نوشتارهاي خواندني مانتره- بخش دوم
بررسي ساختاري مهاجرت زرتشتيان از بهنام مراديان


بهنام مراديان

خبرنگار امرداد: «بررسي ساختاري مهاجرت زرتشتيان»، عنوان نوشتاري است بهنام مراديان در شانزدهمين همايش «اوستاخواني و گاتاشناسي مانتره»، ارايه داده‌است.
در اين نوشتار كه درميان نوشتارهاي بخش جنبي اين دوره‌ي مانتره، رتبه‌‌ي نخست را به‌دست آورد، به تهديد‌آميزبودن مهاجرت، عوامل مهاجرت، نيروي كار در غرب، سياست‌هاي غرب عليه‌ايران، موضع زرتشتيان در برابر مهاجرت و... پرداخته‌شده‌است.
در بخش ديگري از اين نوشتار، پژوهش‌هاي پيشين درباره‌ي مهاجرت و فرصت‌هايي كه در ايران وجود دارند و ناديده گرفته مي‌شوند، مورد بررسي قرار گرفته‌است.
متن كامل اين نوشتار را در دنباله‌ي نوشتار بخوانيد.
نسخه‌ي كامل اين نوشتار را از اينجادانلود كنيد.

دیباچه:
جوامع انسانی، کل‌های پیچیده و پر رمز و رازی هستند که پیچیدگی خود را مدیون دو چیز هستند. نخست ویژگی‌های انسان‌ها و چند لایه بودن آن. دوم روابط میان انسان‌ها. یعنی انسان‌ها با اندیشه‌ها، رویاها و آرمان‌هایشان هنگامی که در کنار هم قرار می‌گیرند، موجود زنده و پیچیده جدیدی را پدید می‌آورند که گاه برای خود رفتارهای دیگرگونه‌ای دارد.
اندیشمندان سال‌هاست که درباره انسان و جامعه انسانی می‌اندیشند. این اندیشه و پژوهش، برای یافتن پاسخ‌هایی به پرسش‌های بی‌شمار انسان درباره خود است. ما انسان‌ها نیاز داریم تا خود را بشناسیم. ما پزشکی را پدید آوردیم تا بدن خود را بشناسیم. ما روانشناسی را پدید آوردیم تا روان و روحیه خود را بشناسیم و جامعه‌شناسی را آفریدیم تا گروه‌های انسانی را بشناسیم. ما به این شناخت نیاز داریم تا مشکلات خود را دریافته و آنها را برطرف سازیم.
جامعه زرتشتی ایران نیز یک جامعه است به مانند بی‌نهایت جامعه‌ای که می توان در جهان آنها را نشان داد. این جامعه دو ویژگی اساسی دارد. یکی اینکه یک تقسیم‌بندی دینی دارد و افراد باشنده در آن دارای دین زرتشتی هستند و کسانی که خود را عضو این جامعه می‌دانند، خود را پیرو دین زرتشتی می‌دانند. ویژگی دوم این است که این افراد در بستر جغرافیایی ایران زندگی می‌کنند. طبیعی است در این تعریف، مرزهای جغرافیایی ایران و تعریف مشخص از دین زرتشتی و پیرو آن نیز بیان می‌شود که در اینجا مهم نیست. نویسنده این نوشته و خوانندگان آن همه خود در این گروه هستند و ما هر دو تعریف عرفی در این باره را می‌دانیم.
پدیده ویژه‌ای که چندی است برای جامعه زرتشتیان ایران پیش آمده، مهاجرت تدریجی افراد این جامعه به خارج از مرزهای جغرافیایی ایران است. به زبان دیگر، شماری از افراد این جامعه مورد بررسی ما، پس از چندی دیگر در این جامعه نیستند.
این نوشتار در پی آن است تا ابتدا ساختار این روند را مدل‌سازی کند و سپس آثار آن را بررسی کند. این نوشتار می‌کوشد تا بی‌طرفی علمی را رعایت کند و در پی القای دیدگاه ویژه‌ای به خواننده نباشد. به زبان دیگر این پژوهش در پی آن است تا به این پرسش‌های اساسی پاسخ دهد که چه چیزی موجب ایجاد این روند مهاجرت شده، این روند چه تاثیری بر جامعه زرتشتیان ایران و دین زرتشتی دارد و چه برخوردی بهینه‌ای می‌توانیم در برابر آن داشته باشیم؟
پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شده است، مقاله‌ها و پژوهش‌هایی است که کمتر از ده سال پیشینه دارند و البته شايد نتوان آنها را بسيار حرفه‌اي دانست. نخستين تلاش براي بازكاوي اين پديده در هفته‌نامه امرداد و در قالب يك ويژه نامه و سپس در همايش مهاجرت انجمن يانشوران يزد انجام شد.
اين نوشتار خواهد كوشيد با نگاهي واقع‌گرا و فراگير زمينه‌هاي روي دادن اين پديده را بررسي كند. اين پژوهش از مطالعه ميداني بهره نبرده است. هر چند يادآوري اين نكته خالي از لطف نيست كه نگارنده در راستاي نشست‌هاي نمايندگان جوانان انجمن ها و نهادهاي زرتشتي كه پس از هماش مهاجرت شكل گرفت، پرسشنامه‌اي را طرح كرد. اما تصميم‌گيري براي تصويب هزينه اجراي اين ديدگاه‌سنجي به تعويق افتاد. اميدوارم در آينده با تصويب هزينه آن اين ديدگاه‌سنجي انجام شود.
اميد است اين نوشتار بتواند زاويه‌هاي جديدي را پيش روي سياست‌گذاران و فعالان جامعه زرتشتي بازكند.

آيا مهاجرت پديده تهديدآميزي براي زرتشتيان ايران به شمار مي‌رود؟
ما می‌خواهیم ببینیم آیا مهاجرت برای جامعه زرتشتی یک تهدید به شمار می‌رود، یک چیز معمولی است یا اینکه خوب است. به نوعی ما می‌خواهیم در اینجا موضع خویش را در برابر آن بیابیم.
ما زرتشتيان اکنون در ایران، حدود 30 هزار نفر هستیم. این عدد ناچیز نتیجه مجموعه‌ای از عوامل است. ما سال‌هاست که سن ازدواج بالایی داریم. بسیاری در جامعه ما ازدواج نمی کنند و مجرد می‌مانند. به دلیل وسواس البته به جایی که درباره کیفیت زندگی داریم، شمار فرزندان در هر خانواده پایین است. شماری نیز خروج از دین داشته‌ایم که با هدف ازدواج با افراد غیرزرتشتی و مساله ارث بوده است. اما شدیدترین ضربه به جمعیت زرتشتیان ایران، مهاجرت جریان‌داری بود که به وسیله شرکت هایاس مدیریت مي‌شود.
آنچه در مهاجرت زرتشتیان وجود دارد، اینست که ما بومی ایرانیم و پایگاه فرهنگی توانمندی در بیرون از مرزها نداریم. مسیحیان با همین روش مهاجرت می‌کنند. آنها «دنیای مسیحیت» را دارند. یهودیان نیز با همین روش مهاجرت می‌کنند. آنان اسراییل و شبکه پیچیده یهودیان آمریکا  را دارند. اما زرتشتیان در دنیایی با فرهنگ غربی رها می‌شوند. در غرب کسی با دین افراد کار ندارد و همین کار نداشتن عاملی است برای از دست دادن آن. پارسیان هند نیز نمی‌توانند پایگاه مناسبی برای ما در غرب باشند. نخست به این دلیل که هدف مهاجرت کنونی آمریکا است نه هند. دوم اینکه پارسیان از نظر فرهنگی بسیار با زرتشتیان ایران متفاوت شده‌اند و گاه رفتارهای نادرستی درباره ایرانیان دارند. حتی پارسیان در کانادا و آمریکا نیز رفتار درستی با زرتشتیان ایران ندارند.
هنگامی که یک جامعه از یک شمارگان نسبت به کل جامعه پایین‌تر بیاید، از دیدگاه سیاسی و اجتماعی در تنگنا قرار خواهد گرفت و توان چانه‌زنی‌اش به تدریج کم می‌شود. این اتفاقی است که برای زرتشتیان ایران می‌افتد. اما از سوی دیگر زرتشتیان آمریکا، به دلایل زیادی توان رسیدن به انسجام را نخواهند داشت:
1: زندگی در غرب با هزینه‌های نسبتا بالا نیازمند کار پیوسته و زیاد است. همچنین اقتصاد باز آمریکا اجازه اشتباه به افراد نمی‌دهد. کوچکترین کمکاری به نابودی اقتصادی شما می‌انجامد. پس افراد زمانی برای کارهای شخصی و اجتماعی معمولی پیدا نمی‌کنند.
2: ساختار فرهنگی غرب، تمرکز بر لائیسیته دارد. مردم آمریکا نسبت به مسیحیت و نهاد خانواده تاکید خاصی دارند. اما سیاست فرهنگی غرب، سیاستی دین گریزانه است. در این ساختار، به ادیان اهمیتی داده نمی‌شود.
3: کشور آمریکا و کانادا، کشورهای گسترده‌ای هستند. زرتشتیان نیز چندان در آنها تمرکز ندارند. این فاصله‌های جغرافیایی، امکان ارتباط فیزیکی را بسیار دشوار می‌‌سازد.
4: هنگامی که یک شرقی به غرب می‌رود، بنمایه‌های فرهنگی خود را نمی‌تواند بشورد و دور بریزد. شرقی‌ها با هم پیوندهای اجتماعی ویژه‌ای دارند. اما گاه این پیوندها با زندگی در غرب سازگاری ندارد. برای نمونه ایرانیان در ایران به طور نسبی به هم کمک می‌کنند و کارهایی را برای همدیگر انجام می‌دهند. پس در غرب نیز ممکن است این درخواست‌ها را از هم داشته باشند. اما محاسبه گری زندگی در غرب اجازه نمی‌دهد تا افراد چنین کارهایی را برای هم بکنند. پس افراد و به ویژه ایرانیان ترجیح می‌دهند زیاد با هم‌میهنان خود ارتباط نداشته باشند.
٥: با كم شدن شمار زرتشتيان در ايران، روند نابودي جامعه شتاب بيشتري مي‌گيرد. زيرا گزينه‌ها براي ازدواج كم مي‌شوند و ازدواج‌هاي موفق كاهش مي‌يابد و اين روند نمايي كاهش جمعيت را در بر خواهد داشت.
