تبليغاتX
امرداد - تارنگار خبری زرتشتیان ایران - سرویس تاریخ- نگاهی به تجارتخانه های زرتشتیان در یکصد سال پیش
تارنگار خبری زرتشتیان ایران (امرداد) : واپسین خبرهای هازمان زرتشتیان و نیز رویدادهای فرهنگی ایران را در این سایت هر روز بخوانید









گوشه‌هايي از زندگي زرتشتيان در يكصد سال پيش

تجارتخانه‌هاي زرتشتيان


بوذرجمهر پرخيده:یکی از آشناترین تجار ایرانی در زمان مظفرالدین شاه ، ارباب جمشید بهمن جمشیدیان نام داشت. ایرانیان او را به مهربانی، بخشندگی و درستکاری می‌شناختند.

ارباب جمشيد جمشيديان

«سرنشين (رييس)التجار کل زرتشتیان ممالک محروسه ایران»، لقبی بود که شاه، همراه با نشان و جبه و حمایل مخصوص به او عطا کرد(شرح زندگی و خدمات او به جامعه زرتشتی، جداگانه در بخش بزرگان خواهد آمد).

پس از شکست ساسانیان ، این نخستین باری بود که یک زرتشتی در سطح ملی به چنین موقعیت اقتصادی و اجتماعی دست می‌یافت. كار های اقتصادی ارباب به حدی با پيروزي همراه بود که تجارتخانه او به نام « جمشیدیان» (که در واقع یک بانک بزرگ و تمام عیار بود)،  گذشته از شعبه‌هایی که در بعضی از شهرهای ایران داشت، در بغداد ، کلکته ، بمبيی و پاریس دفاتر و بانک هایی دایر کرد.

  تجارتخانه دیگری که زرتشتیان آن را اداره می نمودند؛ «جهانیان» نام داشت که از آنِ ارباب خسرو شاهجهان بود. این تجارتخانه نیز شعبه‌هایی در شهرهای ایران، به ویژه در جنوب کشور داشت و مابین ایلات و عشایر فارس دارای محبوبیت و اعتبار فراوان بود و توانسته بود با تشکیلات منظم خود با هند و انگلیس و آمریکا روابط تجاری خوبی برقرار سازد. خوش‌نامی این تجارتخانه به اندازه‌ای بود که برات‌ها و رسید صندوق آن مانند اسکناس اعتبار داشت و دست به دست می‌چرخید. ( امینی ، تورج/ اسنادی از زرتشتیان ایران ؛ انتشارات سازمان اسناد ملی ؛ 1380 ؛ ص 509 )

ارباب خسرو شاهجهان

 خسرو شاهجهان

   این دو تجارتخانه که کارهای صرافی و بانکداری می‌کردند ، به مجاهدان مشروطه کمک های مالی می‌نمودند. تجارتخانه «جمشیدیان»، یک بار بیست هزار تومان از جانب خود و بار دیگر همان مبلغ را از جانب دیگر تاجران زرتشتی در اختیار مجاهدان نهاد. «جهانیان» نیز از صرف پول برای مجاهدان کم نگذاشته بود؛ و یک مرتبه مبلغ ده هزار تومان به ایشان پرداخت کرده بود تا هزینه‌های خود را پوشش دهند(مهر، فرهنگ/ سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطیت ؛ مجله هوخت ؛ سال بیستم ؛ شماره 3). دیگر تاجران زرتشتی چون ارباب رشید مهر و ارباب کیخسرو رستم کرمانی نیز در زمان‌هایی که نیاز به تبلیغات به نفع جامعه زرتشتی بود، از اهدای کمک به مشروطه‌خواهان دریغ نورزیدند.(اشیدری / ص 251 و امینی / ص 527 )

شواهدی در اسناد دولتی موجود است که نشان می‌دهد ارباب جمشید بهمن و پس از او ارباب کیخسرو شاهرخ ( نمایندگان زرتشتیان در دو دوره نخست مجلس شورای ملی ) برای تهیه مایحتاج قشون و یا کمک‌های مالی در اداره امور مجلس به عنوان قرض به دولت و یا حتی بلاعوض ، از صرف پول خودداری نکرده اند.( امینی / اسناد شماره  26 تا 37 و 161 تا 165 )

           همچنین در مجلس اول که دولت و مجلسی‌ها برآن شدند که بانک ملی را بنیان نهند، تجارتخانه‌های «جمشیدیان» و «جهانیان» در این راه همراهی نمودند و یکی از مورد اعتمادترین اعضای مجلس در این زمینه ارباب جمشید بود، به طوری که در اعلانی که به همین منظور منتشر گردید، حجره ارباب جمشید جزو اداراتی ذکر شد که مردم می توانستند مبلغ پرداختی خود را به آن جا حواله کنند و رسید دریافت نمایند.

