20 دی ماه سال 1230 خورشیدی نخست وزیر ناصرالدین شاه کشته شد
امیرکبیر؛ فرزند ایران، کشته شده در راه ایران


میرزا تقی خان امیرکبیر- فرتور از اینترنت است

بوذرجمهر پرخیده : سرگذشت نخبگان و بزرگان ایران، رنجنامه ای ست دردناک که هر چه بیشتر آن را می کاوی، بیشتر به راز و رمز استواری و پایداری این سرزمین اهورایی پی می بری.
برگ برگ تاریخ ایران را که جستجو کنی، کشته شدگانی به مانند امیرکبیر بسیار می بینی؛ از حسنک وزیر که بر دارش کردند تا امیر که رگش را زدند و خونش ریختند.
آیا در همه جای جهان، به مانند سرزمین ما، با هوش ترین و گرامی ترین مردان کاردان اش را به پای دار می برند و یا رگ می زنند؟
چرا چنین است؟ کسی نمی داند! و چون نمی دانیم، می گوییم:«در مسلخ عشق جز نکو را نکشند»!
ببینیم پس از کشته شدن امیرکبیر برای ایران چه پیش آمد تا دریابیم او چرا و به دست چه کسانی کشته شد.
دو روز پس از برکناری امیر، میرزاآقاخان نوری، نامه «تحت الحمایگی انگلیس» را به سفارش سفارتخانه انگلیس کنار نهاد(هرچند سفیر گفته بود این «نامه تحت الحمایگی» به تاج کیانی می ارزد!) و گفت که «تحت الحمایگی» هیچ دولتی راندارد و بر جای امیر نشست. چند روزی از این جایگزینی نگذشته بود که «تعهد نامه انصراف از تملک هرات» را به انگلیسی ها داد. پس از لشکرکشی ناصرالدین شاه به هرات، انگلستان در جنوب ایران نیرو پیاده کرد و ... سرانجام بخشی از بلوچستان و افغانستان از ایران جدا شد.
روز 20 دی ماه سال 1230 خورشیدی، میرزا محمد تقی‌خان امیرکبیر نخست وزیر ناصرالدین شاه قاجار به فرمان شاه، در راه سرافرازی ایران، کشته شد. چرا؟ کسی نمی داند و چون نمی دانیم، می گویییم: «در مسلخ عشق جز نکو را نکشند»!
او پسر «کربلایی قربان » ، آشپز میرزا عیسا قائم مقام اول بود و در خانه او آموزش دیده بود. در آغاز جوانی منشی قائم مقام اول شد. او از نگاه مردان سیاسی ایران و جهان بسیار با هوش و زیرک و میهن پرستی راستین بود. پولاک اتریشی، پزشک دربار قاجار، درباره او گفته بود: میرزا تقی خان نشان و نماد میهن پرستی است که در ایران «اصل مجهولی» است.
در ماموریت دوم خود به اروپا رییس هیات سیاسی ایران به ارزته الروم برای گشایش راه آشتی مرزی بین ایران و امپراتوری عثمانی بود. در این ماموریت که نزدیک به دو سال به درازا کشید، افزون بر آشنایی با زد و بندهای سیاسی شرق و غرب، با دلیری توانست اختلاف مرزی را به سود ایران پایان دهد و خرمشهر و زمین های بزرگی را در سوی چپ اروند رود ــ که مورد خواست عثمانی‌ها بود ــ به ایران برگرداند. این کار و پیشنهادهای سودمند امیرکبیر ، مورد دشمنی و رشک میرزا آغاسی بود.
زمانی که محمد شاه درگذشت ، ناصرالدین میرزا که قصد حرکت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت، نمی‌توانست حتا هزینه سفر خود و همراهان را به تهران فراهم کند. در این هنگام که امیرکبیر در تبریز و نامور به « امیر نظام» بود، با پشتوانه خود پول فراهم کرد و ناصرالدین شاه را به تهران آورد ( ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت تنها 16 سال داشت)، ولی درباریان حتا مهد علیا، مادر ناصرالدین شاه، که در زد و بندهای سیاسی خارجی دست داشت، مخالف امیر بودند، ولی ناصرالدین شاه هر روز بر جایگاه او می‌‌افزود تا جایی که نامور به «امیرکبیر» و «صدراعظم» شد.
در زمانی کوتاهی (نزدیک به 1150 روز)  که امیرکبیر صدراعظم ایران بود، با هوش سرشار و احساسات پرشور میهن پرستی خود، کارهایی بس ارزنده انجام داد.
فریدون آدمیت در کتاب ارزشمند «امیرکبیر و ایران» می نویسد:« اهمیت مقام تاریخی امیر به سه چیز است: نوآوری در راه نشر فرهنگ و صنعت جدید، پاسداری هویت ملی و استقلال سیاسی ایران در مقابله با تعرض غربی، اصلاحات سیاسی مملکتی و مبارزه با فساد اخلاق مدنی».
...و او را در حمام فین کاشان به دست حاجی علی خان حاجب الدوله کشتند.
گزیده روز تارنما:
سرویس زرتشتیان-پانزدهمین سالگرد درگذشت روانشاد گوهر بهرام رییسی برگزار شد
دیدگاه بهنام مرادیان درمورد گردشگری محله‌های زرتشتی