فتح الله مجتبایی:

فردوسی تاریخ و فرهنگ كهن ایران را زنده نگاه داشت


سخنرانی مجتبایی در شهرکتاب

آناهید خزیر: در آستانه هزار و صدمین سال تولد فردوسی، شهر کتاب مركزی مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ فردوسی را با حضور شاهنامه‌پژوهان برجسته برگزار می‌كند. اولین مجموعه این درس‌گفتارها با سخنرانی فتح‌الله مجتبایی، شاهنامه‌پژوه ارزنده‌ کشور با موضوع‌ «شاهنامه، استمرار فرهنگ ایرانی» آغاز شد.

در ابتدای نشست دكتر فتح‌الله مجتبایی شاهنامه پژوه گفت: «مواریث فرهنگی ما در دنیا استثنایی هستند. به شوند(:دلیل) گستره بسیار بزرگ ایران، فرهنگ ایرانی از مرزهای چین تا دامنه‌ كوه‌های قفقاز و از سواحل دجله و فرات فراتر رفته است. در طول دوران اسلامی این مناطق یا با فرهنگ ایران ارتباط داشته‌اند و یا تحت‌الشعاع فرهنگ ایرانی قرار داشته‌اند».

مجتبایی به فردوسی شاعر بزرگ ایران اشاره كرد و گفت: «فردوسی خاصیت ویژه‌ای دارد این شاعر بزرگ با بود و نبود ایران و هویت ملی ما سروكار دارد. فردوسی تاریخ ما را زنده كرد و رابطه ما را با گذشته محكم كرد و بین ایران پیش از اسلام و ایران بعد از اسلام پیوند داد والا ما نیز مثل اقوام دیگر هویت ملی و فرهنگی خویش را فراموش می‌كردیم».

وی افزود: «فردوسی كیفیت ویژه‌ای دارد این شاعر بزرگ زبان فارسی را زنده نگه داشت. شاهنامه از اول خلقت بنا بر اندیشه‌های ایرانی شروع می‌شود و تا آخر حیات یزدگرد ادامه پیدا می‌كند و كلیه خلاء‌ها را نیز پر می‌كند و یك واحد فرهنگی می‌سازد كه اگر این وزنه ملی نبود ما هم مانند كشورهایی می‌شدیم كه هویت ملی و فرهنگی خود را فراموش كرده‌اند».

این شاهنامه‌پژوه خاطرنشان كرد: «شعر فردوسی حماسه ملی است و حماسه به طور كلی چنین كیفیتی دارد. حماسه‌های بزرگ همه در برخوردگاه‌ها و موقعیت‌های بزرگ پدید ‌می‌آیند. ایلیاد و ادیسه در پایان هزاره اول و آغاز هزاره دوم شكل می‌گیرد و چهره‌ای به نام هومر مطرح می‌شود».

وی افزود: «هومر شخصیتی است كه در برخورد فرهنگ اژه‌ای و آسیایی می‌خواهد فرهنگ آسیایی را تثبیت بخشد از این رو هومر زبان یونانی را استقرار بخشید و زبان و فرهنگ بومی را تحت‌الشعاع و زیر نفوذ فرهنگ آسیایی قرار داد. فرهنگ آریایی بر فرهنگ بومی قالب شد و فرهنگ بومی از لایه‌های زیرین خود را ظاهر كرد و با فرهنگ یونانی تركیب شد كه اساس، پایه و شالوده فرهنگ غرب امروزی شد».

این شاهنامه پژوه یادآور شد: «آسیایی‌ها به شوند(:دلیل) تربیت كردن اسب و غلبه كردن بر آن توانستند بومی‌های هند را تحت سیطره خود درآوردند زیرا اسب می‌تواند در جنگ‌ها بر دشمن غلبه كند و برای آسیایی‌ها اسب مانند هواپیمای جت امروزی به شمار می‌آید. در آسیای غربی در بین‌النهرین گاو سوار می‌شدند و درمی‌یابیم كه با فیل و گاو نمی‌توان جنگید. اسب را ایرانیان باهوش تربیت كردند و توانستند به جنگ بومی‌های هند بروند و بر آنان چیره شوند».

وی افزود: «ایرانیان زبان سنسكریت را رواج دادند و در بین بومی‌ها با زبان سنسكریت صحبت كردند و آثاری در هند مانند مهابهاراتا و رامایانا كه دو حماسه دینی و فرهنگی به زبان سنسكریت است بوجود آمد. مهابهاراتا جنگ بین دو خانواده است كه با هم خویشاوندند و داستان‌های فرعی عاشقانه دیگری نیز در این راستا پدید آمده است. رامایانا ارتباط میان میمون و انسان را به تصویر می‌كشد. زبان این دو حماسه آسیایی است ولی ارتباطی به فرهنگ آریایی ندارد. زبان در تشكیل هویت ملی نقش بسزایی دارد و نشان دهنده تاریخ یك كشور است».

مجتبایی یادآور شد: «در ایران فردوسی در یك چنین بزنگاه و برخوردگاه تاریخی قدم گذاشت، ایران پیش از اسلام با حمله عرب سقوط كرد و یك فرهنگ نو بوجود آمد فرهنگ نویی كه به راحتی می‌توانست زبان‌های ایرانی را به طور كلی از بین ببرد كما اینكه در مصر، شامات و آفریقای شمالی این كار را انجام داد».

