تبليغاتX
امرداد - تارنگار خبری زرتشتیان ایران - سرویس شاهنامه- سخنرانی میرجلال‌الدین کزازی در شهر کتاب
تارنگار خبری زرتشتیان ایران (امرداد) : واپسین خبرهای هازمان زرتشتیان و نیز رویدادهای فرهنگی ایران را در این سایت هر روز بخوانید









شاهنامه نامه منش و فرهنگ كهن ایران است


میرجلال‌الدین کزازی

خبرنگار امرداد- آناهید خزیر: "تراژدی کشته‌شدن پسر ناشناس به دست پدر در ادبیات جهان کم نیست، اما به نظر پژوهندگان و صاحب‌نظران، داستان رستم و سهراب از آثار بی‌مانند ادبیات جهان است. در داستان رستم و سهراب که نزدیک ۱۰۵۸ بیت است، خواننده به قله‌های سربلند و گسترده سخن پارسی نزدیک‌تر می‌شود".

دكتر میرجلال‌الدین كزازی شاهنامه‌پژوه در پنجمین مجموعه‌ درس‌گفتارهایی درباره‌ فردوسی در شهركتاب مركزی به بررسی داستان رستم و سهراب پرداخت و با بیان این سخن افزود: «هر كس شاهنامه فردوسی را گرامی‌ بدارد ما هیچ گمانی نخواهیم داشت كه دوستدار و باورمند فرهنگ ایران و تاریخ گرانسنگ و بشكوه و نازش‌خیز این سرزمین است. شاهنامه نامه منش و فرهنگ ایران است. هیچ شاهكار ادبی را نمی‌شناسیم كه شایسته نامی چنین نازآلود باشد. ایران سرزمین شاهكارهاست و هیچ سرزمینی در جهان به اندازه ایران زمین و فرهنگ ایرانی شاهكار ادبی پدید نیاورده است. تنها شاهكاری كه می‌توانیم آن‌را نامه فرهنگ و منش ایرانی بدانیم شاهنامه است. زیرا شاهنامه اگر نمی‌بود به شیوه‌ای شگفت در سپیده دم ادب پارسی پدید نمی‌آمد و آن دیگر شاهكارها نیز پدیدار نمی‌شدند.  شاهنامه سرچمشه‌ای است كه جویبارهای گوناگون از آن روان شده است. همه آنچه ما در نزد دیگر و سالاران سترگ پارسی می‌بینیم ریشه در شاهنامه دارند».

وی افزود: «داستان رستم و سهراب یكی از پرآوازه‌ترین و آشناروی‌ترین داستان‌های شاهنامه است. دو داستان شاهنامه بیش از دیگر داستان‌هایش شناخته شده‌اند. ابتدا رستم و سهراب و دیگر رستم و اسفندیار. شاید بینگارید كه این پرآوازگی در برنامه آموزشی و تدریس این دو داستان در دانشگاه‌ها بوده است ولی از روزگاران كهن این داستان‌ها همچنان شناخته شده ایرانیان بوده است. داستان گویان شاهنامه بیشتر در داستان رستم و سهراب بازگفته می‌شود. این دو پدیده داستان در جهان ادب و فرهنك بی‌مانند است و بر پایه این دو پدیده می‌توانید شناخت روشن و درست از اثری كه شاهنامه بر فرهنگ و جامعه ایرانی نهاده است دست بیابید. شاهنامه نامه فرهنگ و منش ایرانی است. شاهنامه شالوده آن است كه من آن را ناخودآگاهی تباری ایران می‌نامم. این چیستی و هستی فرهنگی و نمادین و دورنی را به‌راستی در گرو شاهنامه می‌بینم. آن رفتار و پدیده آن است كه گل‌ریزان نامیده می‌شود و هنوز هم بر گونه‌ای روایی دارد».

وی به مراسم گل‌ریزان اشاره كرد و گفت: «هنگامی كه داستان‌گوی در قهوه‌خانه داستان رستم و سهراب را بازمی‌گوید هنگامی كه به گره‌گاه و چكاد داستان كه كشته شدن سهراب است می‌خواهد رسید. شنوندگان گل‌ریزان می‌كنند و هر كس آنچه را كه به همراه دارد و ارزشمند است از زر و زیور در پای داستان‌گوی می‌افشاند و از او می‌خواهد كه از باز گفتن مرگ سهراب در گذرد. مرگ سهراب در شاهنامه بدین‌گونه با تار و پود فرهنگ و اندیشه و دل و جان ایرانیان در تنیده است و شنونده از زر و زیور خود می‌گذرد برای اینكه گواه كشته شدن سهراب نباشد. من پدیده‌ای در سراسر جهان به پای این نمی‌شناسم و هیچ شاهكار ادبی را نمی‌شناسم كه تا بدین پای در مردم خویش كارگر افتاده و اثر نهاده باشد. از همین رسم و راه به گونه‌ای بر شما روشن می‌شود كه آنچه گفته‌ام سخنی بی‌پایه و برگزاف و از سر شیفتگی نیست».

