گزارش تصویری: فردوسی سرای امیر صادقی
خبرنگار امرداد- نوشتار نخست شماره ۱۹۶ نشریه امرداد ویژه شده است به گفت وگوی استاد امیر صادقی با میترا دهموبد دبیر سرویس رویه رویداد این نشریه.
گفت وگو در منزل وی صورت گرفت جایی که صادقی آن را «فردوسی سرای ایران» نام نهاده است. در جای جای این خانه تصاویری از حکیم توس همراه با تصاویری از استاد قرار دارد. در رویه داخلی می توانید فرتورهایی از خانه را ببینید:
امیر صادقی در كنار استاد محمود فرشچیان، مینیاتوریست بهنام و پرآوازهی كشورمان.


چندروزی بیشتر نیست كه از بازگشتش از كشور آلمان میگذرد. بهدرخواست ایرانیان ایراندوست و آلمانیهای ایرانشناس به آلمان رفتهبود. با روایتگری شاهنامه در شهرهای كلن، دورتمند، بن، فرانكفورت و دوسلدورف، میخواهد دینش را به فردوسی ادا كند. خوشنود است و میگوید كه ایران همیشه ایران خواهد ماند من این را از نگاه مشتاق ایرانیانی خواندم كه شاید برخیهایشان بیش از نیمسده است كه ساكن آنجایند اما هنوز هم دلشان با نام و یاد ایران میتپد. بچههایشان بهزبان پارسی سخن میگویند و فردوسی این خداوندگار خرد را نیك میشناسند و شاهنامه را خوب میدانند.
به گفتهی خودش نشان برنامههایش در آلمان چنین بودهاست:
بههرجای گیتی خروش آورید/جهنده جهان را بهجوش آورید
همه یكبهیك مهربانی كنید/به كل زمین پاسبانی كنید
به صلح جهانی بكوشید سخت/به فر جهان داور نیكبخت
جهان را بسازید همچون بهشت/مگویید هرگز كلامی به زشت
بگویید این جمله در گوش باد/كه یكتن به گیتی پریشان مباد 
اینجا فردوسیسرای ایران است، پیامسرای فردوسی، جایی كه صادقی آن را ساخته تا من و تو یا هركس دیگری كه خواهان ایران و هویت ایرانی است اگر پرسشی داریم، اگر میخواهیم از فردوسی و آن چیزهایی كه برایش جان و مال زندگی را فدا كرد بدانیم، تماس بگیریم یا سری بزنیم.
فردوسی در سرزمین خودش تنها و ناشناس است. صادقی با ساخت این مكان میخواهد گامی بردارد در راه بزرگداشت مردی كه جهان به آن مینازد و بهنام مرد اول حماسهی جهان میشناسدش.
صادقی گله داشت، گله از تمام كسانی كه باید به فكر فرهنگ این سرزمین باشند ولی ساده از كنارش میگذرند.
صادقی گفت: ایكاش دستكم بزرگان كشوری سری میزدند. من با دست خالی، تنهای تنها، اینجا را ساختم ولی هیچیك از مسوولان كشوری نیامدند. نمیخواهم كسی دستمریزاد بگوید. میخواهم بیایند بگویند صادقی این راهی كه رفتی خوب است یا نه، صادقی اشتباه رفتهای. 
صادقی ٣٣ سال است كه دارد با شاهنامه و فردوسی زندگی میكند. جاهای بسیاری رفته تا شاهنامه را بخواند و بشناساند. دفترش پر است از سپاسنامههایی كه به او دادهاند. دفترش پر است از سپاسنامههایی كه به گفتهی خودش از آن من نیست از آن فردوسیست. 
دفتر کارش پر است از آنچیزهایی كه ما را با تاریخمان پیوند میدهد. تاریخ پشنوانهی ماست. آن كلاهخود و زره كه به دیوار دفترش آویخته، از آن رستم یا سهراب نیست، مرا بهیاد جنگ و نبرد هم نینداخت، مرا به یاد پهلوانی، پاسداری از میهن و نگاهبانی از ذرهذرهخاك این مرز پرگوهر انداخت. 
بگویید این جمله در گوش باد چو ایران نباشد، تن ما مباد 
صادقی آرزویش را به خط خوش نگاشته، نامش را هم گذاشته آرزوی شاعر
یكی آرزو دارم اندر جهان / میان بزرگان دهم بخردان /هر آندم كه جانم خسته شد / بهراه گلویم نفس بسته شد/به خاكم سپارید در شهر توس / به نزد خداوند كوپال و كوس /به زیر دو پای حكیم سخن / شوم خاك و دیگر نگویم سخن /هر آنكس كه آید بدان جایگاه / دو چشمان من باشدش پایگاه. 
همسرش را یاری معرفی كرد كه همیشه در كارهایش از او پشتیبانی كرده است. ٣ پسر دارد و یك دختر.
مرا پیشه باشد روایتگری/ زشهنامه گویم به لفظ دری
بگویم ز فردوسی پاكدین/ خداوند شهنامهی راستین
به هر انجمن زو سخن آورم/همان راه و رسم كهن آورم 
به باور او شاهنامه باید در كتابهای درسیمان باشد و این وظیفهی آموزشوپرورش است. آموزشوپرورش با اینكار به خودش لطف میكند نه به فردوسی.
باید شاهنامه را از قهوهخانهها باید به درون مدرسهها بیاوریم. چون مدرسه جای كسانی است كه راه دراز زندگی را در پیش دارند و قهوهجانه جای كسانی كه راه دراز زندگی را پشتسر نهادهاند. این بچهها هستند كه میبالند و میسازند.
صادقی به آنچه دربارهی بچهها میگوید باور دارد و بههمین شوند است كه در مدرسهها و در جمع بچهها برنامه اجرا میكند و شاهنامه میخواند.
گزیده روز تارنما:
سرویس تاریخ- نگاهی به تاریخ زرتشتیان ایران 2
سرویس زرتشتیان- امرداد 196 منتشر شد