نگاهبانی میراثم آرزوست


میترا دهموبد- روزنامه‌نگار و تحلیلگر زرتشتی

میترا دهموبد۱: داریم چه بهای گزافی می‌پردازیم و چه بی‌تفاوت با این بها كنار آمده‌ایم. آیا به‌راستی نابودی و ویرانی تاریخ، بهایی است كه باید برای ساخت یك دانشگاه پرداخت؟
بهای گزافی است از دست دادن هویت ملی. آیا هیچ درباره‌ی بهای گزافی كه یك ملت باید بپردازد تا دانشگاهی، ‌سازه‌ای بر سازه‌هایش بیفزاید، اندیشیده‌اید؟
زیروروشدن حریمی از حریم‌های تخت‌جمشید بهایی است كه ملت ایران دارد می‌پردازد تا ساخت‌ و ‌سازهای دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت دچار وقفه نشود.
افسوس و صدافسوس كه برپایه‌ی داشته‌ها و افتخاراتمان دانشگاه نمی‌سازیم بلكه بر روی افتخاراتمان داریم آن‌را بنا می‌كنیم، دستی هم به‌ كمر، ابرویی به بالا، احتمالا به خود می‌نازیم كه می‌خواهیم برای آینده‌سازانمان  كاری بكنیم.
تخت‌جمشید یكی از مهم‌ترین آثار باستانی به‌یادگارمانده از نیاكانمان است. سال‌ها پیش همچون تمام آثار باستانی دیگر برایش حریم تعیین كردند، حریم یك، حریم دو و حریم سه. این گستره‌ی باستانی دارای ضوابط مصوب حریم درجه‌ی یك، دو و سه است و هرگونه ساخت وسازی برخلاف ضوابط مصوب، در این حریم‌ها غیرقانونی است.
اما دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت در حریم درجه دو تخت‌جمشید، خاك خفته‌ی چندهزارساله را به‌كمك دستگاه‌ها و ماشین‌های بزرگ حفاری كه از تاریخ، از گذشته و از هویت هیچ نمی‌دانند، زیر‌و‌رو كرده‌است، كاری كه با شنیدنش ژرفای وجود هر ایرانی زیر‌و‌رو می‌شود.
 دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت در حریم درجه دو تخت‌جمشید با همان ماشین‌ها و دستگاه‌های بی‌روح كه نه انسان می‌شناسند و نه تمدن، پی‌هایی ژرف كنده‌است كه ژرفای وجودت از شنیدنش، ریش‌ریش می‌شود، می‌دانم.
 دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت در حریم درجه دو تخت‌جمشید، ساخت‌و‌سازهایی كرده، بلندبالا، خارج از ضوابط حریم قانونی، كاری كه از شنیدنش درشگفت می‌شوی، می‌دانم.
تخت‌جمشید با تمام خستگی‌ها و رنج‌هایش به چند بند و چند ضابطه، دل‌ خوش كرده‌بود. دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت این دلخوشی را هم گرفت.
 دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت با حفاری‌ها،با سازه‌ها و تیرهای آهنی‌اش شگفتی آفریده‌است، شگفتا از این‌همه شگفتی.
تخت‌جمشید یكی از مهم‌ترین آثار باستانی كشور است كه در سال ١٩٧٩ میلادی در سیاهه‌ی میراث جهانی به‌ثبت رسیده‌است، یك یادگار نیاكانی كه جهانگردان و گردشگران را از چهار‌سوی این گیتی پهناور به ایران می‌كشاند.به‌راستی كه نمی‌توان جهانگردی را یافت كه به‌ایران آمده باشد اما از دیدن پرسپولیس استوره‌ای چشم‌پوشی كرده‌باشد.
از شمال و جنوب، خاور و باختر می‌آیند تا تمدنی را ببینند كه همچون دیگر تمدن‌های روزگار كهن نابود نشده‌است بلكه هنوز هم سرپاست هرچند خاك گرفته. اما ما كه با این تمدن بالیده‌ایم، ارجش نمی‌نهیم و بر رویش دانشگاه می‌سازیم، سازه می‌گسترانیم، بلندا می‌افزاییم، دست به كمر و ابرو به بالا، جهانی را بر سر كار می‌گذاریم.
در كشور پهناور و تمدن‌خیز ایران، سازمانی داریم با نام سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، سازمانی كه رسما باید پاسدار میراث نیاكانی این سرزمین باشد، سازمانی كه باید هر سال و البته هر روز بر ثبت‌شده‌های جهانی كشورمان بیفزاید، سازمانی كه باید سیاهه‌ای درست كند بلندبالا از جاهایی كه جهانیان آن‌را به‌عنوان میراث خود پذیرفته‌اند. اما گویی این سازمان چشم‌هایش را بسته است، ماشین‌ها، دستگاه‌ها و بیل‌های مكانیكی آمدند و رفتند، نفهمیدیم سازمان میراثمان را چه‌شد؟ وظیفه‌ی سازمانی چه شد؟
سخن از هویت است، فرهنگ و تمدنی بیدار كه برای برجای ماندن، دست‌های سایه‌بانی می‌خواهد كه از گزند و آسیب در امانش دارد. این تمدن در هراس است، می‌هراسد، شاید آن‌چه كه بر سر سنگ‌نوشته‌ی جزیره‌خارك آمد در انتظارش باشد، شاید بلایی كه خان‌و‌مان شهر باستانی «هرمز اردشیر» را در هم‌ كوبید، در هم بكوبدش. شاید همچون پاسارگاد كه سد سیوند چشم به غرق شدنش دارد، غرقه شود. آخر تخت‌جمشید نه همه از سنگ است، دل تنگی است كه با سنگدلان در جنگ است.
دست‌ از كمر بدارید و ابرو صاف كنید آیا با سازه‌های بی‌روح این دانشگاه  می‌توان جهانی را ارضا كرد؟ آیا جهانیان می‌آیند تا تیرهای آهنی و سازه‌های سربه‌فلك‌كشیده‌ی دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت را ببیند؟‌
مارا چه می‌شودكه چنین ساده از كنار هویتمان می‌گذریم. سازمان میراثمان را چه شده است، گویی یادشان رفته‌است، این حریم، شناسه‌ی ماست، شناسنامه‌ی پدران، مادران، فرزندان و آیندگان ماست. آخر چگونه می‌شود نفرین گذشتگان و آیندگان را چنین ساده به‌جان خرید.
روی سخن با سازمانی است كه خود را پاسدار میراث فرهنگی و گردشگری‌مان می‌داند، سازمانی كه باید دست‌كم سالی یك میراث ملی را ثبت جهانی كند، هرچند چشم در‌راه ثبت‌های تازه هستیم اما بیش از آن در هراسیم، در هراس از این‌كه تخت‌جمشید را نیز كه سال‌ها پیش به ثبت جهانی رسانده‌ایم از دست بدهیم. گویی در دلم غوغا بود، صداها در گوش هم فریاد می‌زدند، آواها و ناله‌ها: نگاهبانی میراثم آرزوست.
«۱»: دبیر سرویس رویه رویداد هفته نامه امرداد
گزیده روز تارنما:
گزارش تصویری: گهنبار در دبیرستان انوشیروان جی‌تاتا
سرویس رویداد- امرداد شماره‌ی 192 با موضوع برآمدن ساسانیان منتشر شد