کتابشناخت - واکاوی کتاب بحثبرانگیز «ایران در چهار کهکشان ارتباطی»
(کتاب شناخت)
واکاوی کتاب بحثبرانگیز «ایران در چهار کهکشان ارتباطی»
فرید شولیزاده: کتاب «ایران در چهار کهکشان ارتباطی» به خامهی «دکتر مهدی محسنيانراد» بیشک یکی از پُرسروصداترین آثاری است که به واکاوی پیشینهی ارتباطات در تاریخ ایرانزمین میپردازد.
«دکتر مهدی محسنیانراد» عضو هيات علمي دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق، استاد مدعو دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبايي و دانشکده صدا و سيما و عضو کميته ملي ارتباطات در سازمان «يونسکو»، در اين اثر سهجلدي، کوشیده است که تاريخ ارتباطات ايران را با الهام از نظريهي سه کهکشان پروفسور «مارشال مکلوهان» (Marshal McLuhan) مرور کند. او در مسير همين کوشش، به اين نتيجه رسيده است که تمدن کهني چون ايران، بهجاي سه کهکشان «شفاهي»، «گوتنبرگ» و «مارکني» - چهار کهکشان ارتباطي را طي کرده است. این كتاب حاصل تلاش هفتسالهي پژوهشگر است، در سه جلد و با حدود دوهزار رویه چاپ شده است.
در فصل نخست، گفتاری دربارهی نخستين کهکشان را با آثار بازمانده از دوردستهاي پيش از تاريخ آغاز کرده و از تصاوير عجيبي سخن گفته که انسان ساکن ايران، بر ديواره غارها و پهنهي کوهها از خود به جاي گذاشته است. روايت ايران از دومين کهکشان ارتباطي، طولانيترين بخش کتاب است که حدود 41٪ حجم کتاب را شامل و از پنج فصل تشکيل شده است.
سبک نگارش کتاب زینپس دگرگون شده و زمينهی تاريخي - اجتماعي و حاشيهی فرهنگي حاکم بر هر بخش از زمان بهکارگيري ابزارها و شيوههاي ارتباطي، مورد توجه قرار گرفته است. بهعنوان نمونه، در نخستين فصل کهکشان دوم، ابداع فنآوري انتقال پيامهاي نوري و همچنين ايجاد بيلبورد بسيار بزرگ سنگي که بيشتر شبيه روزنامههاي امروزي است، محصول زمينه تاريخي – اجتماعي آن عصر معرفي شده است.
نويسنده كتاب «ايران در چهار كهكشان ارتباطي» معتقد است که آن رويداد تاريخي، انگيزهی اختراع هوشمندانهاي در زمينه فنآوريهاي ارتباطات شده که در عصر خود، ميتوانسته است همانقدر اهميت داشته باشد که اختراعات پيچيده امروزي در حوزه اطلاعات - ارتباطات (ICT).
«محسنيانراد»، به پیروی از «مکلوهان» که دو کهکشان خود را به نام دو مخترع فنآوري ارتباطات «گوتنبرگ» و «مارکني» نامگذاري کرده است، با در نظر گرفتن سهم «داريوش بزرگ» در بهکارگيري برجهاي انتقال پيام نوري و سهم «ماني» در پخش پيام، نام کهکشان جديد را «داريوش + ماني» يا کوتاه شده آن، «دارماني»، انتخاب کرده است.
سومين فصل کهکشان دارماني، به آغاز روزگار اسلامی اختصاص دارد. در همين فصل، به يکي از پر راز و رمزترين ارتباطات ميان فردي توجه ميشود که در سال 1244م، در بخشي از ايران که هنوز مغولان به آنجا نرسيده بودند، ميان «مولوي» و «شمس تبريزي» برقرار ميشود. حاصل اين مراودات، کتابهاي «مولوي» و «شمس تبريزي» است که نهتنها ميراث فرهنگي ايرانيان، بلکه اثري ماندگار براي همه جهانيان است. آخرين فصل کهکشان دارماني، با عنوان «واقعيت مجازي» به توضيح جزييات يکي از عظيمترين پروژههاي «پروپاگاندا» در طول تاريخ پرداخته است.