       به راستی که به دست آوردن چنین اعتبار و اعتمادی در دوره‌ای که هنوز روابط درستی بین زرتشتیان و دیگران در ایران به وجود نیامده بود ، ‌نتيجه سال‌ها صداقت و درستکاری تاجران زرتشتی در زمان قاجاربود، که البته با صرف مبالغ هنگفت مادی و با روحیه و عمل درست معنوی صورت گرفته بود. این روش، پارسیان هند را نیز تشویق کرد تا پس از ایجاد زمزمه تشکیل بانک ملی، در صدد کمک برآیند. به عقیده دکترجهانگیر اوشیدری؛ پارسیان برای خلاصی از دست خارجیان و برای این که مجبور نباشند هر دقیقه دست نیاز به سوی روسیه تزاری و یا انگلستان دراز کنند، تصمیم به کمک به بانک ملی گرفتند.

    اما ــ همان گونه که خواهیم دید ــ قتل مدیر شعبه یزد تجارتخانه جهانیان به نام ارباب پرویز شاهجهان، این تمایل پارسیان را از بین برد و همدردی و کمک مالی قابل توجه ایشان را که می توانست در جهت کوتاه کردن دست بیگانگان، به ویژه روس و انگلیس از ایران باشد، متوقف ساخت. این واقعه هر چند توده روشنفکر ایرانی را عزادار نمود و نفی این عمل جنایت‌کارانه در مطبوعات منعکس گردید، ولی پارسیان ، دیگر از سرمایه‌گزاری در ایران دلسرد و روی‌گردان شده بودند.

از راست- بهرام شاهجهان- خسرو شاهجهان- فريدون خسرو اهرستاني

       ارباب خسرو شاهجهان و برادرانش (در تجارتخانه «جهانيان») به طور عمده و موثر از جنبش مردم بر ضد استبداد پشتيباني، و علاوه بر كمك‌هاي مالي، براي آن‌ها از راه‌هاي گوناگون اسلحه تهيه مي‌كردند.

در كتاب‌ «تاريخچه‌ سي‌ساله بانك ملي ايران» آمده است: «خسرو شاهجهان و برادران به منظور عمليات صرافي و بانكداري شركتي در سال 1274 خ. در يزد تشكيل دادند و بعداً شعبي در شهرهاي ايران و در بمبيي و لندن داير كردند... يكي از كمك‌هاي اين شركت به آزادي‌خواهان مبلغ ده هزار تومان بود، كه در يكبار در اختيار آنها گذاشت. هم چنين عده‌اي از زرتشتيان اسلحه‌هايي را كه بعضي از دولتي‌ها از انبار مهمات سرقت مي‌كردند خريداري نموده و به آزادي خواهان مي‌دادند».

 در شماره‌ 31 روزنامه «صوراسرافيل» آمده است: «در چندي قبل از ذخيره دولتي چهارصد قبضه تفنگ «ورندل» بلند قد خارج نموده و به.. تاجر پارسي فروخته‌اند... هم چنين از اسلحه‌خانه دويست قبضه تفنگ پنج تير «مكنز» و غيره با يكصد و پنجاه هزار عدد فشنگ به فخيم الممالك و ... فروخته‌اند».

مبارزات زرتشتيان

     گفتيم كه دو تجارتخانه «جهانيان» و «جمشيديان» به مبارزان مشروطه‌خواه ياري و مساعدت مالي مي‌رساندند. اين دو بانك در سرتاسر ايران به ويژه در جنوب داراي تشكيلات وسيع و منظم مالي و اقتصادي بودند. هم چنين به گونه‌ای ویژه بين عشاير و ايلات فارس محبوبيت و نفوذ فراوان داشتند و در اثر قراري كه بين پرويز شاهجهان (از موسسين بانك جهانيان) و آزادي خواهان گذاشته شده بود، تجارتخانه‌هاي «جهانيان» و «جمشيديان» اسلحه و فشنگ و مهماتي را كه از خارج وارد ايران مي‌شد در بندر بوشهر تحويل مي‌گرفتند و همراه با ساير مال‌التجاره‌هاي خود (پنبه و پارچه و...) به تهران و ساير شهرها حمل و در اختيار مجاهدين قرار مي‌دادند. در آن زمان همه مي‌دانستند  محموله‌هايي كه علامت اين تجارتخانه‌ها را داشته باشد، هنگام عبور از جاده‌هاي جنوب از هرگونه دستبرد و سرقت توسط راهزنان در امان خواهد بود.