اينها در كنار هم موجب مي‌شود كه زرتشتيان ايران در آستانه نابودي قرار گيرند و در آمريكا نيز نتوانند جامعه توانمندي شكل دهند. پس مي‌توان نتيجه گرفت، اين روند مهاجرت به زيان زرتشتيان است.
 
بررسی پژوهش‌های انجام شده در زمینه مهاجرت زرتشتیان در دهه اخیر:
یکی از بخش های اساسی پژوهش، مرور ادبیات  است. در این بخش فرد باید گزارشی از کارهای انجام شده را ارائه دهد و پس از تحلیل خود بر آنها، پیشبرد کلی به سوی هدف پژوهش را پیش بیان کند.
در این بخش بد نیست نگاهی داشته باشیم بر شماری از نوشتارهای نگاشته شده در این زمینه. اين نوشتارها بيانگر ساختار نگرشي زرتشتيان ايران به پديده مهاجرت نيز هست.
مهیندخت دهنادی، کارشناس ارشد ارتباطات، پژوهشی دارد با نام: بررسی گرایش زرتشتیان مقیم تهران برای مهاجرت به خارج از کشور در سال 1380
اهداف پژوهش: شناسایی عوامل موثر بر گرایش زرتشتیان در مهاجرت
حجم نمونه: 70 نفر
روش نمونه‌گیری: تصادفی
ابزار: پرسشنامه
روش تحقیق: پیمایشی
بر اساس نتایج به دست آمده عوامل زیر در گرایش افراد به مهاجرت موثر هستند:
1-رسیدن به یک زندگی مطلوب اقتصادی
2- بهتر کردن آینده اجتماعی و تحصیلی کودکان
3- ناراضی بودن از شرایط سیاسی ایران
4- بهتر کردن آینده فرهنگی کودکان در خارج از کشور
5- وضعیت بد استخدام در بیشتر مراکز دولتی در ایران برای اقلیت‌های دینی
6- تاثیر پذیری از دیگران در مهاجرت به خارج از کشور
7- ادامه دادن تحصیل در خارج از کشور
8- وضعیت و شرایط زندگی در ایران
9- داشتن بستگان نزدیک در خارج از کشور
10- آگاهی از وضعیت زندگی افراد خارج از کشور
11- نابرابری اجتماعی میان اقلیت‌های دینی و اکثریت در ایران
بخش بزرگی از پژوهش های انجام شده در همایش مهاجرت که به دست انجمن یانشوران برگزار شد نيز به قرار زير است:
سهراب خسرویانی: وی در نوشتاري با نام «مهاجرت»، ایرانیان را در برابر یورش تازیان به سه گروه بخش می‌کند. گروهی در ایران ماندند و مسلمان شدند. گروهی از ایران رفتند و زرتشتی ماندند. گروهی که هم ایرانی ماندند و هم زرتشتی. وی در ادامه عوامل مهاجرت یا به زبانی گروه های مهاجر را به 3 گروه بخش می‌کند. 10 % برای تحصیل. 10% برای کار و 80 % بدون هدف قانع‌کننده. مهمترین راهکاری که خسرویانی پیشنهاد می‌کند اینست که کسانی که در غرب با دشواری رو به رو شده‌اند باید واقعیت‌ها را به مردم داخل ایران بدهند تا آگاهانه تصمیم بگیرند.
مساله اساسي در اينجا اينست كه شرايط اجتماعي زرتشتيان ايران زمينه چنين شفافيتي را بين لايه‌هاي خويش ندارد.
بهنام خدادادی: وي در نوشتاري با نام «مهاجرت»، چهار اصل را برای ارتباط بین فرد مهاجر و ایران تعریف می‌کند:
 1-ما قادر به زندگی در ایران نیستیم و نخواهیم بود.
2- ما قادر به زندگی بدون ایران نیستیم.
3- ما می‌توانیم به ایران کمک کنیم.
4- ما می‌توانیم از ایران انرژی بگیریم.
کتایون نمیرانیان: دکتر کتایون نمیرانیان استاديار دانشگاه شيراز، در نوشتار « مهاجرت زرتشتيان‎؛ گذشته و حال» به روند تاریخی و داشته‌هاي ادبی مهاجرت زرتشتیان به هند پرداخته است و درباره مهاجرت کنونی زرتشتیان بحثی نکرده است.
مهران سپهری: دکتر مهران سپهری استاد دانشگاه شريف و از هموندان انجمن زرتشتیان تهران، در نوشتار خود با نام « مهاجرت؛ بلي، ولي»، مهاجرت زرتشتیان را در سده اخیر به سه گروه یا موج بخش‌بندی کرده است. موج نخست در دو دهه پیش از انقلاب 57 که دربرگیرنده گروه‌های ثروتمند و تحصیلکرده بود که با هدف و با اطمینان کامل دست به این جابه‌جایی زدند. موج دوم در انقلاب 57 و کمی پس از آن روی داد که در آن شماری از خانواده‌ها یا کسانی که شرایط سیاسی-اجتماعی جدید را نمی‌پسندیدند دست به کوچ زدند. موج سوم اکنون در حال انجام است که به کمک سازمان هایاس انجام شده و فرایند مهاجرتی ارزان و آسان و ادامه راهی دشوار دارد. سپهری در ادامه می گوید مهاجرت زمانی به موفقیت می‌انجامد که سه ب داشته باشد. بصیرت، برنامه و بودجه. در غیراینصورت کابوسی سخت منتظر فرد خواهد بود.
فرشید عزتی: عزتی با ارائه نگرشی مثبت از مهاجرت در نوشتار« مهاجرت»، آن را یک حق برای هر فرد عنوان کرده است و تلاش برای جلوگیری از مهاجرت را اشتباه دانسته و تاکید کرده شرایط بد زندگی در ایران، راهی به جز مهاجرت را باقی نمی‌گذارد. در مقابل عزتی گفته که داشتن حق به معنی تشویق آن نیست.
گشتاسب خسرویانی: وی در نوشتار « مهاجرت معلول رفتار ما» با طرح پرسشنامه‌ای به بررسی عوامل مهاجرت، تاثیر مهاجرت بر مهاجران، تاثیر مهاجرت بر زرتشتیان ایران و راهکارهای (مبارزه) با مهاجرت پرداخته است. این پرسشنامه به دست 162 نفر پر شده و صرف نظر از کیفیت طراحی پرسشنامه از دید علمی و آماری، خسرویانی نتایج را بدین‌گونه تفسیر کرده است:
دلایل و عوامل مهاجرت: چشم و هم چشمی(!)، زمینه‌هایی که امکان رشد آنها در ایران وجود ندارد، نبود آینده شغلی مناسب و زمینه‌های نامناسب تحصیلی. 
تاثیر مهاجرت بر مهاجران: حل شدن در جامعه سرزمین مقصد و بهبود زندگی
تاثیر مهاجرت بر زرتشتیان ایران: به هم خوردن توازن جنسی و رشد تجرد، افزایش فشار بر زرتشتیان به خاطر کم جمعیت شدن، از میان رفتن زرتشتیان باقی مانده
راهکارها: فعال شدن انجمن‌ها برای بهبود سطح زندگی در ایران، بیان دشواری‌های مهاجرت برای افراد.
رامین شهزادی: شهزادی در نوشتارش با نام «مهاجرت‌شناسي زرتشتيان ايران»، پس از بیان تاریخچه‌ای از مهاجرت زرتشتیان از ایران به هند و از اصفهان به یزد، علل مهاجرت را اینگونه بخش‌بندی کرده و به تحلیل هر کدام می‌پردازد: امنیت و آزادی، رفاه، جایگاه شغلی، آینده بهتر برای فرزندان.
شهزادی راهکارهایش را اینگونه دسته‌بندی می‌کند: وام‌های ازدواج، کارآفرینی و... به جوانان، بهبود سطح اشتغال به وسیله آموزش مهارت و ...، بهبود سطح آموزش در آموزشگاه‌ها و مهدکودک‌های زرتشتی و تشویق زوج‌ها به فرزندآوری بیشتر، شناسایی استعدادهای هنری و ورزشی نونهالان، ساخت خانه‌های اجاره به شرط تملیک، بر پایی جشن‌ها و گردهمایی، ایجاد رشته‌های دانشگاهی ویژه زرتشتیان.
وی سپس به بیان راهکارهایی برای قوی شدن باورهای دینی جامعه می‌پردازد. این پیشنهادها عبارتند از: آموزش خانواده‌ها به ویژه مادران، بهره‌برداری از فناوری‌های نوین در زمینه آموزش فرهنگی، آموزش همگانی زبان دری و چاپ کتاب‌های کودکان با نگرش دینی. 
همچنین شهزادی کوشیده است تا برای ارتباط فرهنگی با مهاجران راه‌هایی را پیشنهاد دهد. وی می‌گوید زرتشتیان در آمریکا باید در ایالت ویژه‌ای گرد هم آیند تا با این تمرکز بتوانند انجمن‌های توانمند پدید آورند.
البته طبيعي است اين پيشنهاد بايد بر اساس شرايط اقتصادي و سياسي آمريكا و زندگي اقتصادي زرتشتيان آمريكا تحليل شود.
مهران غیبی: موبدیار مهران غیبی در نوشتاری با نام «چرا مهاجرت»، با نگاهی فلسفی به بررسی مبانی اخلاقی در دین زرتشتی پرداخته است. وی ابتدا از نگاه انسان شناسانی مانند آبراهام مازلو، نیازهای انسان را دسته بندی کرده است و سپس بر اساس گاتها، به بررسی مسایلی چون پرورش فرهنگی، بنیادهای فرهنگی، روش‌های نهادینه کردن، نهاد خانواده، جامعه، آموزش همگانی و خودسازی پرداخته است. البته وی در این نوشتار به بررسی مستقیم پدیده مهاجرت نپرداخته است.
پیام پورجاماسب: وی در نوشتاری با نام «انگیزه‌های مزمن مهاجرت»، انگیزه‌های مهاجرت را به دو دسته درونی و بیرونی بخش‌بندی کرده است. وی بر اساس داده‌های علم ژنتیک اینگونه نتیجه‌گیری می‌کند که: «رفتار مهاجرت می‌تواند یک رفتار وابسته به ژنتیک قلمداد شود. در حقیقت آن چیزی که در اندیشه ما از پدران و مادرانمان در مهاجرت از یزد و کرمان به تهران باقی مانده است، به نحوی به ما انتقال یافته است که می‌تواند زمینه ساز تصمیم فعلی مهاجرت باشد.»