كزازی به بیت‌های آغازین داستان رستم و سهراب اشاره كرد و گفت: «آغاز داستان بسیار شكوهمند و هنری است و اگر این آغاز را بخواهیم به شیوه سخن‌سنجان و ادب دانان بگذاریم و بشناسانیم داستان با آرایه‌ای كه آن‌را شگرف آغازی می‌نامیم و یا برائت استحلال آغاز می‌گیرد. شگرف آغازین است كه آغاز سخن به شیوه‌ای شگرف، هنری و زیبا و بازنمای و رازگشا باشد به گونه‌ای كه سرشت و ساختار در پی خواهد آورد از همان آغاز بر خواننده آشكار بدارد. اگر كسی داستان رستم و سهراب را از پیش نداند هنگامی كه دو بیت آغازین را می‌خواند یا می‌شنود خواه ناخواه بدین نكته راه خواهد برد كه با داستانی غم‌آلود روبروست كه با آن از پهلوانی سخن می‌رود كه نابهنگام و ناگهانی توشه تیغ مرگ می‌آید. فردوسی می‌خواهد نابهنگامی و ناگهانی و غیرمنتظره بودن و چشم ناداشتگی مرگ سهراب را نشان دهد. این رفتار آیا به داد پذیرفتنی است یا نه؟ زیباتر از آن می‌توان غم‌نامه‌ای چون رستم و سهراب آغاز كرد. این آغاز شگرف به آغاز داستان رستم و اسفندیار است كه آن نیز بسیار زیبا و هنری است. فردوسی اندكی درباره راز مرگ با ما سخن می‌گوید. به‌راستی مرگ دادگرانه است یا نشان بی‌داد؟ هنرمندانه است یا گویای بی‌هنری؟ استادی می‌پرسد اما پاسخی روشن و بی‌چندوچون آن پرسش بنیادین كه همه كسان بارها از خود یا دیگران آن را پرسیده‌اند نمی‌دهد. می‌گوید راز مرگ بر ما هرگز آشكار نخواهد شد. همه می‌خواهند راز مرگ را بگشایند اما این رمز هرگز برای كسی گشوده نمی‌شود. دو راهی می‌باید به سرای بیانجامد وگرنه پیمودن آن بیهوده است. كسی كه به سرای می‌رسد به آرامش و خوشنودی رسیده است چون به جایی راه برده است كه می‌خواسته آزمنده به پاسخ این پرسش كه مرگ چیست برسند اما هرگز این پاسخ را نیافته‌اند. به هر روی داستان با این بیت‌های بلند و شورانگیز آغاز می‌شود سرانجام در دیباچه داستان استاد به بیتی می‌رسد كه این درآمد و دیباچه با آن پایان می‌گیرد و آن بیت نیز بیتی است شگرف و در گونه خود در سراسر شاهنامه بی همتاست».

یكی داستان است پرآب چشم                 دل نازك آید زرستم به خشم

فردوسی نیز سهراب را مانند همه ایرانیان آن‌چنان گرامی داشته كه از آن پروا نكرده است كه اندكی بر پهلوان بزرگ شاهنامه رستم خشم بگیرد این خشم را در جایی دیگر در شاهنامه نمی‌بینیم. رستم ایرانی آرمانی است یا آرمان ایرانی بودن است. هیچ پهلوانی در شاهنامه به اندازه رستم گرامی و والا نیست. هر زمان فردوسی به سخن رستم می‌رسد سروده او فر و فروغ و فرازنای دیگر سان می‌یابد. نمونه‌ای درخشان از دل‌بستگی فردوسی به رستم كه در بیت‌های شاهنامه بازتافته است. در داستان رستم و اسفندیار آمده است كه از این پیش دیگران بر آن انگشت نهاده‌اند چون نمونه‌ای بسیار درخشان است كه سرانجام نبرد رستم و اسفندیار چیست و كدامیك از این دو تندرست و پیروزمند به خانه بازمی‌گردند. ارزش این نمونه در همین نهفته است سخنی یگانه برای دو تن و این سخن یگانه برای فردوسی دو كاركرد و نمود جداگانه یافته است.