در تهران توزيع مهمات و تفنگ بين مجاهدين مشكل بود، چون مجاهدين و به ويژه آذربايجاني‌ها مورد سوء ظن و شك بودند. صوراسرافيل كه عضو «انجمن آذربايجان» بود، ارباب مهربان جمشيد پارسايي(بنيان گزار پذيرشگاه پارسايي در تهران و از خيرانديشان بنام جامعه زرتشتي) را كه با او خيلي دوست بود، مامور اين كار كرد و او كه مردي آرام و قيافه‌اي مظلومانه داشت، سوء‌ظن برانگيز نبود. تا اينكه پس از مدت‌ها، مستبدين به همكاري بانك‌هاي «جمشيديان» و «جهانيان» و مهربان‌ پارسايي با مجاهدين پي بردند و تصميم‌ به قتل پرويز شاهجهان در يزد گرفتند و او را به وضع فجيعي كشتند.          

خبر قتل پرويز شاهجهان در شماره 12 روزنامه‌ «نداي وطن» منتشر ‌شد و موجي از هيجان و خشم عمومي را بر عليه عمال استبداد برانگيخت.

ارباب پرويز شاهجهان

پرويز شاهجهانمبارزان و آزادی‌خواهان صدای اعتراض بلند کردند، و خواستار مجازات دست اندرکاران این قتل شدند. موضوع قتل ارباب پرویز، که درآن قاتل از نظر زرتشتیان معلوم و مشخص بود ، در اثر تلگراف محمد کاظم خراسانی نه فقط به دست فراموشی سپرده شد ، بلکه باعث شد تا فریبرز نامی که مستاجر یکی از مزارع ارباب پرویز شاهجهان بود، با کارد کشته شود و زنش مجروح! (یادداشت های کیخسرو شاهرخ ؛ ص 129). کشته شدن ارباب پرویز بسیار مرموز بود. آزادی خواهان انگیزه قتل را مبارزه زرتشتیان در راه مشروطه و قتل را به فرمان محمد علی میرزا دانستند، و روزنامه های آن دوره به گستردگی از این جنایت نوشتند.

 پارسيان هند هم بنا به وضعيت و موقعيتي كه داشتند به آزادي‌خواهان ياري مي‌رساندند.پارسيان براي رهايي ايران از استعمار انگليس و روسيه تزاري حاضر بودند در تشكيل بانك ملي ايران به مجلس و دولت ایران كمك كنند.

   شاید یکی از علت‌های قتل ارباب پرویز رقابت شدید بانک های روس و انگلیس در ایران با تجارتخانه «جهانیان» بوده باشد و اینکه این استعمارگران نمی خواستند در ایران بانک ملی ایجاد شود، که البته تا  مدتها هم این کار را عقب انداختند. در هندوستان اين خبر در روزنامه «تايمز بمبيي» و «جام جمشيد» انتشار پيدا مي‌كند و تفسيرهايي درباره عدم تامين جاني و مالي زرتشتيان در ايران نوشته مي‌شود و اين درست برابر است با قصد سرمايه‌گزاري پارسيان و شركت در تاسيس بانك ملي ايران.

ادوارد براون در كتاب «انقلاب ايران» مي‌نويسد: «همدردي و كمك پارسيان و زرتشتيان بمبيي كه ممكن بود هم با طيب ‌خاطر و هم با واسطه استطاعت همراهي كامل بنمايند، بدبختانه به واسطه قتل نابه‌كارانه و ناجوانمردانه ارباب پرويز در يزد(تاریخ 13 فوریه 1906 / 24 بهمن1285 خ.)، كه هر چند مطبوعات و اكثريت توده ايرانيان و حتا علما را عزادار نمود، آنان را دلسرد و روبرگردان ساخت.»

    قتل پرويز شاهجهان و تهديدهاي دولتي‌ها بر عليه زرتشتيان آنها را از كوشش در راه مشروطه و در راه دستيابي به آزادی، برابری و تامین مالی و جانی، باز نداشت.

    يكي ديگر از جان‌باختگان زرتشتي در دوره مشروطه، فريدون خسرو اهرستاني (آشنا به گل خورشيد)، از بنيان گزاران انجمن زرتشتيان تهران و سرنشين (رييس) شعبه تجارتخانه «جهانيان» در تهران بود. او كه جواني غيور و پرشور بود در جريان توزيع اسلحه با عده زيادي از آزادي‌خواهان ارتباط پيدا كرده و در نشست‌ها شبانه آنها شركت مي‌جست. بعدها نشست‌ها انجمن آذربايجاني‌ها اغلب در منزل ارباب فريدون خسرو تشكيل مي‌شد. او همچنين واسطه توزيع اسلحه‌هايي بود كه از روسيه توسط مجاهدين آذربايجاني وارد کشور مي‌شد و به هر كس كه توسط آن انجمن معرفي مي‌شد، يك قبض تفنگ و يك صد عدد فشنگ تحويل مي‌داد.