وی در پایان نتیجه‌گیری می‌کند برای بهبود وضعیت باید فضای پرجاذبه‌ای را در جامعه پدید آوریم که فرد در آن ایفای نقش کند و در روند آن نقش داشته باشد.
مژده هماوند: وی در پژوهش خویش با نام« مهاجرت»، از 10 تن از مهاجران دیدگاه سنجی کرده است که حرکت نویی به شمار می‌رود. وی دلایل مهاجرت را بر این اساس اینگونه بیان می‌دارد: ترس از آینده کاری و تحصیلی، امکانات گسترده در غرب، نبود آزادی مدنی و حقوق بشر در ایران، تبعیض علیه زنان، کنکور و سربازی، تبعیض دینی.
وی در ادامه به بیان مشکلات مهاجرت می‌پردازد: سست شدن پیوندهای خانوادگی و عاطفی، تفاوت گسترده زبانی و فرهنگی. وی سپس پیشنهادهای افراد مورد دیدگاه‌سنجی اش را به جوانان ایرانی اینگونه بیان می‌دارد: بازگشت به ایران دشوار است، پس درست تصمیم‌گیری کنید. اگر در ایران زندگی قابل قبولی دارید، آن را رها نکنید.   
  فرشاد جمشیدی کلانتری و مهرداد باستانی اله‌آبادی: پژوهش «تب مهاجرت در جامعه زرتشتي» که در همایش مانتره نیز ارائه شده است، از 384 نفر از شهرهای یزد و شیراز، دیدگاه سنجی کرده است. این بررسی عوامل مهاجرت را اینگونه بیان می‌دارد: کمبود امکانات علمی در کشور، نبود کار و سخت‌گیری در استخدام، درآمد پایین و دستمزدهای پایین، عدم اطمینان نسبت به آینده، تاثیر هماهنگ روند مهاجرت (چشم و هم چشمی)، وجود امکانات پیشرفت، ادامه تحصیل.
این پژوهشگران در ادامه بر اساس ارتباطات اینترنتی که با برخی از مهاجران برقرار کرده‌اند، به بررسی دشواری‌ها و ویژگی‌های زندگی مهاجران زرتشتی پرداخته‌اند. این مسایل و ویژگی‌ها بدین ترتیب اند: بازگشت مهاجران از روند و قانون خاصی پیروی نمی‌کند. برای کسانی که دارای بچه هستند و به عبارتی در غرب زندگی خانوادگی دارند، تصمیم آنان بستگی به نگاه آنان به تربیت فرزندشان و همین طور خود فرزندان آنها دارد. پژوهش‌های حوزه مهاجرت، فراگیر و همه‌سویه نگر نیست.
همچنين در تارنماي برساد كه تارنماي روابط عمومي نهاد نمايندگي ايرانيان زرتشتي در مجلس(اسفنديار اختياري) است، يك ديدگاه سنجي در اين باره انجام داد كه نتايج آن به عبارت زير است. در اين ديدگاه سنجي ٢٠٠ كاربر شركت كردند:
پرسش: چرا روند فعلي مهاجرت زرتشتيان خوب نيست؟
پاسخ‌ها: از هم پاشيدگي جامعه زرتشتيان ايران 34.5%
حل شدن زرتشتيان در جامعه خارج از كشور 25.1%
دور شدن از ايران به عنوان مهد زرتشتيان جهان 16.6%
مجبور به زندگي در شرايط نامطلوب و سخت براي مهاجرين  12.6%
دوري اعضاي خانواده ها از يكديگر و سست شدن اساس آن 11.2%
البته اين پرسش چون به پاسخ‌دهنده بد بودن مهاجرت را تحميل كرده است، از ديد آماري و علمي اشتباه است.
پرسش: دليل اصلي مهاجرت زرتشتيان به خارج از كشور چيست؟
پاسخ: آزادي بيشتر 29.3%
زندگي بهتر فرزندان 17.6%
وجود فرصت بهتر و بيشتر 15.1%
نبود شغل و درآمد كافي 12.7%
كم رنگ شدن سنتها و آيين ها 11.2%
موفقيت در ايران نيازمند برنامه ريزي و تلاش است 7.8%
ادامه تحصيل دانشگاهي 6.3%
پرسش: راهكار جلوگيري از روند فعلي مهاجرت چيست؟
پاسخ: برنامه ريزي نهادها و انجمنها در راستاي موفقيت تك تك زرتشتيان 43.7%
اطلاع رساني در مورد وضعيت مهاجرين 29.3%
توسعه فرهنگ ديني و توجه بيش از پيش به سنتها به عنوان راز خوشبختي انسانها 24%
يافتن راهكاري مناسب جهت ادامه تحصيل 3%
جدا از اين نوشتارها، شماري پژوهش نيز به شكل پوستر در همايش مهاجرت يزد، ارائه شد و نوشتارها و يادداشت‌هايي در تارنماهاي زرتشتي و هفته‌نامه امرداد و ماه‌نامه فروهر و پيام كنكاش در دوران نمايندگي موبد كوروش نيكنام، چاپ شده است.
 
پیچیدگی‌های طرح پرسشنامه در حوزه مهاجرت و شاخص‌های اجتماعی:
یکی از مهمترین ابزارهایی که برای بررسی و مطالعه مسایل اجتماعی از جمله مهاجرت استفاده می‌شود، پرسشنامه است. اما بایسته است تا برخی پیچیدگی‌ها و دشواری‌های طراحی پرسشنامه و دیدگاه‌سنجی روشن شود. زیرا اگر ما پرسشنامه‌ای را مبنای مطالعات خود قرار داده و داده‌های برآمده از آن ناسودمند و نادرست باشد، یک برنامه بزرگ با هزینه بسیار ممکن است به بیراهه برود.
نخست اینکه باید بدانیم موارد و گزینه‌های مورد پرسش باید تا آنجایی که ممکن است روشن و شفاف باشد. به ویژه آنکه ما درباره یک مساله اجتماعی سخن می‌گوییم.
دیگر اینکه گزینه‌ها نباید بار روانی و اجتماعی داشته باشند. یعنی نباید یک گزینه خوب یا بد (با بار اجتماعی و ارزشی) باشد.
مساله دیگری که باید به آن توجه داشت اینست که افراد در یک جامعه شهری پیچیدگی‌های شخصیتی بیشتری دارند و در پاسخگویی حساب و کتاب های ویژه‌ای دارند. برای نمونه اگر یک نفر به سبب دلبستگی به خانواده حاضر به مهاجرت نیست ولی این پدیده را مثبت می‌داند، در خود احساس ضعف می کند. اما چون نمی‌خواهد آن را به زبان بیاورد، دست به نکوهش مهاجران و پدیده مهاجرت می‌زند. از سوی دیگر اگر کسی در اندیشه مهاجرت باشد یا شماری از دوستان و خویشان او مهاجرت کرده باشند، او اهداف خوبی را برای آنها و خودش متصور است و سخن از تحصیل و اشتغال و آزادی مدنی می‌زند که البته هم حق دارد. اما باید بدانیم که ما در یک پژوهش در پی یافتن دلایل اصلی و میزان شت آنها هستیم. اما در یک پرسشنامه که نتواند احساسات افراد را پیش‌بینی کند، حتی اگر اسم هم نداشته باشد، نمی‌تواند نگرش‌های درونی افراد را بیرون بکشد. زیرا فرد در اندیشه درونی خویش، باید خود را قانع کند تا دست به کاری بزند. پس باز هم حاضر نیست که بگوید چون دیگران مهاجرت کرده‌اند او نیز برای آنکه احساس ضعف نکند، می‌خواهد دست به این کار بزند. پس باید بتوانیم با زبان دیگری و با روشی غیرمستقیم این مسایل را حل کنیم. 
نتيجه نهايي آنكه بايد در بررسي‌ها و پژوهش‌هاي خويش بسيار هوشمندانه‌تر از يك نگاه سطحي و يا حتي كتاب‌هاي درسيمان به موضوع نگاه كنيم.  

عوامل و دلایل مهاجرت
مهاجرت پدیده‌ایست که می‌توان آن را به یک بردار همانند دانست. زیرا از یک نقطه آغاز و نقطه‌ای دیگر پایان می‌یابد و جهت دارد. به ویژه اینکه ما در اینجا درباره مهاجرت دائمی سخن می‌گوییم که کمینه در کوتاه مدت یک طرفه است. در این فرایند، شماری عوامل دورکننده فرد را از کشور مبدا دور می‌سازد و عوامل جذب‌کننده، فرد را به سوی کشور مقصد فرا می‌خواند. برجستگی ویژه این فرایند در این است که عوامل دورکننده و فراخواننده با هم کار می‌کنند. به زبان دیگر نمی‌توان تصور کرد که فرد بدون هیچ هدفی کشورش را رها کند و نداند به کجا می‌خواهد برود. گاهی چه بسا می‌توانیم پیوندی میان دورکننده‌ها و فراخواننده‌ها ببینیم.
ما در آغاز به عوامل دافعه یا دورکننده در کشور مبدا یا مهاجرخیز می‌پردازیم. شاید در ابتدا بد نباشد نقل قولی را بیاوریم. زمانی در امرداد مصاحبه‌ای چاپ شد با یکی از مهاجران بازگشته. وی اظهاراتی داشت که برخی نیز با آن مخالف بودند. اما جمشید کیومرثی که زمانی مدیرمسوول امرداد بود، در نامه‌ای که بر روی وبلاگ شخصی خود گذاشت، به نقد آن مصاحبه و رویکرد امرداد در مخالفت با مهاجرت پرداخت. در بخشی از این نامه آمده است: «امردادیان تازه کار مجبور شده اند به کمک همان نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی (نماینده وقت)شان ماله را برداشته و سعی کنند تا همه کاستی‌ها و تنگناها و نادانی‌ها را لاپوشانی کنند.»
احتمالا منظور جمشید کیومرثی، این بوده است که شماری می‌خواهند با خوب جلوه دادن اوضاع، مهاجرت را نفی کنند. پس بهتر اینست که ما نیز برای اینکه متهم به ماله‌کشی نشویم، همه چیز را با هم ببینیم. چیزهایی که شاید جمشید کیومرثی آنها را ندید و ایران را ترک کرد.