اما مباحث مربوط به کهکشان گوتنبرگ، 23٪ رویههای کتاب را شامل شده است. اولين فصل اين بخش با عنوان «فرصت از دست رفته» به ماجراي اختراع دوباره ماشين چاپ حروف مجزاي گوتنبرگ در ايران پرداخته و نشان ميدهد که چگونه در سال 1639م، يکي از کشيشان مسیحی در «جلفا» که امروزه يکي از محلات شهر اصفهان در مرکز ايران است، صرفاً با ديدن يک انجيل چاپي، به کمک تخيل فنآوران بازار حکاکان اصفهان، ماشين چاپي را ميسازد.
دومين فصل از بخش کهکشان گوتنبرگ عنوان نمادين «تأخير» را دارد؛ اگرچه مقصود از تأخير، فاصله انتشار «کاغذ اخبار» بهعنوان اولين روزنامه فارسي ايراني در سال 1837م نسبت به 200 سال قبل از آن، يعني ساخت ماشين چاپ جلفاي اصفهان است. اما خواننده به روشنی آثار تأخير در حوزههاي ديگر، بويژه دوري از استبداد حکومت و رهايي از سلطه سانسور را که در جوامع غربي آغاز شده بود، در عصر ورود اولين رسانه مدرن به ايران ميبيند و تلخي مفهوم کشور عقب مانده را حس ميکند. البته همين رسانههاي نوپا، شمشير دولبهاي ميشوند که اگرچه استبداد از طريق آنها سلطه بر افکار عمومي را توسعه ميدهد، ولي به عواقب افزايش ماهيت «رؤيتپذيري» خود نيز دچار ميشود.
ورود سينما به ايران، با نام «مظفرالدينشاه» همراه است. او همان است که به فرمان پدربزرگش، نخستين روزنامه در ايران منتشر شد. وي تابستان سال 1899 ميلادي، همراه با عدهاي از درباريان، براي بازديد نمايشگاه بينالمللي پاريس و برج ايفل، با وام دريافتي از روسها راهي اروپا شد. در همين سفر بود که شاه، شيفته سينما شد و با خريد يک دوربين فيلمبرداري، سينما را به ايران آورد.
«مظفرالدينشاه»، سواي آنکه تصويري متحرک از خود باقي گذارد، با ضبط صدا بر روي دستگاه سيلندر اختراعي اديسون، قديميترين صداي ضبط شده در ايران را نيز به نام خود ثبت کرد. او در بستر مرگ بود که سند پيروزي انقلاب مشروطيت را امضا کرد. اين سند، عملاً آغاز دورهاي است که نويسنده، از نگاه تاريخ ارتباطات ايران، آنرا شروع عصر جدل ميان سنت و تجدد ناميده است.
آخرين فصل کهکشان گوتنبرگ با عنوان «سنت يا تجدد» به نقش منبر و شبنامهها در پاسداري از سنت و نقش حمايت روزنامههاي متکثر سالهاي آغازين پيروزي انقلاب مشروطيت از تجدد پرداخته است.
«محسنيان راد» با ارايه اسنادي از اين اختراع ساده و هم كمتر شناخته شده ايرانيان، نشان ميدهد كه چگونه صدها چاپخانه دستساز در اينسو و آنسوي کشور بهوسيله طبقات مختلف مردم ساخته شد. بهعنوان مثال، نشان ميدهد كه در شهر شيراز که روزگاري تعداد درخواست براي روزنامه دولتي منتشر شده، در پايتخت فقط 66 نسخه بود، حداقل 26 چاپخانه مردمي تأسيس شد و آنها توانستند در دوره حكومت احمدشاه قاجار، ظرف يكسال، 199 کتاب منتشر کنند. به اين ترتيب، انحصار رسانهيي دولت بهشدت شکسته شد و در مقابل تجددخواهي رسانههاي دولتي، تکثر وسيعي از ديدگاهها منتشر شد.
