یادی از خیر اندیش زرتشتی استاد خدابخش منیری
بمان پرهنگ: خبر آمد که: استاد خدابخش منیری فرزند رستم اهل و ساكن نرسی آباد دبیر كارشناس زبان انگلیسی و دانش آموخته برجسته دانشگاه لندن، كارمند بازنشسته آموزش و پرورش یزد در گذشت.
او در سال ١٢٩٤ خورشیدی در نرسیآباد یزد چشم به جهان گشود و پس از گذران ٩٣ سال زندگی پربار و آموزش هزاران جوان یزدی، بامداد روز24 شهریورماه در زادگاهش یزد جهان را به درود گفت.
یادش گرامی باد. امیدوارم از سوی شاگردانش یادنامهای به پاس خدماتش انتشار یابد که برای شناخت او باید نوشته های بسیار نوشت، ولی در اینجا تنها به چند پرده از زندگی اش اشاره می کنم:
1) وی در سال 1370خ. زمینی به مساحت سه هزار متر مربع برای احداث مدرسه راهنمایی به آموزش و پرورش یزد اهدا نمود كه توسط آموزش و پرورش یزد مدرسه راهنمایی در آن احداث گردید و در سال 1372خ. به علت نبودن دبیرستان دخترانه در محل، به دبیرستان تبدیل و به نام «دبیرستان دخترانه خدابخش منیری» اداره می شود.
2) عیادت نمایندگان استانداری از او: به گزارش روابط عمومی استانداری یزد به دنبال بستری شدن خدابخش منیری درمنزل به علت كهولت سن و بیماری، غلامرضا محمدی مشاور استاندار در امورفرهنگی ومحمدرضا ملك ثابت مشاور استاندار و رییس روابط عمومی استانداری از وی عیادت نموده و پیام شفاهی استاندار را ابلاغ و از خداوند بهبودی ایشان را خواستار شدند(تاریخ خبر:17/8/1385).
3) یکی از دانش آموختگان دبیرستان مارکار در خاطراتش می نویسد: از جشن دانشآموختگان مدرسه ماركار میآیم. جشن باحالی بود. دانشآموزان سالهای 1307 تا 1345این مدرسه بعد از 78 سال – بعضیها 30 سال- دور هم جمع شده بودند تا همدیگر را ببینند. یك عده پیر و رنجور با موهای سفید و چین و چروك صورت و یك عده با همسر و فرزندان خود آمده بودند. اغلب قیافهها برایشان ناآشنا بود و نامها را به خاطر نمیآوردند. همدیگر را در آغوش میگرفتند و اشك میریختند. از خاطرات دوران مدرسه و شیطونیهاشان میگفتند. وقتی معلم كلاس اول دبستان، معلم زبان و مدیر مدرسه و یا آن معلمی كه 90 سالش بود را میدیدند، شروع به داد و هوار میكردند. باورشان نمیشد كه بعد از این همه سال یكبار دیگر بتوانند همدیگر را ببینند. كلی هم به یاد دوران مدرسه شیطونی كردند، خندیدند و نظم همایش را به هم زدند. دوربینها هم بیكار ننشستند. حسابی از این لحظات عكس و فیلم گرفتند. از خبرنگاران فقط ایسنا و یكی دیگر از مطبوعات بودند. خدابخش منیری مدیر مدرسه كه حالا به سختی راه میرفت زنگ مدرسه را به صدا در آورد و دانشآموزان همه به سر كلاسها رفتند. هرچند كلاسها دیگر همانند سابق نبود و به دلیل عدم توجه و رسیدگی در مرمت آن خراب شده بود. از نمایشگاه عكسی را كه میدیدند همشاگردیها و معلمانشان را به یكدیگر نشان می دادند. سراغ دیگر بچههایی كه نبودند از هم میگرفتند.
4) کورش نیکنام نماینده پیشین زرتشتیان در مجلس در گفت و گو با «امرداد» می گوید: یادم می آید که روز دوم یا سوم ورودم به دبیرستان مارکار بود که رفتم آب بخورم. نمی دانستم که اول باید مسلمانان آب بخورند و بعد زرتشتی ها. رفتم آب بخورم، مرا هل دادند، و صورتم به شیر آب خورد و بسیار صدمه دیدم، بلند شدم که اعتراض کنم، ولی دیدم یک صف بلند برای مقابله با من آماده شده اند! و بالاخره موضوع را فهمیدم. بعد از مدتی چند نفری از بچه های زرتشتی مدرسه را جمع کردم و بیرون مدرسه این بچه ها را کتک زدیم. البته نه زد و خورد خشن ، کشتی می گرفتیم و چند مشتی به هم می زدیم ، در همین حد . فردای ان روز اعتراض به مدیر مدرسه داده بودند که او مرا خواست و علت را پرسید و من گفتم با اینکه مدرسه مال خودمان است نگذاشتند آب بخوریم. مدیر مدرسه آن موقع آقای خدابخش منیری بود. زند خاوری ناظم مدرسه بود، ولی معلمان اکثرا مسلمان بودند. از معلمان زرتشتی آنجا آقای فریدون گشتاسبی معلم زیست شناسی بود.
گزیده روز تارنما:
سرویس زرتشتیان- نوجوان زرتشتی به اردوی تیم ملی بدمینتون فراخوانده شد