1: اشتغال و درآمد:
بین داشتن یک کار و داشتن درآمد، آنقدر فاصله کم است که می‌توانیم در اینجا آن دو را یکی در نظر بگیریم. اگر فرض بگیریم که هر فرد در جامعه به غیر از درآمد ناشی از کار خود، هیچ درآمد دیگری(مانند ارث) ندارد، آن زمان داشتن کار و درآمد به معنی توانایی مالی و بیکاری به معنی فقر است. با این فرض ما مساله تاثیر روانی و اجتماعی اشتغال را در نظر نمی‌گیریم و تنها با بعد مالی و اقتصادی اشتغال کار داریم.
در یک ساخت توسعه نیافته، به دو دلیل مساله بیکاری پیش می آید:
نخست به دلیل کمبود سرمایه‌گذاری و کم بودن رشد اقتصادی، میزان ایجاد فرصت‌های شغلی جدید نسبت به رشد جمعیت کمتر از یک است. بیکاری، نسبت افراد بیکار به افراد فعال جامعه است. پس این پدیده پیوندی نیز با رشد جمعیت دارد. تجربه نشان داده است که رشد جمعیت در ساخت‌های توسعه‌نیافته بیشتر است. پس رشد جمعیت و مشکلات ساختاری اقتصادی در رشد اقتصادی و گسترش سرمایه‌گذاری، در کنار هم پدیده بیکاری را بازتولید می‌کنند.
دلیل دوم بیکاری افراد، بی‌عدالتی در دادن فرصت‌های شغلی است. یعنی تناسبی بین شایستگی‌ها و برخورداری ها وجود نداشته باشد. در این شرایط، هیچ انگیزه‌ای برای تلاش وجود نخواهد داشت.
پدیده دیگری که به بخش درآمد پیوند می‌یابد، میزان کم آفرینش ثروت و پایین بودن سرانه درآمدی است. یعنی فرد با وجود اینکه دارای یک کار است، اما درآمد کمی دارد. این به دو دلیل می‌تواند باشد. یکی اینکه کل اقتصاد یا صنعتی که افراد در آن مشغول هستند، توانایی رقابت‌پذیری و توسعه کمی دارد. دوم اینکه به سبب وجود افراد متقاضی کار زیاد که ریشه در همان رشد جمعیت دارد، فردی در حال کار است، توان چانه زنی بالایی برای افزایش حقوق خود ندارد.
پس می‌توان گفت، در یک ساخت توسعه‌نیافته به دلیل رشد بی‌رویه جمعیت، بی‌عدالتی ساختاری، رشد اقتصادی پایین و رشد سرمایه‌گذاری محدود، بیکاری و کم‌درآمدی، افراد تشویق به مهاجرت می‌شوند.
2: تحصیل و آموزش:
 ایران کشوری جوان به شمار می‌رود. یکی از اساسی‌ترین نیازها و خواسته‌های این گروه‌های سنی، تحصیل و به ویژه تحصیل دانشگاهی است. در ایران مجموعه‌ای از عوامل، سامانه آموزشی و دانشگاهی کشور را پرانتقاد کرده است.
نخست سطح علمی دانشگاه‌های ایران است. در آخرین بررسی انجام شده بهترین رتبه‌ای که ایران در سطح دانشگاهی جهان دارد 43 و بهترین دانشگاه ایران، دانشگاه تهران 990  است. این ناتوانی علمی ناشی از نبود استادان توانمند، نبود نظارت و بازآموزی برای استادان، نبود امکانات سخت‌افزاری کافی و برخوردهای سیاست‌زده با روندهای علمی است.
دومین مشکل در ساختار آموزشی ایران، سامانه گزینشی آن یعنی کنکور است. این روش نه تنها به درستی نمی‌تواند شایستگی‌ها را تشخیص دهد، بلکه هیچ پیوندی را بین استعدادها و روند علمی فرد در آینده برقرار نمی‌سازد. فرد باید نتیجه 12 سال درس‌خواندن و آینده زندگی خویش را در چارچوبی 4 ساعته به تصویر بکشد. سپس در زمان انتخاب رشته، 100 رشته انتخاب می‌کند که در اینجا این پرسش پیش می‌آید که آیا وی به همه این رشته‌ها علاقه‌مند است و در همه آنها استعداد دارد؟ 
سوم فضای بسته از دید آزادی بیان و نگرش‌های سیاسی دانشگاه‌هاست. در کنار این موضوع می‌توان به مسایل دینی موجود در کتاب‌های دینی اسلامی اشاره کرد. دانشجویان اقلیت که بر اساس منطقی که وجود ندارد که برای دانشجویان مسلمان نیز عجیب است، باید کتاب‌های دینی اسلامی را بخوانند. این درس‌ها که کمینه 10 واحد هستند، گاه دربردارنده موضوعاتی علیه دین زرتشتی و فرهنگ ایرانی است.
در کنار اینها، کم‌توانی درس‌های دانشگاهی در پیوند با اشتغال و فضای بی‌انگیزه و خموده دانشگاه‌ها و دانشجویان موجب می‌شود تا افراد گاه به این نتیجه برسند که بهتر است برای ادامه تحصیل، به کشورهای دیگر بروند. البته ما در اینجا چون بر مهاجرت دائمی تمرکز داریم، پس خود تحصیل در کشورهای دیگر را نفی نمی‌کنیم.
3: تبعیض ساختاری:
نظام سیاسی ایران، جمهوری اسلامی است و در قانون اساسی نیز دین رسمی اسلام عنوان شده است. هر چند زرتشتیان و دیگر اقلیت‌های دینی بر اساس قانون اساسي، در برپایی آیین‌ها، زبان و حقوق دینی خود آزاد هستند، اما در کل مجموعه‌ای از تبعیض‌های نوشته یا نانوشته علیه این گروه جمعیتی اعمال می‌شود.
اقلیت‌های دینی، هیچ جایی در ساختار سیاسی و نظامی ایران ندارند و هموازه شهروند درجه ٢ به شمار رفته‌اند. ما سربازی باید برویم اما نمی‌توانیم در ارتش کشور خود استخدام شويم! شاید روحیه ما اقلیت‌های دینی و به ویژه زرتشتیان تناسبی با کار سیاسی در سطوح بالا و خدمت دائمی در ارتش نداشته باشد، اما به هر روی یک تبعیض است. چرا ما نباید در کشور خود وزیر شویم یا سرهنگ نیروی دریایی باشیم.
از نظر فرهنگی و رسانه‌ای، یک گرایش نیرومند وجود دارد که تاریخ ایران باستان تحقیر شود. دادن زمینه فراوان برای افراد معلوم‌الحالی مانند ناصرپورپیرار و مرادی غیاث‌آبادی، استفاده از نام‌های ایرانی برای شخصیت‌های منفی در برنامه‌های صدا و سیما، بایکوت رسانه‌ای آیین‌ها و جشن‌های ایرانی و اجبار اقلیت‌های دینی در خواندن درس های اسلامی از جمله این تبعیض‌هاست.
از نظر شغلی و کاری، هر چند دین زرتشتی نیز در فرم‌های استخدام می آید، اما مصاحبه‌هایی درباره قواعد و فقه اسلامی، یک روش مطمئن برای فیلتر کردن اقلیت‌های دینی است. هر چند در این فیلتر، بسیاری از مسلمانان نیز جا می‌مانند. 
٤: آزادي مدني و فضاي اجتماعي:
فضاي اجتماعي و سياسي ايران به گونه اي اختناق ساختاري درآميخته كه زندگي را دشوار يا به زبان بهتر نادلپذير مي‌سازد. آلات موسيقي در تلويزيون نشان داده نمي‌شوند. زنان حق خواندن ندارند. حجاب به سختي به زنان تحميل مي‌شود. نهادهاي سياسي دانشگاه‌ها سركوب مي‌شوند. نهادهاي دفاع از حقوق بشر و دفاع از حقوق زنان در تنگنا هستند. رسانه‌ها انحصاري و دولتي هستند. رسانه‌هاي آزاد ورشكست و بسته مي‌شوند. آزادي بيان و قلم وجود ندارد. اگر سخن بگوييد اگر آدم معمولي باشيد جان، مال و ... را از دست مي‌دهيد و اگر آدم بزرگي باشيد مانند شيرين عبادي و استاد شجريان، تخريب رسانه‌اي مي‌شويد. سرگرمي‌ها محدود و بسته است. حريم‌هاي خصوصي زندگي مردم شكسته مي‌شود و .... . همه اينها فضاي زندگي ايراني را كدر مي‌سازد و انسان‌هايي با شخصيت‌هاي استوار را مي‌طلبد. اما به دليل گونه‌اي آسان‌خواهي و مبارزه‌گريزي، زرتشتيان از راه باز شده هاياس بهره مي‌برند و به سرزمين آزادي نسبي مي‌روند.     

عوامل جاذبه در كشورهاي مهاجرپذير:
عمده كشورهاي مهاجرپذير يك دهه اخير كه هدف زرتشتيان بوده است، كانادا و آمريكا بوده. اين كشورها رشد اقتصادي‏ گستردگي جغرافيايي و رشد جمعيت پايين دارند و ساختار اجتماعي گوناگوني به دليل پيشينه تاريخي پايين دارند.
در اين كشورها سامانه‌هاي تامين اجتماعي و پشتيباني از سالمندان گسترده است. رفاه نسبي از ديد خدمات اجتماعي وجود دارد. بيكاري (البته تا پيش از بحران اقتصادي) كم است. آزادي هاي اجتماعي زيادي وجود دارد. كسي به كسي كار ندارد و درباره دين كسي نمي‌پرسد. فقط اگر هولوكاست را نفي نكنيد، در هر زمينه‌اي مي‌توانيد سخن بگوييد.
دانشگاه‌ها با كيفيت‌هاي كاملا متفاوت وجود دارد. هزينه‌هاي تحصيل نسبتا بالاست اما آنقدر ظرفيت هست كه با تلاش و پول مي‌توانيد به دانشگاه قابل قبولي برويد. سطح علمي و آموزشي به طور كلي بالاست.
