داستان تاریخی(12)

نه یک ریال، نه دوریال، ... یک میلیون تومان ورشکست شدم


بوذرجمهر پرخیده: پدرم این دو داستان را درباره ورشکستگی ارباب جمشید برایم می گفت که هنوز در خاطرم مانده است.
1: ارباب جمشید* که ورشکست می شود به یکباره کسانی که در بانک او پول داشتند، خبردار می شوند و می خواهند پولشان را از بانک خارج کنند. همه به در خانه ارباب در خیابان منوچهری، کوچه ارباب جمشید می روند و پول خود را می خواهند.
ارباب خود با یک کیسه پر از یک ریالی و دو ریالی و پنج ریالی دم در ایستاده بود و به مردم می گفت که درست است که من ورشکست شدم، ولی نه یک ریال و دوریال و... من یک میلیون تومان ورشکست شدم و به این ترتیب پول سرمایه گزاران کوچک را پس می دهد.
2: ارباب جمشید پس از ورشکستگی، از آنانی که سبب ورشکستگی اش شده بودند شکایت می کند. و برای اینکه در دادگاه باشد و به مسایل رسیدگی کند، هر روز صبح بر خرش سوار می شد و به دادگاه می رفت. در صورتی که پیش از ورشکستگی، ارباب بر کالسکه سوار می شد.
می گویند ارباب آنقدر هر روز صبح با خرش به دادگاه رفته بود که خرش راه دادگاه را یاد گرفته بود و ارباب هر وقت صبح سوار خر می شد، خر می فهمید و ارباب را صاف می برد دم در دادگاه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*  ارباب جمشید جمشیدیان پورِ بهمن، در سال ١٢٢٩ خورشیدی در شهر یزد چشم به جهان گشود. در ١١ سالگی به همراه ارباب رستم دینیاریان و فریدون جم در اداره ارباب رستم مهر در بروجرد مشغول به کار شد. پس از ٣٣ سال تجربه کاری در سال ١٢٧٣ خورشیدی در تهران و یزد اداره بازرگانی جمشیدیان را بنیاد نهاد و به دلیل شایستگی و نوآوری ویژه در آن زمان نامور شد و در شهرهای قم، کاشان، اصفهان، شیراز، بندرعباس، کرمان، سیرجان، بم، همدان و رشت، بمبئی و لندن شعبه باز كرد.
در روزگار آشفتگي‌هاي تهران و تعطیلی بازار، تجارت‌خانه‌های روسی و انگلیسی برای برچيدن تجارت‌خانه‌های نامدار ایرانی، به ویژه تجارتخانه های ارباب جمشید و جهانیان که زرتشتی بودند و آنها را رقیبان سرسخت خود می دانستند، دست به تكاپو زدند. به گونه ای ‌که همه آنها را یکی پس از دیگری ورشکست كردند. به ترفندی نقدینگی ارباب جمشید را کاهش دادند و در همین هنگام بانک روس که پیش از این بنا به میل خود دو میلیون تومان به ارباب جمشید وام داده بوده وام خود را درخواست كرد که به دلیل کمبود نقدینگی، تجارتخانه مهروموم و همه‌ي ملك‌ها و مستغلات به مقدار ناچیز فروخته شد. ارباب جمشید جمشیدیان در ٨٢ سالگی، در ١٦ دی ماه سال ١٣١١ خورشیدی درگذشت.

 داستان تاریخی(10) : این كُشتی به تو نخواهم داد كه بندِ تفنگ كنی
داستان تاریخی(11) : خرم رفت، من نتوانستم بروم