روزگار «رضا شاه» و سالهاي آخر سلطنت او مصادف با تأسيس فرستنده راديو، به عنوان يک رسانه ملي و سراسري است. وسیلهای که ميتوانست کار يکسانسازي جامعه را تسهيل بخشد، ايران را وارد کهکشان مارکني کرد. در همين دوران بود که نمايندگان «گوبلز» در ايران بيطرف در جنگ جهاني دوم، تبليغات گسترده مطبوعاتي را براي رايش و هيتلر دنبال کردند. با اشغال ایران بهدست متفقین و برکناري رضاشاه از سلطنت، تبليغات گستردهی متفقين آغاز شد که در پايگاهي واقع در دهلي، محصولات مطبوعاتي و راديويي را توليد و روانه ايران ميکردند.
در عصر راديو، آگاهي سريع از رويدادهاي مهم براي ايرانيان نيز فراهم شد. اگرچه خبر پايان جنگ جهاني دوم، ميتوانست مهمترين خبر آن روزگار باشد، اما آنچه که رسانهها درباره ملي شدن نفت ايران و متعاقباً درگيري دکتر مصدق، نخستوزیر مليگرا با پادشاه جوان منتشر ميکردند، از مهمترين اخبار آن روزگار بود؛ روزگاري که راديو در کنار مطبوعات توانست در شکلگيري افکار عمومي در طرفداري يکپارچه از ملي شدن نفت ايفاي نقش کند.
دومين فصل کهکشان مارکني، با عنوان «عصر تلويزيون» با موضوع تأسيس اولين فرستنده تلويزيوني در ايران در سال 1958م آغاز ميشود. اين براي اولينبار بود که تولد يک رسانه در ايران ازسوي بخش خصوصي انجام ميشد. سال 1963م فرستنده پرقدرت و متعاقباً رنگي تلويزيون دولتي بهکار افتاد.
سومين فصل کهکشان مارکني، اگرچه عنوان «انقلاب اسلامي» را دارد، اما عملاً مروري است بر عملکرد رسانهها در جريان و سالهاي اوليه پس از پيروزي انقلاب؛ انقلابي که بهخلاف انقلابهاي مهم قرون اخير، بيشتر در تلاش دگرگوني نظام فرهنگي جامعه بود؛ تا تغيير نظام اقتصادي. نيروي جلوبرنده اين تغيير، در دست منبر، شعارهاي راهپيمايي، ديوارنوشتهها، نوار کاست، اعلاميههاي زيراکسي، مطبوعات نوپاي کمتيراژ و رها از سانسور و راديوهاي خارجي بود.
حملهی عراق با رهبری «صدام حسين»، همسايه غربي به ايران، دوران هشتسالهاي را پديد آورد که تقريباً، هر 10 روز، يک خبرنگار ايراني جان خود را از دست داد. ضمن آنکه در آن جنگ، سواي کشتهشدگان، 54 خبرنگار نيز معلول و زمينگير شدند.
آخرين فصل کتاب با عنوان «دهکده جهاني و تهاجم فرهنگي، بازار پيام و تداخل فرهنگي» عملاً فصلي است که نگاه به آينده ارتباطات در جهان، بويژه کشورهاي در حال توسعه، ازجمله ايران، دارد.
اگرچه تمرکز اوليه اين فصل بر پيشگوييهاي سال 1964م «مارشال مکلوهان» درباره جهاني شدن و دهکده جهاني است، اما با نگاه او به گذشته، آغاز و با استناد به مقدمهاي که بر کتاب امپراتوريها و ارتباطات «هارولد اي. اينس» (Harold A. Innis) نوشته، اين نتيجه ارايه ميشود که علت نگاه سه کهکشاني او، (بهجاي چهار کهکشان) غفلت از تاريخ ارتباطات در آسيا، بويژه در ايران، بوده است.