اين كشورها به ياري رسانه‌هايشان جاهاي خوبي براي زندگي توصيف شده‌اند. در نتيجه به تدريج يك ذهنيت در ميان مردم كشورهاي در حال توسعه روي داده كه غرب به ويژه آمريكا،جاي ايده‌آل زندگي است. فضاي زندگي در غرب، به دليل نبود تعصبات ديني راحت‌تر و به ياري امكانات تفريحي گسترده دلپذيرتر است.
زرتشتيان نيز با وجود اينكه كار گسترده ديني و اجتماعي انجام نمي‌دهند و در غرب بيشتر درگير زندگي اقتصادي خود هستند (چه آناني كه در رفاه هستند، چه آناني كه در تنگناي مالي قرار گرفته‌اند) امكانات نسبي براي تبليغات فرهنگي و ديني دارند. هر چند دستاورد داشتن اين آزادي‌ها چيز زيادي نبوده است. زيرا زرتشتيان آمريكا نه نشريات و كتاب‌هاي چشمگير و زيادي چاپ مي‌كنند و نه همايش و سمينارهاي گسترده و بزرگي دارند. شايد بتوان با جرات گفت، دستاوردهاي علمي زرتشتيان ايران با همه كاستي‌هايش از زرتشتيان هند و آمريكا بيشتر و بهتر و از ديد كميت نيز بيشتر بوده است. براي نمونه پارسيان همايشي قابل مقايسه با مانتره ندارند. كتاب‌هاي خيلي توانمند يا نشريات پركيفيت و حرفه‌اي نيز از سوي زرتشتيان آمريكا چاپ نمي‌شود. 

مهاجرت و پديده نيروي كار در غرب:
با وجود همه دگرگونی‌های فناورانه و تکنولوژیک همچنان نیروی کار یا نیروی انسانی یکی از مهمترین نهاده‌های تولید در اقتصاد جهان به شمار می‌رود. اینکه نیروی کار یک اقتصاد چه کسانی باشند در پیشبرد اهداف آن صنعت بسیار مهم است. از سوی دیگر اینکه افراد یک جامعه چه کسانی باشند نیز در شکلگیری ساختار اجتماعی-اقتصادی آن نقش به سزایی ایفا می‌کند.
پس برای کشورهای گوناگون این مساله اهمیت زیادی دارد که چگونه مردمی و چگونه نیروی کاری داشته باشد. این موضوع شاید کمی عجیب به نظر برسد. مگر می‌توان ترکیب مردمان یک سرزمین را دگرگون کرد. پاسخ اینست در دنیای امروز تا اندازه‌ای این کار انجام می‌شود و ما در اینجا می خواهیم بگوییم که ما زرتشتیان در روند این دگرگونی ها قرار گرفته‌ایم.
ویژگی‌های یک نیروی کار خوب برای یک اقتصاد پویای توسعه‌یافته چیست؟ یک نیروی کار خوب و سودمند برای یک اقتصاد، تحصیلکرده، هنجارپذیر، انعطاف‌پذیر و قابل کنترل است و با قوانین جدید هماهنگ می‌شود و اعتراض و بی قانونی نمی‌کند. اقتصاد توسعه‌یافته غرب پس از آنکه در جنگ جهانی دوم، نیروهای انسانی بسیاری را از دست داد، به تدریج در پی این رفت تا از نیروهای کشورهای توسعه‌نیافته بهره ببرد. زیرا آموزش و پرورش یک فرد از کودکی تا بزرگسالی هزینه‌های بسیاری دارد. پس نمی‌توان همه نیرو‌های مورد نظر را به روش معمول تامین کرد. بر اساس یک منطق کلی و پایه‌ای، روند عمومی رشد جمعیت باید نگاه داشته شود. یعنی با تشویق خانواده‌ها برای تولید مثل، باید نیروهایی متخصص را برای به دست گرفتن پست‌های سیاسی و کلیدی جامعه و حفظ هویت تاریخی یک جامعه پرورش داد. اما بخش عمده نیروی انسانی را می توان از کشورهای توسعه‌نیافته و در حال توسعه تامین کرد. اما در این میان یک مشکل اساسی وجود دارد و آن اینست که افرادی از یک جامعه دیگر که تناسبی با فرهنگ کشور مقصد ندارند می‌توانند نظم اجتماعی آن جامعه را بر هم زنند. پس کشورهای توسعه‌یافته دریافتند که باید گزینش شده كار کنند. یعنی نیروهایی متناسب با نیازهای خود را به کشور خویش بپذیرند. پس روند مهاجرت یک روند هدفمند شد. در دوران انقلاب صنعتی، مهاجرت، فرستادن نیروی کار اضافی کشورهای اروپایی به خاور دور با دو هدف اساسی بود. نخست دست یافتن به منابع و بازارهای جدید. دوم خلاص شدن از نیروی کار اضافی ایجادشده در این کشورها در اثر رشد بهداشت. اما پس از دوران صنعتی شدن دیگر روند مهاجرت آن روند موج‌گونه گذشته نبود. در این شرایط جدید دیگر کشور مبدا نبود که روند مهاجرت را تعیین می‌کرد. بلکه کشورهای مقصد بودند که می‌گفتند چه کسی را می‌پذیرند و چه کسی را نه.
اما چه نسبتی میان زرتشتیان و روند نوین مهاجرت جهان وجود دارد. کلید این پرسش در ویژگی‌های اجتماعی ما نهفته است. ما زرتشتیان و به طور کل اقلیت‌های دینی ایران چه ویژگی‌های کلی و مشترکی داریم که مورد نظر غربیان است؟ ما اقلیت‌های دینی ایران سال‌ها در زیر گونه‌ای فشار اجتماعی و تبعیض هدفمند بوده‌ایم. پس به شدت کنترل‌شده هستیم. هیچ اعتراض و آشوب علنی انجام نمی‌دهیم. از قانون‌پذیرترین لایه‌های اجتماع هستیم. میانگین تحصیلی ما از کل جامعه ایران بالاتر است. لایه جوان ما از تحصیلات دانشگاهی بالایی برخوردارند. اقلیت‌های دینی ایران به سبب وسواس در کیفیت زندگی در شمار فرزندان دقت داشته‌اند پس خانواده های کوچک با سرانه درآمدی بالا دارند. پس در سطحی مرفه زندگی کرده‌اند. همه اینها در کنار هم افرادی هنجارپذیر و آرام و درس‌خوانده را نشان می‌دهد. افرادی این چنینی مورد نظر و مورد نیاز اقتصاد غرب هستند.
هر فردی که از اقلیت‌های دینی ایران که به غرب و به ویژه آمریکا مهاجرت می‌کند، با پس انداز و تحصیل دانشگاهی و نیروی فیزیکی و روحیه‌ای مثبت و اجتماعی همراه است. تولید همه اینها برای یک نوزاد یک روزه تا دوران تولید و بهره‌وری زمان و هزینه زیادی در بردارد. اما در یک پرواز هواپیما از ایران به آمریکا همه اینها در یک ساعت از فرودگاه به کشور آمریکا وارد می شود.
در اینجا این پرسش پیش خواهد آمد که آیا تنها اقلیت‌های دینی ایران که بیشینه 1 میلیون نفر جمعیت دارند هدف سیاست گذاری اقتصاد آمریکا هستند. پاسخ اینست که اقلیت‌های دینی ایران نمونه‌ای از گروه‌های همانند خود در سرتاسر کشورهای در حال توسعه جهان هستند. در ساخت‌های توسعه‌نیافته به دلایل گوناگون از جمله فقر و فشارهای سیاسی و دینی و باوری، گروه‌های اجتماعی اینچنینی یافت می‌شوند. افزون بر گروه‌های اقلیت اجتماعی و دینی گروهی هستند که با وجود همسانی دین و باور در نهایت از جامعه جدا می‌شوند. اینان نخبگان و روشنفکران یک جامعه هستند. آنان در اثر دانش‌اندوزی زاویه‌هایی در پیش رویشان گشوده می‌شود که از عوام و توده‌های جامعه گسسته می‌شوند. چیزهایی را می‌بینند که دیگران نمی‌بینند و چیزهایی می‌پسندند که جامعه آنها از خود دور می‌کند. به زبانی اندیشه‌ورزی ارزش‌های فرد را از یک جامعه توسعه نیافته جدا می‌کند. پس این گروه‌ها نیز هدف مهاجرت خواهند بود. اين گروه‌ها همان فرار مغزها را تشكيل مي‌دهند.  
کنون شاید بد نباشد که ببینیم این مهاجرت چه تاثیر اقتصادی بر کشورهای فرستنده مهاجرت مانند ایران دارد. ما در تحلیل‌های اقتصاد خرد، دو گونه مهاجرت نیروی کار را بررسی می‌کنیم. یکی نیروی کار غیرمتخصص یا ساده و دیگر نیروی کار متخصص. از آنجایی که هدف مهاجرت جامعه زرتشتی بیشتر به گونه دوم نزدیک است برای کوتاهی سخن به بخش نخست نمی‌پردازیم. پس ببینیم مهاجرت نیروی کار متخصص چه تاثیری بر اقتصاد کشور مبدا و مقصد از دید اقتصاد خرد دارد. کشور مبدا صرف نظر از هزینه‌هایی که برای تربیت و پرورش آن نیروی کار کرده است، این بخش از توان تولیدی خویش را از دست می دهد. این گروه کسانی هستند که باید بنیه تولیدی یک کشور را افزایش دهند و با نوآوری و بهبود روندهای تولیدی، اقتصاد و تولید یک کشور را پویا سازند. پس در اثر مهاجرت این گروه، توان تولیدی کشور آسیب دیده و سطح تولید و رشد اقتصادی پایین می‌آید. در نتیجه رفاه و سطح درآمدی پایین می‌آید. از سوی دیگر در کشور مقصد، نیروهای توانمند افزایش می‌یابد. این افراد در بخش‌های گوناگون اقتصادی، به رشد توان تولیدی می‌پردازند و به رشد اقتصادی و افزایش سرانه درآمدی آن کشور می‌پردازند.
سطح دوم تحلیل‌های اقتصادی سطح تحلیل اقتصاد کلان است. از آنجایی که ما درباره مهاجرت نیروی کار متخصص سخن می‌گوییم، تاثیر این گروه بر بهره‌وری است. در تحلیل‌های کلان گفته می‌شود که بهبود فناوری(تکنولوژی) و افزایش بهره‌وری، به افزایش عرضه کل اقتصاد و افزایش تقاضای نیروی کار و افزایش تولید کل می‌شود.