روزي در جريان فعاليت‌هاي بانكي تجارتخانه، از دوستي به نام «ورقا» كه خود از آزادي‌خواهان بوده و در بانك روس كار مي‌كرد، مي‌شنود كه محمد علي ميرزا براي تامين هزينه عیاشی‌های خود و ولخرجی‌های دربار، زيرپوش مرواريد بافت مادرش ــ كه از جواهرات سلطنتي و سرمایه ملی بود ــ را در بانك روس گرو گذاشته و پول دريافت داشته است. فريدون اين خبر را به كميته مجاهدين مي‌رساند تا بلكه چاره‌جويي نمايند، تا مبادا تمام جواهرات سلطنتي به اين نحو به گرو برود.

مجاهدين اين خبر را در شهر پراكنده مي‌كنند. مستبدين در مي‌يابند كه اين خبر را فريدون خسرو به مجاهدين داده و كمر به قتل او مي‌بندند. شبانگاه هيجده نفر به خانه او وارد شده و او را از رختخواب بيرون كشيده، به طرز فجيعي جلو چشم زنش كه تازه چهارماه از ازدواج‌اش مي‌گذشته، مي‌كشند. ( 17 دیماه 1286 خ.) همسرش به نام بانو سرور وكيل، دختر مهربان وكيل الرعايا از ناموران زرتشتي بوده است. همسر فريدون براي دفاع از شوهر، خود را به جلو مي‌اندازد و با دست شمشير يك از مهاجمين را مي‌گيرد و در اثر رفتن خون زياد و وحشت از حال مي‌رود.

     اين قتل كه گویا به دستور محمدعلي‌ميرزا و به دست شخصي به نام «صنيع حضرت» و عده‌اي اوباش همراه او صورت مي‌گيرد، سيلي از هيجان در مردم و آزادي خواهان به وجود مي‌آورد. به طوری که مورخین نگاشته‌اند؛ صنیع حضرت ، اجلال حضور ، یاور اسماعیل ، مقتدر نظام ، سید کمال و صادق کچل در این کار دست داشته اند. اما آن‌گونه که از روزنامه محاکمات برمی‌آید ، از میان افراد نام برده فقط صادق‌کچل مباشر قتل بوده است. کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه» خود نوشته: «در این روزها چون از غلام سیاه مجلل ، بازپرسی‌ها رفت دانسته شد کشندگان او از همان اوباشان میدان توپخانه است که او را به نام کینه‌توزی با مجلس و قانون اساسی (که برابری به زرتشتیان داده بود) کشته‌اند. چون نام‌های آنان دانسته شد ، شهربانی به دستگیر کردن آنان نیز کوشید». صنيع حضرت نیز بعدها به خاطر جناياتش در سال 1289 خ. به دست آزادي‌خواهان اعدام مي‌شود.

مردم تهران پس از قتل ارباب فريدون، سخت آزرده مي‌‌شوند، و در خيابان‌ها شعار مي‌دهند:

قتل فريدون گبر خون سياووش شد         

خيمه مشروطيت جمله سياه‌پوش شد

    سید حسن تقی زاده از نمایندگان ترقی خواه مجلس در سخنانی در مجلس گفت: «در اظهار تاسف از این مساله ، بنده هم شریک هستم ولی در مساله آخری که وکلا می گویند: امید است که مرتکبین این قتل به دست آمده و مجازات داده شوند ، بنده شریک نیستم و امید هم ندارم [...] حال ما مثل همان مجلس اولیای مقتول است که تمام مردم از این مساله اظهار تاسف کرده ، دسته دسته در منزل این شخص می روند و اظهار افسوس می کنند و این مجلس هم در واقع همان حال را پیدا کرده. در این خصوص نطق‌ها می‌شود ، اما کم‌کم از میان می رود و فردا واقعه‌ای دیگر اتفاق می افتد که این از یاد می رود».