ادامه فصل چهارده، به روزهايي ميپردازد که ايرانيان براي نخستينبار حضور در دهکده جهاني را حس کردند و آن هنگامي بود که در سال 1990م، پوشش امواج پخش مستقيم برنامههاي تلويزيوني ماهواره (Direct Broadcasting Satellite) بر فراز آسيا، ازجمله ايران، آغاز شد.
نويسنده در ادامهي فصل، ضمن مقايسه تهاجم نظامي با تهاجم فرهنگي، نشان داده که تفاوت اين دو، بهمراتب بيش از شباهتهاي آنهاست. ازجمله آنکه تهاجم نظامي يک پديده دو عنصري و تهاجم فرهنگي يک مقوله سه عنصري است. ازسوي ديگر، به اين نکته پرداخته که پروسهاي شکل گرفته که مرحله اول آن مشابه دهکدهاي است با همان ويژگيهايي که مکلوهان آنرا توصيف کرده است. اما اين وضيعت در دهههاي آينده تغيير خواهد کرد و شرايطي بهوجود خواهد آمد که بيشتر شبيه بازارهاي سنتي قرن نهم ميلادي مشرقزمين خواهد بود؛ تا دهکده جهاني. شرايطي که «محسنيان راد» آنرا «بازار پيام» (Message Bazaar) ناميده است.
«محسنيانراد» در آخرين فصل كتاب، در انتهاي جلد سوم، مينویسد: «خصلت دهکده جهاني، نوعي نابرابري ارتباطي را به دنبال داشت که اجراي پروژههاي تهاجم فرهنگي را در پروسه مورد بحث ممکن ميکرد. براي اثبات اين نظر از پروژه نگارش کتاب و متعاقباً توليد فيلم «بدون دخترم هرگز» ( Not Without my Daughter) ياد کرده که تلاشي براي منفي نشان دادن باورها و فرهنگ ايران معاصر در چشم جهانيان بود.»
اين چهره دانشگاهي ميافزايد: «بهنظر من در آينده، فنآوريهاي ذخيره و پردازش اطلاعات بهنحو بينظيري افزايش خواهد يافت و به کمک هوش مصنوعي، ضمن آنکه ترجمه همزمان زبانهاي گوناگون براي انسانهاي ساکن سياره زمين عملي خواهد شد، امکان ايفاي نقش فرستنده و گيرنده پيام نيز ازسوي انسان آينده به نحو شگفتانگيزي افزايش خواهد يافت و سپهر ارتباطي جهان در اختيار انسانهايي قرار خواهد گرفت که بتوانند هر دو نقش ارتباط گر (Communicator) و ارتباط گير (Communicatee) را ايفا کنند. در آن شرايط، عصر انحصار رسانهها پايان خواهد يافت و انسان به انسان گزينشگر پيام تبديل خواهد شد. اين پديده سبب ميشود که مخاطبان رسانهها که با عنوان توده (Mass) شناخته ميشدند، حسب نيازهاي ارتباطي و سلايق گوناگون خود، شبيه شيشههاي متداخل رنگين، گزينشگر پيامهاي همرنگ منطبق با نيازهاي متکثر خود شوند؛ پديدهاي که آن را باید «همپوشاني چندرنگ» ناميد.»
نظریه ایرانی « بازار پیام» طی چند سال گذشته علاوه بر انتشار به زبانهای اسپانیایی، انگلیسی و عربی در کشورهای مختلف در کنفرانسهای بین المللی از جمله اجلاس سال 2005 تونس نیز ارائه شده و اکنون برای نخستینبار به فارسی منتشر میشود.
کتاب «ایران در چهار کهکشان ارتباطی» تالیف «دکتر مهدی محسنیانراد» در سه جلد، مشتمل بر 1945رویه در سال 1384 به همت انتشارات سروش چاپ و به بهای 14هزار تومان روانه بازار کتاب شده است.