود و بیشه را آتش می‌زند و كل سپاهیان در آنجا می‌میرند و سردار دستگیر می‌شود و در نتیجه می‌‌گوید مرا ببخش. بهرام آزاد می‌شود و می‌گوید به شاه بگویید كه من چه كرده‌ام و این مسأله تمام نمی‌شود و دوباره خسروپرویز فرداد برزین را می‌فرستند كه تركان را از بین ببرد و خسرو از این مسأله راحت می‌شود. گستهب پسرخاله خسروپرویز نیز فرار و سركشی می‌كند و برای خود سلطنت راه می‌اندازد. از گردیه خواهر بهرام چوبین كمك می‌‌گیرد و گردیه زن گستهب است، شوهر خود را می‌كشد و پیش خسروپرویز می‌رود».
وی به مرگ بهرام اشاره كرد و گفت: «سرانجام، بهرام چوبینه پس از پیكارهای متعددی كه با كشورهای مختلف انجام می‌دهد، به چین پناهنده و پس از چند سالی گذران زندگی در آنجا کشته می‌شود».
ترابی در پایان سخنانش یادآور شد: «فردوسی در ضمن روایت داستان بهرام چوبینه در شاهنامه پسر جوانش را از دست می‌دهد و مرثیه كوتاهی برای پسرش پیش از اینكه داستان بهرام چوبینه به پایان رسد می‌آورد. مویه و زاری فردوسی برای فرزندش پایان‌بخش داستان بهرام چوبینه است».
شانزدهمین مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ فردوسی به «بررسی تاریخی بهرام چوبینه در شاهنامه فردوسی» اختصاص داشت که سید ضیاءالدین ترابی شاعر و منتقد ادبی در این‌باره در شهركتاب مركزی سخن گفت.
گزیده روز تارنما:
گزارش تصویری: همايش فروش هنرهاي دستي در سازمان زنان زرتشتي برگزار شد
سرویس خواندنی ها- خواندنی های تاریخ و فرهنگ ایران33