سرویس تاریخ- چشم به تاریخ و فرهنگ خویش بگشاییم
چشم به تاریخ و فرهنگ خویش بگشاییم
بوذرجمهر پرخیده: در تاریخ آمده است: «در روز سیام تیر سال 1331 خورشیدی پس از پنج روز تظاهرات خونین و پرتلفات در تهران و پارهای از شهرهای دیگر، شاه مجبور شد كه شرایط دكتر محمد مصدق را بپذیرد و از او بخواهد كه بار دیگر ریاست دولت را بردوش گیرد.
دكتر مصدق به عنوان اعتراض به مداخلات شاه در امور اجرایی، از ریاست دولت كناره گیری كرده بود و محمدرضا پهلوی، احمدقوام(:قوامالسلطنه) را مامور تشكیل كابینه ساخته بود كه مردم به پشتیبانی از دكتر مصدق به خیابانها ریختند و تا بازگرداندن مصدق بهریاست دولت از پای ننشستند. دكتر مصدق میگفت كه نظام حكومتی ایران مشروطهی پارلمانی است و شاه حق دخالت در امور اجرایی(دولت) را ندارد، زیرا كه رییس دولت منتخب مجلس(نمایندگان ملت) است.
دكتر مصدق «سیام تیر» را در تاریخ مبارزات، روزی فراموش نشدنی خواند، كه مردم ایران یكدل و یكزبان بر ضد دسیسهها و تحریكات خارجی بهپاخاستند و پیروز شدند. باوجود این شكست، چرچیل، نخستوزیر وقت انگلستان از توطئه و محمدرضا پهلوی از مخالفت دستبرنداشتند، زیرا که شكست او در واقعهی سیامتیر، شكست بزرگتری برای انگلستان بود كه ملی شدن صنعت نفت ایران و خلع ید از آن دولت، پایههای امپراتوریاش را به لرزه درآورده بود. تا اینكه یك سال و 28 روز بعد با كودتای 28 امرداد درسال 1332خورشیدی به حكومت دكتر مصدق پایان دادند. چرچیل و دولت او با كوشش بسیار، دولت تازهی آمریكا (ژنرال آیزنهاور) را در این براندازی با خود همدست كرد. براندازی 28 امرداد 1332 خورشیدی ضربهی بزرگی به دموكراسی در تاریخ 26 سده ایران به حساب میآید.»(از روزنگار کیهانیزاده)
همهی این رویدادها را پشت سر گذاشتیم. اندیشمندان تاریخشناس میگویند: «باید از تاریخ پند گرفت و درس آموخت.» بهراستی آیا چنین است؟ و یا اینکه همه آنچه بر سر مردم و رهبران جامعههای بشری میآید به تاریخ میپیوندد و تنها رویههای تاریخ افزوده میشود؟
سرزمین ما ایران از گذشتههای دور تا به امروز نهتنها سر چهارراه جهانی بوده و تازشهای بسیاری را پشت سر گذاشته، بلکه ــبهویژه در صد سال گذشتهــ به شوند(:سبب) داشتن گنجینههای فراوان مادی و مینوی و انسانی مورد آز زورمندان جهان بوده است. استعمارگران و جهانخواران در هیچ هنگامهای از تاریخ ایران، نتوانستند نگاه خریدارانه و غارتگرانه به ما نداشته باشند و از تجاوز به این سرزمین دست بردارند. از یورش اسکندر و گجستگان تاریخ بگیرید که به چپاول شهرهای زیبا و پیشرفتهی ایران آنروز پرداختند و هرآنچه در زمینهی فرهنگ و تمدن داشتیم برای خود به باخترزمین بردند و بهنام خودشان جا زدند، تا آنانكه برای بردن نفت دولتهای ملی را سرنگون کردند، همه و همه نشان از بیداد در جهان دارد. این زورمداران هنوز هم دست از سر این مردم و این سرزمین برنمیدارند و هنوز هم برای بهدست آوردن داراییهای مادی و مینوی ایران نقشه میکشند و دسیسه میچینند. ولی...
ولی ایران هنوز زنده است. این زنده بودن، همیشه خاری بوده است در چشم دروغپرستان، دشمنان، تاریکاندیشان و یورشآوران به نور ایران.
کمی بیاندیشید. آیا زنده بودن مردم، فرهنگ، سرزمین، و ... ــ به دیرینگی تاریخ ــ در جایی از جهان به معجزه نمیماند؟ ایران چنین روزگاری دارد و خواهد داشت. تاکنون اندیشیدهاید چرا چنین بوده و چنین شده؟
زندهیاد عبدالحسین زرینکوب مینویسد: «ایران بهدنیا درس تسامح آموخت، درس عدالت و درس قانون و انضباط یاد داد. بهدنیا تعلیم داد كه عدالت هم اگر با دقت و مساوات همراه باشد، به اندازهی آزادی یا بیش از آن میتواند صلح و آرامش را تامین كند.»
استاد زرین کوب در جای دیگر آورده است: «اگر حكومت عامه معمول در آتن را، كه در آنجا دموكراسی خوانده میشد، كوروش به كنایه «بازار فریب و دروغ و معامله وعدههای بیپا» خواند، در عوض خود وی قانون ثابت فراگیری را كه دگرگونی و استثنا كه خود نوعی دگرگونی است در آن راه نداشت، در بین تمام طبقات جامعه وسیله تضمین عدالت بیگذشت و تامین حسن سلوك انسانی كرد. اگر آزادی فردی را آنگونه كه در آتن حق افراد ممتاز وموجب رواج هرج ومرج و اتهام و تعقیب وتهدید و تبعید مردم میشد در خور تقلید نیافت، نظارت در اجرای دقیق عدالت و جلوگیری از تعدی و اجحاف اقویا بر ضعفا را همچون وسیلهای مطمئن برای استقرار جامعه امپراتوری ضروری تلقی كرد.»
ایرانی اگر بخواهد بهمانند گذشتههای دور باز هم سر به آسمان بزرگی و شکوه بساید باید فرهنگ و تاریخ خود را بهدرستی بشناسد. راههای زندگی کردن را از لابهلای گذشتهاش بیرون بکشد و به گونهای خردمندانه چشم و دل بهروی فرهنگ خویش بگشاید و دوری جوید از هرآنچه زورمندان جهان ــ به انگیزه چپاول ــ بر گردنش مینهند.
گزیده روز تارنما:
سرویس برونمرز- ارمغانی که یک زرتشتی برای هنگکنگ به وجود آورد
سرویس تاریخ- 27 امرداد سالروز در گذشت كمال الملک