سطح سوم از تحلیل‌های اقتصادی، تحلیل‌های توسعه نامیده می‌شود. این سطح از تحلیل‌های اقتصادی به بررسی مسایل مربوط به روندهای توسعه اقتصادی می‌پردازد. در این سطح تحلیل، مهاجرت از نگاه هزینه‌های پیش از پرورش نیروی کار بررسی می‌شود. زیرا نگاه اساسی در اقتصاد توسعه، گره‌های توسعه‌نیافتگی و دورهای باطل عقب‌ماندگی است. اقتصاد توسعه می‌گوید که تا زمانی که یک سامانه اجتماعی اقتصادی و سیاسی نتواند به درستی از نیروهای خود بهره برد، در روند آموزشی خویش تنها با هزینه‌های کلان افرادی را پرورش می‌دهد و سپس آنها را تقدیم کشورهای دیگر می‌کند. عواملی که اقتصاد توسعه برای این مشکل بیان می‌کند عبارتند از:
1: گره‌های اجتماعی و فرهنگی: اگر یک جامعه نتواند برای افراد آن جامعه وابستگی هویتی ایجاد کند، آنها را از دست می‌دهد. مساله ارزش‌های اجتماعی سوی دیگری از این پدیده است. هنگامی که دانایی ارزش نباشد، برخورداری‌ها از سوی دانایان به سوی دیگر گروه‌ها منحرف می‌شود.
2: بي‌ثباتی سیاسی: هنگامی که ناهنجاری‌های سیاسی بروز می‌کند و زمینه برای رشد دانش و نوآوری نامساعد می‌شود، زمینه برای مهاجرت فراهم می‌آید. این ناهنجاری در اثر جنگ‌های قومی و قبیله‌ای و نزاع‌های طبقاتی و خشونت ساختاری بروز می‌کند.
3: ناکارآمدی بخش اقتصادی کشور در جذب نیروی کار متخصص: اگر زمینه برای به کارگیری نیروی متخصص فراهم نباشد، افراد درس خوانده به نوعی رها می‌شوند. این گروه می خواهند از توانایی‌ها و شایستگی های خود بهره برند. پس به جایی می‌روند که به آنها نیاز باشد.
در پایان می‌توان گفت به دلیل ویژگی‌های اجتماعی زرتشتیان و دیگر اقلیت‌های فرهنگی و اجتماعی جهان، این گروه‌ها بسیار مورد توجه کشورهای صنعتی هستند. در نتیجه این کشورها با ساز و کارهایی در پی جذب این افراد هستند. 

مهاجرت اقليت‌هاي ديني و نيروهاي حقوقي بين المللي:
ساز و کار غالب مهاجرت در میان اقلیت‌های دینی ایران از جمله زرتشتیان ایران، در یک دهه اخیر، ساختار سازمانی به نام «هایاس» بوده است. این شرکت که ریشه‌ای یهودی دارد، ساختاری تحت نام بشردوستانه دارد. هدف سازمانی این شرکت، کمک به اقلیت‌های اجتماعی به ويژه يهوديان به کشورهای غربی و مساعدت به آنها در راستای سکناگزینی در کشور مقصد است. تمرکز این شرکت انتقال یهودیان به فلسطین اشغالی است. نگاه پایه‌ای این شرکت اینست که اقلیت‌های دینی و اجتماعی در کشورهای خود دچار تبعیض اجتماعی و سیاسی هستند و اگر به کشورهای مدافع حقوق بشر بروند، وضعیت بهتری می‌یابند.
با توجه به آنچه که درباره پیوند مهاجرت این گروه‌ها و اقتصاد کشورهای توسعه‌یافته گفتیم، این شرکت تقریبا مرکز تامین بخشی از نیروی انسانی کشورهای صنعتی است. حال این عملکرد هدفمند است یا در عمل اینچنین می‌شود، جای سخن دیگری دارد. اما در ادامه به شواهدی اشاره خواهیم کرد که نشان می‌دهد که ادعای حقوق بشر این شرکت، پوششی برای هدف اقتصادی کلان آن است.
روند کاری این شرکت اینگونه است که افراد ابتدا به یک كشور سوم افزون بر کشور مبدا و مقصد(مانند اتریش) رفته و در آنجا با ثبت نام در این شرکت، مدتی را در اردوگاه‌های خاصی سپری می‌کنند. پس از مدتی پرونده آنان بررسی می‌شود و تحت قواعد خاص مهاجرت(سیاسی - اجتماعی) زمینه مهاجرت به آمریکا فراهم می‌شود. شرکت هایاس یک شرکت یهودی و به تعبیری صهیونیستی است که مرکز آن در آمریکا قرار دارد.
سفارت اتریش در تهران نیز در این میان نقش پررنگی ایفا می‌کند و گویا مبلغ 3هزار دلار را از افراد متقاضی برای شرکت هایاس دریافت می‌دارد. در خبری که روی بسیاری از سایت‌های خبری هم رفت، گفته شده بود که سفارت اتریش، روز سه‌شنبه را به کار مهاجرت اقلیت‌های دینی داده است. در این خبر، با مهدی مصطفوی، قائم‌مقام وزیر خارجه گفتگو شده بود که وی مراجعه افراد به یک سفارت و درخواست ویزا را قانونی دانسته بود.
چیزی که در وبلاگ‌ها و سایت‌های مهاجران نوشته نمی‌شود، جزییات حساس و تاثیرگذار است. این دوستان در وبلاگ‌ها و سایت‌های خود درباره کارت تلفن مناسب در اتریش سخن می‌گویند، اما نمی‌گویند در زمان مراجعه به سفارت و شرکت هایاس چه دلایلی برای مهاجرت خود مطرح می‌کنند.
اینان خود را در کشور، تحت سخت‌ترین تهدیدها و فشارهای دینی و اجتماعی معرفی می‌کنند. چیزهایی مانند این که به خانه آنها هجوم آورده‌اند و کتاب‌های دینی را برده‌اند یا به خاطر دین از دانشگاه اخراج شده‌اند و ......
ما می‌دانیم که این گفته‌ها خلاف واقعیت است. ما در بخشی جداگانه به مشکلات اجتماعی زرتشتیان و اقلیت‌های دینی در ایران پرداختيم. اما آنچه آشکار است اینست که دوران انجام چنین کارهایی دوره صفویه یا قاجاریه بوده است.
اما بیان چنین مسایلی در روند مهاجرت به آمریکا چه تاثیری بر زندگی زرتشتیان ایران دارد؟ پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای جهان کوشیدند تا با پی‌ریزی نهادها و سازمان‌های فراملی و بین‌المللی، زمینه‌ای برای برقراری حقوق بشر و پاسداری از حقوق همه اقوام و گروه‌های انسانی و اجتماعی پدید بیاورد. این نهادهای فراملی و جهانی، نیروهایی هستند که با کمی انحراف که در اینجا به آن نمی‌پردازیم، از حقوق گروه‌های مورد ستم پشتیبانی می‌کنند. هنگامی که شماری برای پر سوز و گداز شدن پرونده (به اصطلاح کیس) خود هر بزرگنمایی غیرمرتبطی را بیان می‌دارند، این گفته‌ها و اسناد مدارک در دست همین نهادها قرار خواهند گرفت و بر مبنای آنها برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری می‌شود. اما از آنجایی که این گفته‌ها خلاف واقعیت است، روند جریان این نیروها از مسیر مطلوب و مثبت منحرف می‌شود. یعنی به آنجایی که ما نیاز داریم هدایت نمی‌شود.
پس روند مهاجرت اخير برخي فرصت‌ها را براي زرتشتيان ايران براي بهوبد زندگي مي‌سوزاند. البته ناگفته نماند كه غربي‌ها خيلي روشن از جزييات زندگي در ايران آگاه هستند و همه چيز را به دقت رصد مي‌كنند. اما ميزان نگرش آنان بنا به منافعشان تغيير مي‌كند. 

مهاجرت و سیاست خارجی در جهان:
در بخش پیش گفتیم که گفته‌های خلاف واقع و بزرگنمایی شده افراد متقاضی مهاجرت، به انحراف نیروهای فراملی و جهانی می‌انجامد. اکنون ما می‌‌خواهیم از زاویه‌ای سیاسی به موضوع نگاه کنیم.
ما در آغاز می خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا کارشناسان غربی، نمی‌توانند درستی یا نادرستی این اطلاعات را تشخیص بدهند؟ پاسخ اینست که آنها می‌توانند و این کار را نیز می‌کنند. آنان در وزارت‌امور خارجه خود برای هر کشور یک اتاق ویژه دارند و در تیم‌های تخصصی، دین، مذهب، قومیت‌ها، جغرافیا،تاریخ و ادبیات کشورها را واکاوی می کنند تا در زمان مورد نیاز از آنها بهره برند. به همین روی خاورشناسی اینچنین پیشرفته است. این دانش برای رضای خدا گسترش نیافته است. بلکه این دستاوردها نتیجه سال‌ها مطالعه شدن کشورهای شرقی(و اغلب توسعه‌نيافته) برای دست‌یابی غربی‌ها به منافعشان است. زیرا کشورهای شرقی در روند صنعتی شدن کشورهای غربی -که در آن زمان تنها اروپایی‌ها بودند و آمریکا هنوز وارد میدان نشده بود،- از دو دیدگاه هدف بودند. نخست نهاده‌های تولیدی داشتند که بر اساس نگاه مرکانتیلیستی حاکم، باید غارت می‌شدند. دوم این کشورها بازار مصرف کالاهای تولیدی کاخانه‌های غربی بودند. پس این کشورها به دقت دست به مطالعه شرقی‌ها زدند و بر اساس انباشت دانشی که به دست آوردند، توانستند بر آنان سیطره یابند.
کشورهای غربی طی سه دهه گذشته به دلیل مجموعه‌ای از سیاست‌های آشکار و نهان، چالش‌های بسیاری با نظام سیاسی ایران دارند. این چالش‌ها موجب شده تا کشورهای غربی و قدرت‌های بین‌المللی به ایران فشار بیاورند. سرفصل‌های این مساله در انرژی اتمی، امنیت اعراب متحد آمریکا، امنیت اسرائیل، نفت و تروریسم هستند.