ببینیم تا اسب اسفندیار                             سوی آخر آید همی بی‌سوار  

یا

دگر باره رستم جنگجوی                          به ایوان نهد بی‌خداوند روی

فردوسی آنجا كه سخن از اسفندیار است واژه‌های اسب و آخر را به‌كار می‌برد اما آنجا كه سخن از رستم است به جای آخر از ایوان و به جای اسب از باره و به جای سوار هم از خداوندگار استفاده می‌كند. دلبستگی فردوسی به رستم تا چه پایه است اما در داستان رستم و سهراب استاد از پهلوان بزرگ خویش دل‌آزرده است.

مولف «نامه باستان» به روایت داستان‌گونه رستم و سهراب پرداخت و گفت: از دید داستان‌شناسی داستان رستم و سهراب یكی از ستوارترین، سنجیده‌ترین و هنری‌ترین غمنامه‌های جهان است. در این جا غمنامه را به جای تراژدی نهاده‌ایم. غمنامه واژه‌ای است كه به جای تراژدی به‌كار گرفته می‌شود. بعضی معتقدند كه تراژدی كجا و غمانه كجا؟ تو گویی واژگان بیگانه تافته‌های جدا بافته و واژه‌های مینوی است كه از آسمان به زمین آمده‌اند. چرا نمی‌توانیم تراژدی را غمنامه بنامیم؟ تراژدی در زبان یونانی از واژه تراگوس گرفته شده كه به معنی بز است و اگر تراژدی را بر پایه ریشه آن به پارسی برگردانیم بزنامه خواهد شد. گاهی می‌گویند گونه‌ها و كالبد كه در ادب فرنگی است در ادب ایرانی نیست مگر سنج ادب و هنر و زیباشناسی آن است كه فرنگیان بدان رسیده‌اند. اگر آنچه در ادب دیگران می‌گذرانند ما باید بر فرهنگ و ادب خویش بموییم و به سوگ بنشینیم. سنجه‌ها و كالبدها و گونه‌های ادب پارسی را باید در دل این ادب جست و یافت. ما اگر بخواهیم ادب پارسی را با سنجه‌های ادب اروپایی بسنجیم به نمونه‌های درخشان بازمی‌خوریم كه داستان رستم و سهراب از آن نمود می‌یابد و ما باید هر پدیده را نخست از شناخت پیكره و كالبد آن بیاغازیم سپس به آنچه نهفته‌تر است برسیم. ویژگی غمنامه یا تراژدی این است كه داستانی یكباره و یكپارچه و یك لخت است از آغاز تا انجام. غمنامه داستانی است یگانه كه رخدادهای گوناگون روی می‌دهد اما ساختار داستان یگانه و یكپارچه است همه داستان گرد رخدادی بنیادین در می‌تند و در می‌گسترد كه فاجعه‌آمیز است رخدادی است اندوهبار و بنیادین. هم رخدادها و پیش‌درآمدها در داستان زمینه را بر روی دادن آن فراهم می‌كند. غمنامه ستوارترین و سخته‌ترین ساختار داستانی را دارد غمنامه راستین را نمی‌توانیم هیچ بخشی را بسترید و به كناری بگذارید مگر آنكه به پیكره آن آسیب برسد. از این دید رستم و سهراب نمونه‌ای است درخشان در غمنامه هیچ بن‌مایه‌ای داستانی نیست كه ما بپذیریم كه اگر آن را به كناری بنهیم به ساختار داستان آسیب برسد. رستم غمناك است و می‌توان آن را به كناری نهاد. برای اینكه غمنامه رستم اگر غمناك نبود به شكار نمی‌رفت و به سمنگان نمی‌‌رسید و اگر به سمنگان نمی‌رفت و از تهمتن كام نمی‌ستاند سهراب نمی‌آمد و دل‌خستگی رستم ناگزیر داستان است.

این شاهنامه‌پژوه در پایان سخنانش یادآور شد: «هنر فردوسی در این است كه این بایسته‌های ریز اما ناگزیر را سخت كوتاه و به كوتاه‌تری شیوه می‌توان بازیافت. رستم آنچه خشمناك است از ربوده شدن رخش كه می‌خواهد سر سمنگانی را یك به یك بشكند. اما استاد كمابیش اندكی فراخ درباره ربودن رخش سخن می‌گوید كه این سخن فراخ‌تر از چه روست اما از یافتن رخش تنها در بیتی یاد می‌كند. اگر بخواهیم چند غمنامه را در پهنه ادب جهانی چونان برترین نمونه‌ها در این گونه ادبی نشان دهیم بی‌گمان یكی از آن‌ها داستان رستم و سهراب است».

+ نوشته شده توسط امرداد در یکشنبه 1387/04/02 و ساعت 14:2 |