وی افزود: «بعد از اسلام نوشته‌های زبان پهلوی به زبان تازی برگردان(:ترجمه) شده است مانند ابن مقفع كه فرهنگ ایرانی را به زبان تازی ترجمه كرد و به موازات این مسئله، مزداپرستان آثار دینی خود را به زبان پهلوی نوشتند و توانستند زبان پهلوی را زنده نگهدارند از این رو زبان فارسی رواج پیدا كرد و حركت‌ها و نهضت‌های ملی پایدار ماند».

مجتبایی یادآور شد که اولین فرهنگ و دستور عربی را ایرانی‌ها نوشتند، ایرانیان تازیان را نمی‌پذیرفتند ولی اسلام را پذیرفته بودند. مسعودی مروزی در سال 300 هجری قمری شاهنامه را به نظم فارسی نوشت و بعد از آن شاهنامه‌های دیگری به زبان فارسی نوشته شد و كتاب‌هایی مانند خدای‌نامه، گاهنامه‌ها و داستان‌های رستم و سهراب و بیژن و منیژه را به تازی برگردان كردند. این حركت احیای زبان فارسی است و احیای تاریخ ایران كه به زبان تازی برگردان شده است.

وی به اوج جریان تاریخی در شاهنامه اشاره كرد و گفت: «اوج جریان در شاهنامه دیده می‌شود. شاهنامه اوج یك حركت است و نقطه اعتلای حركت تاریخی است كه به كمال خود می‌رسد و زبان فارسی را زنده نگه می‌دارد و رواج می‌دهد. این زبان فارسی كه در توس سروده شده است ولی در ارمنستان نیز داستان‌های شاهنامه را به زبان ارمنی می‌خوانند مانند داستان‌های رستم، سهراب و اسفندیار. در تمام مناطق ایران و در قهوه‌خانه‌ها داستان‌های ایرانی را می‌خواندند و شاهنامه‌خوانی جزو سنت‌های فرهنگی مردم ایران به شمار می رود. مردم به شاهنامه عشق می‌ورزیدند و از این لحاظ شاهنامه فردوسی اهمیت ویژه‌ای برای استقرار فرهنگ و تاریخ ایران داشته است».

وی افزود: «از خاصیت‌های ویژه شاهنامه كه در حماسه‌های دیگر مشاهده نمی‌شود هماهنگی خاص در بین اشعار فردوسی است. شاهنامه تركیبی از فرهنگ نقاط مختلف است و تمام آنچه به گیو و گودرز مربوط می‌شود داستان‌های اصل اشكانی است و آنچه به خاندان نریمان، رستم، زال و گرشاسب مربوط می‌شود داستان‌هایی است كه در اوستا آمده است و یك رشته تركیب شده و پیوسته به هم نیز در تاریخ شاهنامه آمده است. در شاهنامه بخشی به استوره‌ها كه پیشدادیان هستند مربوط می‌شود و سپس شبه تاریخی‌ها كه كیانی نام دارند و تا آخر پادشاهی گشتاسب به تصویر كشیده شده است».

مجتبایی افزود: «فردوسی دوره‌های استوره‌ای و تاریخی را با هم می آمیزد داستان‌های اوستایی كهن مانند كیومرث، جمشید و پیشدادی‌ها كه ریشه اوستایی دارند و پس از آن كیانی‌ها كه  به دوره ساسانی‌ها می‌پیوندند كه در خدای‌نامه‌ها به روشنی این مسئله هویداست. در قسمت استوره‌ای تا آخر پیشدادیان و پیدایش اشوزرتشت مطرح می‌شود و بعد از آن به دوره اسكندر می‌رسد كه دوره تاریخی آغاز می‌شود و هر چه جلوتر می‌رویم تاریخی‌تر می‌شود. فردوسی تلاش كرده استوره‌ها را تاریخی كند، كیومرث را در اوستا و شاهنامه و نوشته‌های كهن می‌بینید. در شاهنامه می‌خواهد استوره را حذف كند و خود می‌گوید داستان جمشید در اوستا و دینكرد آمده است و صد در صد استوره‌ای است. در منابع، ضحاك اژدهاست ولی در شاهنامه یك انسان است و فردوسی کوشش كرده جنبه‌های خردناپذیر استوره را تا حد ممكن خردپذیر كند. این مسائل نه در ایلیاد و ادیسه و نه در اینه‌اید اثر ویرژیل، مهابهاراتا و رامایانا بیان نشده است. فردوسی داستان‌های گوناگون را به هم پیوند می‌دهد گاهی زال در 10 صحنه ظاهر می‌شود كه از نظر زمانی بسیار متفاوت است و فردوسی می‌خواهد این صحنه‌ها را در یك رشته پیوند دهد و یك واحد تاریخی بسازد».

وی در پایان سخنانش به دشمنان ایران در شاهنامه اشاره كرد و افزود: «در شاهنامه ایرانیان دو دشمن بزرگ داشته‌اند، یكی ضحاك و دیگری افراسیاب، یكی ترك و دیگری تازی و دوگانگی بین ایرانی و تازی وجود داشته است. ترك‌ها كه افراسیاب نمودگار و نمایده آن است و ضحاك كه نماینده تازیان به شمار می رود. آنچه فردوسی درباره افراسیاب می‌گوید همان است كه درباره سلطان محمود غزنوی گفته است، آنچه از ضحاك می‌گوید همان است كه از خلافت بغداد مطرح می‌كند. این دو دشمن بزرگ از دو سو ایرانی‌ها را در تنگنا گذاشته بودند و فردوسی از ترك و تازی می‌گوید و به افراسیاب و ضحاك نگاه دارد و حقیقت این است كه به بغداد و غزنه نیز دیدگاه دیگری در ذهن دارد و این هماهنگی را تنها در شاهنامه فردوسی  بزرگ می‌توان مشاهده كرد».