 یحیی دولت آبادی درباره علت کشته شدن فریدون می نویسد:

«فریدون جوانی رشید و مشروطه خواه بود و در واقعه میدان توپخانه ، پول و اسلحه به مجاهدین داد و در جشن بهارستان خدمات شایانی نموده خود را کاملا مبغوض شاه و درباریان مستبد ساخت. بعد از صلح ظاهری شاه با مجلسیان ، یک شب چند نفر از غلامان مخصوص شاه با بعضی از سرکردگان اشرار که در میدان توپخانه بودند از دیوار خانه او بالا رفته او را در حالی که با همسر خود خوابیده می کشند [...] این خبر شهرت کرده ، مردم مشروطه‌خواه به طور قطع می گویند این حادثه به امر شاه شده و خواسته است بعد از مغلوب شدن ، خودنمایی کرده ، صدمه ای به مشروطه‌خواهان زده باشد و این که قرعه به نام گبر بیچاره زدند برای این بوده که اگر ملت دنبال کرده و قاتل را پیدا نمود و خواست قصاص کند ، حوزه مرکزی استبداد به صدا در آیند که کشته شدن مسلمان درازای گبر جایز نیست و تساوی حقوق غیر مشروع است و اگر گرفتار شد،  کشته نخواهد شد ، و اگر دنبال نکردند و پیدا نشد که هیچ ». (دولت آبادی ، یحیی / حیات یحیی ؛ انتشارات عطار و فردوسی ؛ 1362 ؛ جلد دوم ؛ ص 187).               

 سه روز بعد از این حادثه، لایحه «انجمن زرتشتیان طهران» در تظلم و دادخواهی این واقعه در مجلس شورا خوانده شد که از مطالب آن لایحه ، خیلی واضح بوی مساوات طلبی به مشام می رسید.

   به هر حال در اثر پیگیری آزادی خواهان و تلاشی که سرنشين (رييس) «نظمیه طهران»، به نام معتضد دیوان، انجام می دهد، مرتکبین دستگیر و محاکمه شدند و در تاریخ  3 خرداد 1287 خ. نه نفری را که در قتل شادروان فریدون خسرو دخالت داشتند، شلاق خورده و برخی را زندانی و گروهی را نیز تبعید نمودند.

این واقعه کم نظیر در تاریخ ایران باعث نزدیک شدن جامعه زرتشتی به آزادی‌خواهان و باعث نزدیک شدن جامعه ایرانی به یک حکومت قانون مدار شد. به گفته کسروی: «این کیفر کشندگان فریدون، به هواداران ... بسیار برخورد و اینکه به کیفر کشته شدن یک زرتشتی به نه تن... تازیانه زنند به آنان گران افتاد».

    پس از اين قتل، خسرو شاهجهان سرنشين (رييس) تجارتخانه «جهانيان» براي دادخواهي از يزد به تهران مي‌آيد و طي عريضه‌اي به محمد علي ميرزا تظلم‌خواهي مي‌كند، ولي محمد علي ميرزا او را نيز به قتل تهديد مي‌كند، به طوري كه شبانه‌ از تهران مي‌گريزد. و پس از چندي از طريق بوشهر به بمبيي و سپس به لندن مي رود و با يكي از پارسيان و مبارزين هند به نام «دده‌بايي نوروزجي» ـ كه با استعمار انگليس مي‌جنگيده ـ ملاقات كرده و ظلم‌ها را شرح مي‌دهد. در اين زمان است که به دستور محمد علي ميرزا شعب تجارتخانه «جهانيان» در تهران و ساير شهرهاي غارت مي‌شود. دده‌بايي نوروزجي از دولت ايران براي شاهجهان تامين جاني و براي تجارتخانه او امنيت كاري مي‌خواهد.

در اين دوران، با تغیير و تحولاتي كه صورت مي گيرد، احمد شاه به جاي محمد علي شاه مي‌نشيند و براي نگهبانی از شاهجهان و بنگاه اقتصادي «جهانیان» و شعبه‌های آن، همه گونه تامين به او مي‌دهد و خسرو شاهجهان به ايران باز‌مي‌گردد.

دادخواهي‌ها توسط انجمن آذربايجان‌ها و نيز همسر فريدون خسرو پی‌گرفته می‌شود. انجمن آذربايجان از علماي وقت مي خواهد تا حكم قاتلان خسرو اهرستاني را صادر كنند... و پس از چندي صنيع حضرت و دارودسته‌اش به سزاي اعمال خود مي‌رسند.

فرتورها از آرشيو بوذرجمهر پرخيده است.

سرویس زرتشتیان- هماورد اوستاخواني به ياد منوچهر فرهنگي در کرمان برگزار شد

سرویس زرتشتیان- سازمان فروهر بازرسان جدید خود را شناخت

+ نوشته شده توسط امرداد در شنبه 1387/05/05 و ساعت 13:22 |