کلید مجموعه در این است که ما در اینجا با یک ساختار پاردوکسیکال(متضاد) روبه رو می‌شویم. از یک سو می‌گوییم اظهارات اشتباه به عنوان سند رسمی از سوی نهادهای حقوق بشر مورد استفاده و برنامه‌ریزی قرار می گیرد و از یک سوی دیگر می‌گوییم غربی‌ها ما را به خوبی می‌شناسند. پس مشکل کجاست؟ موضوع اینست که آگاهی‌های دقیق غربی ها درباره ایران در جای خود مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما برای اینکه بتوانند از چماق حقوق بشر استفاده کنند با همان اطلاعات نادرست سامانه سياسي ايران را در فشار می‌گذارند.  
روش دیگر بهر‌ه‌برداری سیاسی از مهاجرت اقلیت‌های دینی از ایران، خود آن است. یعنی در تبلیغات رسانه‌ای اینگونه نشان داده می‌شود که اقلیت‌های دینی به دلیل فشارهای دینی، با شتاب در حال کوچیدن از ایران هستند. حال آنکه مشکل اساسی این گروه ها مشکلات اقتصادی و اشتغال است که برای همه وجود دارد و اگر فرصتش فراهم باشد، مسلمانان بسیاری از ایران کوچ می‌کنند. رشد فزاينده قاچاق انسان و مهاجرت غيرقانوني نمودي از همين پديده است.  


زرتشتيان ايران چه موضعي در برابر مهاجرت دارند؟
نخستین و شاید در دسترس‌ترین موضوع در بحث مهاجرت این باشد که زرتشتیان ایران اکنون درباره این پدیده چه دیدگاهی دارند و چه کارهایی در این باره انجام داده‌اند.
دیدگاه زرتشتیان کنونی درباره مهاجرت به سه گروه اصلی تقسیم می‌شود.
گروه نخست افرادی هستند که خود برنامه مهاجرت را در لیست دارند اما اولویت زیادی برای آن قایل نیستند. یعنی اگر شرایط مقدماتی برای آن پدید بیاید، به آن دست می‌زنند. ادبیات این افراد اینگونه است که ما یک تعداد برتری در ایران می‌بینیم و یک تعداد برتری در غرب. اگر برتری‌های غرب بیشتر شد، ما نیز مهاجرت می‌کنیم. با توجه به اینکه از نظر روانشناسی، هنگامی که شما روی چیزی تمرکز می‌کنید نیروهای فکری شما در آن بهبود ایجاد می کنند، معمولا نامعادله این افراد به سود مهاجرت تغییر می‌کند.
گروه دوم کسانی هستند که بيشتر آنها میانسال یا بالاتر هستند. این افراد خود یا فرزندانشان سال‌ها در غرب بوده‌اند. معمولا خود این افراد یا فرزندانشان در غرب تحصیل کرده‌اند یا فرزندانشان اکنون در غرب زندگی و کار می‌کنند. این مهاجرت فرزندانشان در حدود 3 دهه پیش انجام شده و به دليل شرايط كاملا متفاوت خود، موفق بوده‌اند. این گروه نگاهشان این است که اگر فرد موفق می‌شود (مانند فرزندان آنان) مهاجرت اشکالی ندارد. این دیدگاه منطقی است. اما باید بفهمیم چه ارتباطی بین مهاجرت چند دهه گذشته به آمریکا، استرالیا و اروپا و مهاجرت کنونی وجود دارد. سیر گذشته مهاجرت انفرادی بود و بر اساس سرریز تخصص بود. منظور از سرریز تخصص اینست که فرد به درجه‌ای از دانش و تخصص می‌رسید که امکانات کشور در آن زمان، پاسخگوی نیازهای علمی و رشد آنان نبوده است. اما مهاجرت کنونی یک سیل است و نگاه گزینشی بین خود مهاجران وجود ندارد. یعنی فرد برای گرفتن مدرک تخصص خود به آمریکا نمی‌رود. بلکه بسیاری از افراد کنونی مدرک کارشناسی نیز ندارند. دیگر اینکه مهاجرت کنونی خانوادگی و گروهی است. یعنی فرد نمی‌رود که با تحصیل و  کار یک زندگی را آغاز کند. بلکه یک خانواده جابه‌جا می‌شود.
گروه سوم کسانی هستند که به دلایل متفاوتی خود مهاجرت نمی‌کنند و گاه با مهاجرت مخالفند. این افراد یا در اثر احساساتی بودن نمی‌توانند در فضای غرب زندگی کنند یا وابستگی‌های احساسی دیگری دارند. دسته‌ای دیگر از افراد این گروه، نسبت به پیامدهای اجتماعی آن نگرانند.
ما چه کرده‌ایم؟  
در هر جامعه‌ای شماری نهادهای اجرایی وجود دارند که کارهایی را برای رسیدن به آرمان‌های آن جامعه انجام می‌دهند. جامعه زرتشتی نهادهای مدیریتی دارد که با نام انجمن آنها را می‌شناسیم. این انجمن‌ها بنا به اساس‌نامه‌هایشان که با هم تفاوت نیز دارند، مجموعه‌ای از وظایف تعریف شده دارند که می‌توان از آن جمله به مدیریت موقوفات و دارای‌های فیزیکی انجمن، پشتیبانی مالی از تهیدستان و نیازمندان زرتشتی، دادن کمک به دانشجویان و دانش آموزان نیازمند زرتشتی و ..... اشاره كرد. می‌توان برآورد کلی این وظایف را پشتیبانی مادی و معنوی از جامعه زرتشتی در برابر مشکلات دانست. به زبان دیگر ساختار اداری و عملیاتی جامعه زرتشتی، دفاعی طراحی شده است. حال آنکه ما اکنون نیاز داریم تا سیاست‌های با گرایش «رشد» داشته باشیم. پرسش نخست اینست که آیا مشکل از اساس‌نامه است و باید آن را تغییر دهیم؟ پاسخ من منفی است. ما به دلایل ویژه‌ای اجازه تغییر قانونی اساس‌نامه را نداریم. افزون بر اینکه ما دیگر وقت کافی برای چنین کارهای روی کاغذی نداریم. ما می‌توانیم با همین اساس‌نامه سیاست‌های مورد نیاز جامعه را به درستی اجرا کنیم بدون اینکه با اساس‌نامه در تضاد باشد.
مشکل کنونی انجمن‌های زرتشتی این است که مشکلات را درستی نمی‌شناسند و در نتیجه نمی‌توانند سیاست‌گذاری‌های درستی داشته باشند. از سوی دیگر به دلیل ساختار بد جامعه افراد به آسانی رغبتی نمی‌کنند که وارد کارهای اجتماعی شوند. همچنین برخی سواستفاده‌های مالی و اشتباه‌های جبران‌ناپذیر این زمینه را تنگ‌تر ساخته است.
برای نمونه می‌توان نگاهی گذرا به کارهای انجمن زرتشتیان تهران در دو گردش پایانی یعنی 40 و 41 داشت. در گردش 39 سخن بر سر این بود که پول‌ها همه سپرده شده‌اند و خرج نمی‌شود. در گردش 40 انجمن شروع به خرج کردن کرد. اما چون راه درست را نمی‌دانست هیچ کار مثبتی انجام نشد و تنها حساب‌ها خالی شد. نمونه بارز این کارها، گرفتن مجوزهای پیاپی ساخت خانه و سپس آغاز به ساخت همزمان آنها بود. اگر فرض کنیم که هیچ حیف و میلی در این میان نشده است و هیچ کس در این میان منتفع نشده است، چند پروژه نیمه‌کاره و نقدینگی به صفر نزدیک شده، ارثیه گردش 40 برای گردش 41 بود. هنگامی که از انجمنی‌ها درباره این پروژه‌های پیاپی خانه سازی سخن می‌پرسیدیم، دلیل آن را دادن خانه به زوج‌های جوان برای جلوگیری از مهاجرت عنوان می‌کردند. اما آيا بخش بزرگي از مهاجران، خانواده‌هايي با يك يا گاه چند خانه نبودند؟ نمي‌گوييم مسكن بخشي از دلايل مهاجرت نيست. اما مشكل اينست كه در جامعه زرتشتي نه به طور جدي ژرفاي اين مشكل احساس شده و نه كارهاي جامعه تناسبي با رفع آن دارد.
ما در كل به مجموعه‌اي از كارهاي نمايشي مي‌پردازيم. با يكديگر مي‌جنگيم و يكديگر را تخريب مي‌كنيم. به گونه‌اي كه گاه مي‌‌توان نهادي را ديد كه تنها براي سركوب يك فرد ويژه برنامه‌ريزي كاريش را ترتيب مي‌دهد.
در كل مي‌توان اينگونه نتيجه گرفت كه زرتشتيان ايران‏، كار هدفمندي در برابر پدیده مهاجرت انجام نداده‌اند. شاید دلیل اصلی آن این باشد ما هنوز عمق آن را درنیافته‌ایم. ما تصوری روشن از به صفر آماری رسیدن را نداریم. حتی کسانی که به شدت از مهاجرت ابراز نگرانی می‌کنند باز هم در دریافت این مساله موفق نیستند.
در پایان می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که زرتشتیان باید به یک جمع بندی نهایی برسند و با یک اتحاد هدفمند و حتی موقتی، این تهدید را از سر بگذرانند.   
    


برتری ها و فرصت‌های زندگی در ایران:
در هر پژوهش باید همه‌سویه نگری یا به قولی انصاف رعایت شود. آنچه که ما در بخش‌های پیش گفتیم همه‌ی گونه‌های تبعیضی بود که بر زرتشتیان ايران روا می‌شد و موجب می‌شد تا انگیزه‌های مهاجرت پدید بیاید. اما ما به عنوان پژوهشگران اجتماعی در یک دنیای واقعی زندگی می‌کنیم که باید همه دگرگونی‌ها و عوامل موثر را رصد کرده و به کار ببریم. پس خرد علمی به ما می‌گوید که آن زمینه‌هایی که وضعیت بهبود یافته را نیز بازنمایی کنیم. از سوی دیگر ما درباره ویژگی‌های دنیای غرب گفتیم. پس باز هم درست اینست که نقدهای موجود بر ساختارهای اجتماعی و اقتصادی غرب را نیز بیان داریم.
