به مناسبت آیین پرسه در گذشتگان همکیش کرمانی:
پسر بیپدر شد، پدر بیپسر
بوذرجمهر پرخیده: در باور و آیین های زرتشتی مرثیه خوانی، سوگواری و اشک ریختن برای درگذشتگان جایی ندارد. ولی گاهی آنچنان مرگ های نا به هنگامی پدید می آید و یا جوانانی از دست می روند که از سوز دل چاره ای جز گریستن نیست و قطره های اشک بی اراده فرومی ریزند.
فردوسی در شاهنامه فردوسی در پاره ای سرگذشت ها مرثیه خوانی و سوگواری می کند. بی گفتگو فردوسی پس از مرگ «سیاوش» زارزار می گرید؛ همان گونه که ما با خواندن سوگنامه سیاوش می گرییم:
همه جامه ها بر برش كرد چاك / همي كند موي و همي ريخت خاك
همي ريخت از ديده ش آب زرد / به سوك سياوش بسي ناله كرد
سياوش در استوره ايرانی نماد مرگ بی گناهان و مرگ نا به هنگام جوانان است. سياوش در افسانههای بسيار کهن آريايی نماد گياه و سرسبزی باشد و مرگ جانگداز او فرا رسيدن فصل سرما و برخاک افتادن گياه را خبر میدهد. آیین های سووشون(سوگواری برای سیاوش) که تا زمانهای نه چندان دور، رايج بوده، دليلی بر اين باور شمرده میشود.
در ادبیات زرتشتی کمتر به مرثیه سرایی و ادبیات سوگنامه ای بر می خوریم، ولی کم و بیش شاعران و نویسندگان زرتشتی در این باره شعرهایی سروده اند. یکی از دانشمندان و فرزانگان زرتشتی که شعرهایی در سوگ درگذشتگان و به ویژه جوانان جان از دست داده می سروده، دستور «ملا فیروز» بوده.
دستور ملا فیروز پسر دستور کاوس پسر رستم از چکامه سرایان و نویسندگان دانشمند و عارف پارسی و موبدان موبد «گروه قدیمیان» پارسیان هند بوده است. او در سال 1127یزدگردی(1137خورشیدی) در قریه بروچ هند زاده شد. در اوستا، پهلوی، فارسی، عربی، ترکی و گجراتی استاد بود.
کتابی به فارسی در اخلاق و نجوم و آیین های زرتشتی دارد به نام «پندنامه»؛ نامور به «پندنامه ملافیروز». این کتاب نخستین بار در سال 1242یزدگردی(1252خورشیدی) در بمبئی چاپ شده است.
در بخشی از این کتاب سوگنامه هایی برای درگذشتگان زرتشتی سروده شده است. پاره ای از این سروده ها را به یاد درگذشتگان زرتشتی که در دریا غرق و در حادثه هوایی کشته شدند در اینجا می آورم، به امید اینکه زرتشتیان از اين پس بد نبینند و اهورامزدا به بازماندگان این حادثه ها شکیبایی و صبر بدهد:
ز غصه گشت دلم لخت لخت و از دیده / مدام خون جگر جای اشک ریزانم
وصول تیر بلا را تنم بود آماج / ورود سهم جفا را هدف بود جانم
......
گرد او گریان و بریان مادر و فرزند و زن / خواهر و همسایگان و قوم و خویشان زارزار
آن یکی می گفت آیا خواب می بینیم ما / یا که در بیداری این روز سیه شد آشکار
آن یکی می خواند اشعاری به آهنگ حزین / دیگری غلتان به خاک و خون چو بسمل مرغوار
موبدان و اهل ده خرد و بزرگ و مرد و زن / گاه می نالید و گه زارید چون ابر بهار
مادرش می گفت ای فرزند چشمانم تویی / رحم بر این چشم کور حالت زارم بیار
جز سر تسلیم کس را چاره ای در دست نیست / چونکه این گرگ اجل باشد کمین در روزگار
جز رضای حق نباشد هیچکس را چاره ای / بی رضای او نجنبد برگ انر مرغزار
بار الها صبر کن تقدیر این بیچارگان / هم به روح پاک او آمرزده آمرزگار
هم تسلی و تشفی بخش بر قوم جوان / خواهر و فرزند و مادر و همسر و هم برار
...
ملا فیروز در امردادروز و اردیبهشت ماه قدیم 1200 یزدگردی(1210خورشیدی) در می گذرد.
گزیده روز تارنما:
سرویس زرتشتیان- گفت وگوی امرداد با شهناز شهزادی
سرویس تاریخ- نگاهی به فلسفه روز نبر