1: تحصیل: با وجود اینکه سطح یک دانشگاه، در رشد علمی افراد موثر است، اما همه آن نیست. بخش عمده‌ای از جاودانه شدن یک دانشمند پژوهش‌های وی است. روحیه پژوهشگری، طرح پرسش و پشتکار چیزهایی هستند که ارتباطی به سرزمین یا جامعه ندارد و یک اراده درونزا است. اما باز هم مساله نیازهای پژوهش مانند وسایل و تجهیزات مطرح است. نبود آزمایشگاه‌های قوی یک مشکل غیرقابل چشمپوشی است، اما داده‌های نظری به یاری اینترنت در اختیار همگان قرار می‌گیرد. افزون بر اینها آنچه که مهاجرت را تبدیل به یک تهدید می کند، بازنگشتن افراد است. حال آنکه سفر به غرب و تحصیل و بازگشت به ایران، کمکی است در راستای پیشرفت علمی کشور. همانگونه که بخش بزرگی از پیشرفت‌های ایران تاکنون در اثر انتقال دانش همین دانشمندان تحصیلکرده در غرب است.
دیگر اینکه هر چند سطح دانشگاه‌های کشور نیز با یکدیگر تفاوت‌های بسیار دارد، پس از گذشتن قله جمعیتی از سال‌های دانشجویی، میزان متقاضیان ورود به دانشگاه و صندلی‌های دانشگاهی با هم برابر شده‌اند. پس می‌توان گفت کسی از اصل دانشگاه محروم نمی‌شود.
مساله دیگر اینست که در غرب هزینه‌های دانشگاهی بالاست و مساله اختلاف سطح بین دانشگاه‌ها به هر روی وجود دارد. یعنی همه کسانی که در انگلیس درس می‌خوانند دانشجوی آکسفورد و کمبریج نیستند.
2: اشتغال: با گسترش بخش خصوصی در آینده می‌توان امیدوار بود که عنصر شایسته سالاری جایگاه اصلی را در گزینش افراد بگیرد. زیرا بخش دولتی است که تبعیض‌های قومی و دینی دارد.
دیگر اینکه بحران مالی اخیر در غرب نشان داد که فراز و فرود در همه جای جهان وجود دارد. هیچ سرزمین ایده آلی وجود ندارد و همه ممکن است اشتباه کنند و از اخلاق کاری فاصله بگیرند. برای نمونه هنگامی که بسیاری از شرکت‌های آمریکایی در حال ورشکستگی هستند، هیات مدیره آنان برای خود پاداش‌های 100 میلیون دلاری تصویب می‌کنند. پس فساد اداری در همه جا ممکن است وجود داشته باشد. بیکاری و کسادی و رکود نیز در هر جایی پدید می‌آید. سختی و فشار اقتصادی هر گاه ممکن است روی دهد. 
رویکرد هایاس نیز در برابر این بحران نیز جالب توجه است. هنگامی که به سبب رکود اقتصادی، بیکاری در آمریکا گسترش یافت، این شرکت از پذیرش مهاجر خودداری کرد. این موضوع اقتصادی بودن حضور هایاس را به روشنی نشان می‌دهد.
از منظر مساله تبعیض در گزینش باید گفت هر چند قانون‌مداری در غرب حرف اول را می‌زند، اما نگرش‌های فردی نیز بسیار در مسایل گوناگون دخالت می‌کند. برای نمونه در کشورهای اسکاندیناوی گونه‌ای شدید از نژادپرستی علیه شرقی‌ها وجود دارد. این مساله در انگلستان و آلمان نیز دیده می‌شود. همچنین حضور یهودیان متعصب در پست‌های مهم در آمریکا موجب می‌شود تا گاه مشکلات سیاسی ایران با اسراییل، روی استخدام ایرانیان تاثیر بگذارد. هر ایرانی در غرب به هر روی یک غریبه است.
از سوی دیگر ایران یک کشور توسعه‌نیافته و با کمی خوش‌بینی در حال توسعه است. در اینگونه ساخت‌هاست که فرصت‌های بزرگ نهفته است. یعنی اگر بتوانیم موانع البته بزرگ و دشوار مانع پیشرفت این کشور را دور بزنیم، می‌توانیم به افق‌های بزرگی دست یابیم.
٤: مسكن: از نظر مسکن، در همه جای دنیا، بهای مسکن بالاست. زیرا شهرها و مساحت آنها محدود است و کمیابی موجب افزایش قیمت می‌شود. 
٥: بومي بودن: ما در ایران بومی هستیم و این مردم را به طور نسبی می‌شناسیم. زبان مشترک با آنها داریم و گره‌های رفتاری آنها را می‌شناسیم. اگر هم نمی‌شناسیم به این دلیل است که خود را از جامعه دور کرده‌ایم و باید این اشتباه را جبران کنیم.
٦: زمينه‌هاي رشد كاري: زمینه‌های صنعتی و حاشیه‌ای و نیروی انسانی در ایران ارزان است و زمینه رشد کار صنعتی وجود دارد. هر چند این باز به معنی موفقیت کامل کار تولیدی نیست.
٧: زمينه‌هاي فرهنگي-اجتماعي: در اثر گسترش آگاهي، سطح نگرش جامعه ايراني بهبود چشمگيري يافته است و نگاهي بسيار مثبتي به زرتشتيان مي‌شود. به ويژه در بخش‌هاي شهري، زرتشتيان و فرهنگ زرتشتي از احترام ويژه‌اي برخوردار هستند. تعصبات به تدريج رنگ‌باخته است و آن برخوردهاي تند تاريخي ديگر وجود ندارد. اكنون اين فرصت براي ما فراهم است تا جايگاه اجتماعي استثنايي را براي خويش رقم بزنيم.
البته اينها به هيچ روي باز هم نفي دشواري‌هاي زندگي در ايران نيست. اما آنچه اهميت دارد سنجش و هم‌سنجي خوبي‌ها و بدي‌ها با يكديگر و تصميم‌گيري بهينه است. هر تصميم بهينه، براي تصميم‌گيرنده خود، بهترين سبد و تركيب از خوبي‌ها و بدي‌هاي منجر به موفقيت و خوشبختي در كوتاه‌مدت و بلندمدت و در بعد فردي و اجتماعي است. شايد بتوان گفت زندگي هدفمند و ساختارمند زرتشتيان در قالب‌هاي اجتماعي و گروهي درست، تصميم بهينه‌اي براي خوشبختي آنان است.
سخن پاياني:
بر اساس حقوق بشر، هر انساني حق دارد جاي زندگي‌اش را خود تعيين كند. زرتشتيان نيز از اين قاعده جدا نيستند. اما ما مي‌توانيم از دو ديدگاه فردي و اجتماعي نشان دهيم كه زندگي در ايران براي ما زرتشتيان ايران، به طور نسبي بهتر است.
از ديدگاه فردي، تحصيل دانشگاهي در غرب و بازگشت به ايران يك كار استثنايي و فوق‌العاده است و كسي كه اين كار را مي‌كند، شجاعت و انديشه بالايي دارد. اما در زمينه كسب و كار، بحران اقتصادي جهان نشان داد كه فراز و فرود اقتصادي و بيكاري هميشه و همه جا امنيت شغلي را تهديد مي‌كند. ما ايرانيان به سبب تفاوت تحصيلي و فرهنگي در حوزه‌هاي شغلي غرب، موفقيت زيادي نخواهيم داشت. با زندگي در غرب پيوند تنگاتنگي برقرار نخواهيم كرد و از همنشيني واقعي با همكيشان و هم‌ميهنانمان محروم خواهيم شد.
از ديد اجتماعي، به دليل گستردگي جغرافيايي آمريكا و كانادا و هزينه‌هاي بالاي زندگي، امكان كار فرهنگي و ديني گسترده براي زرتشتيان وجود ندارد. در نتيجه زرتشتيان در فرهنگ غرب حل شده و هويتي مشخص نخواهند داشت. در سوي مقابل، زرتشتيان ايران با كاهش شديد جمعيت رو به رو شده و در آستانه نابودي ساختاري قرار خواهند گرفت.
پس در كل مي‌توان برآورد كرد كه با توجه به بهبودهاي نسبي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كه در كشور ما روي داده است، زندگي در ايران به طور نسبي بهتر است. اين نوشتار به طور ويژه، خانواده‌ها و افرادي كه در ايران پايه‌اي نسبي براي آينده و زندگي خود گذاشته‌اند را از مهاجرت به غرب باز مي‌دارد.
در پايان لازم به يادآوري است كه اين نوشتار كوشيد روي عوامل مهاجرت تمركز كند و راهكارهاي پيشگيري از مهاجرت و چگونگي ارتباط فرهنگي با مهاجران خود نياز به پژوهش جداگانه‌اي دارد. اين پژوهش فرض كرده است زرتشتيان ايران هيچ ابزار اجتماعي چشمگيري ندارند و قرار است به تنهايي مشكلاتشان را حل كنند. با همين فرض كليدي نيز نشان داديم كه مهاجرت راه خوبي براي بهبود زندگي نيست. البته با افزودن توان گروهي و اجتماعي جامعه زرتشتي‏، مي‌توان افق‌هاي اميد بيشتري را گشود. 
به اميد ايراني سرفراز و پيروز و زرتشتياني افتخارآفرين.
تقدیم به  همه جانباختگان راه آزادی


یاری نامه:
1. پورجاماسب، پیام، انگیزه‌های مزمن مهاجرت، همایش مهاجرت، یزد
2. جمشیدی، فرشاد و مهرداد باستانی، تب مهاجرت در بین زرتشتیان، همایش مهاجرت، یزد
3. خدادادی، بهنام، مهاجرت، همایش مهاجرت، یزد
4. خسرویانی، گشتاسب، مهاجرت معلول رفتار ما، همایش مهاجرت، یزد
5. خسرویانی، سهراب، مهاجرت ، همایش مهاجرت، یزد
6. سپهری، مهران، مهاجرت؛ بلی، ولی، همایش مهاجرت، یزد
7. شهزادی، رامین، مهاجرت‌شناسی زرتشتیان، همایش مهاجرت، یزد
8. دهنادی، مهیندخت، بررسی مهاجرت زرتشتیان ساکن تهران در سال 80
9. عزتی، فرشید، مهاجرت، همایش مهاجرت، یزد
10. غیبی، مهران، چرا مهاجرت؟، همایش مهاجرت، یزد
11. نمیرانیان، کتایون، مهاجرت زرتشتیان، گذشته و حال، همایش مهاجرت، یزد
12. هماوند، مژده، مهاجرت، همایش مهاجرت، یزد