ايرانيها تاريخنگاري داشتهاند اما نه به شيوهي يونانيها
خبرنگار امرداد- ميترا دهموبد: «منابع مستقل همچون نگاشتههاي ارمني، بيزانسي، عبراني و يوناني، همگي، وجود سالنامهها و بايگانيها در ايران را اثبات ميكنند اما مقايسهي تاريخنگاري يوناني با شيوهي نگارش رخدادها در ايران، شوند آن شده كه برخي پژوهشگران بگويند كه ايرانيها تاريخنگاري نداشتهاند. در حاليكه ايرانيها به شيوهي خودشان رخدادنگاري ميكردهاند نه به شيوهي يونانيها. و شاهنامه، استوارترين گواه ماست بر سنت تاريخنگاري در ايران.»
دكتر علي عليبابايي، كه در نشستي با نام پيشينهي رخدادنگاري(:تاريخنگاري)در ايران سخن ميگفت، افزونبر گفتهي بالا به دو نگاهي كه دربارهي تاريخنگاري در ايران وجود دارد اشاره كرد و گفت: «برخي سنت نوشتار تاريخ در ايران باستان را پذيرفتهاند اما برخي چنين چيزي را رد كردهاند و ميگويند ايرانيان شفاهي بودهاند.»
وي در ميان كسانيكه تاريخنگاري ايرانيان را رد كردهاند به اساتيدي بزرگ و نامدار اشاره كرد و گفت: «از نگاه من اين استادان از آنجايي كه در دانشگاههاي غربي، دانشآموختهاند، در ايران بهدنبال تاريخي همچون تاريخ يونانيها بودهاند ولي تاريخ ايراني با شيوهي نگارش يوناني متفاوت است.»
عليبابايي كه دكتراي تاريخ ايران باستان دارد به برخي منابع كه اثبات ميكند كه ايرانيها بايگانيهاي تاريخي داشتهاند، اشاره كرد و گفت: «در بخشي از كتاب "موساخورني" كه از مهمترين كتابهاي تاريخي ارامنهاست، آمده كه بلاش، پادشاه ارمنستان در نامهاي از مهرداد اول، پادشاه اشكاني، ميخواهد كه به دانشمندي ارمني اجازه دهد تا از بايگاني سلطنتي ايران در بخش تاريخ، بهرهببرد و از اين بايگاني با عنوان ديوان درباري نام ميبرد.»
به گفتهي وي اين منبع نشان ميدهد كه ايرانيها در روزگار اشكاني بايگاني و رخدادنگاري داشتهاند.
عليبابايي با اشاره به پژوهشگراني كه در مقايسه با شيوهي تاريخنگاري يوناني، چنين عنوان ميكنند كه ايرانيهاي باستان، شفاهي بوده و سنت نگارش تاريخ نداشتهاند، گفت: «چنين مقايسهاي نادرست است چراكه ايران، سرزميني شرقي است و اگر قرار بر مقايسه باشد بايد با سرزمينهاي همتايش در خاور (:شرق)، مقايسه شود يعني با سرزميني همچون چين كه يك امپراتوري گسترده همانند ايران بوده و زير يك پرچم اداره ميشدهاست.»
وي از تاريخنگاشتهاي به نام «چونگ چيو» در چين نام برد كه به گونهي سالنامهي بهار و پاييز، نگارش شدهاست و در دنباله گفت: «مشخصهي امپراتوريهاي بزرگ و متمركز همچون چين، بايگانيهاي بزرگ و نگارش رخدادها بهگونهي سالنامهاي است كه شيوهاي متفاوت با شيوهي نگارش تاريخ در يونان و سرزمينهاي باختري است.»
بهگفتهي وي و برپايهي مستندات، چنين بايگانيها و سالنامههايي در ايران هم بوده است. دكتر عليبابايي در اينباره به كتاب مقدس، باب چهارم آيه 15، باب پنجم آيهي 17 و باب ششم آيهي يك، دو و سه از «صفر عذرا» اشاره كرد كه در آن يهوديان براي بازسازي نيايشگاههايشان و براي آگاهي از جايگاه نيايشگاههايشان، پيش از ويران شدن به دست «نبونيد»، به پيشگاه شاه هخامنشي آمده و از او ميخواهند كه درهاي كتابخانهي سلطنتي بابل را بر رويشان بگشايد. يهوديان در كتابخانهي بابل به دنبال نگاشتههايي ميگردند كه در آن، ايرانيان جايگاه معابد يهودي را مشخص كردهاند و اين نشان ميدهد كه ايرانيان چه دقت و ظرافتي در نگاشتن گذشتههاي تاريخي داشتهاند. يهوديان در كتابخانهي بابل، آنرا نمييابند. اما در همين بخش، از بايگاني ديگري با عنوان اكباتان نيز نام برده شدهاست كه يهوديان، خواستهشان را در آن مييابند، با اين حساب دستكم، ايرانيان دو بايگاني بزرگ داشتهاند.
وي از بخش «استر» در كتاب مقدس نيز نام برد كه در آن از رخدادنامهها و سالنامههاي ايراني با عنوان تاريخ پادشاهان و تاريخ پادشاهان ماد و پارس، سخن به ميان آمدهاست.
بهگفتهي عليبابايي، «كتزياس» كه رخدادنگاري يوناني است نيز از سنت سالنامهنويسي در ايران ياد كردهاست و آنها را «ديفتريا بازيكاي» مينامد كه به معناي دفاتر شاهانهاست.
دكتر عليآبادي در دنباله از رخدادنگاراني همچون حمزهي اصفهاني، مسعودي، بيروني، گرديزي و... نيز نام برد كه در روزگار پس از اسلام در نگاشتهها و كتابهايشان به سنت نگارش تاريخ و وجود بايگاني، كتابخانه و ديوان در ايران پيش از اسلام اشاره كردهاند.
دكتر علي عليبابايي در پايان اين نشست كه در بنياد جمشيد برپا بود به سرنوشت بايگانيها و كتابخانههاي ايران پيش از اسلام، برپايهي نگاشتهي رخدادنگاران ايراني، اشاره كرد و گفت: «ابوريحان بيروني، بايگانيهاي ايران را خزاينالحكمه، ناميده و چنين ميآورد كه اسكندر، خزاينالحكمه را به بلاد خود حمل كرد.... "اوستا" در خزانهي دارا بود، طلاكاريشده بر 12هزار پوست گاو كه اسكندر آن را در كتابخانهي فارس بسوزانيد.»
وي از ميان همهي كتابهاي تاريخي پس از اسلام، كتاب زينالاخبار، نوشتهي گرديزي در سدهي پنجم را كتابي عنوان كرد كه دربارهي سرنوشت ديوانهاي ايراني، شرحي كامل دارد و به بخشي اشاره كرد كه در آن آمده: «سكندربنسيروس، پادشاهي ايران بگرفت و ايرانيان بسيار بكشت و جاهاشان ويران كرد. علماي ايشان را بكشت و كتابها كه اندر دين زرتشتي بود، بسوخت. آنچه اندر طب، نجوم و حساب و ديگر علمها بود، فرمود كه ترجمه كردند و به روم فرستادند و آنچه حمل نتوانست كرد هم به ايرانشهر به خاك كرد و طلسمها كرد تا كسي را بدانها دست نرسد... و به استخر رفت و جايي بود كه دژنبشت ميگفتند يعني دارالكتب كه اندر وي بسيار كتاب بود و اسكندر فرمود تا ترجمه كردند و سپس آنچه اندر آن ماند، بفرمود تا بسوزانند. ... و اندر ميان عجم كتاب نماند مگر اندك كتاب در اندك زواياي ولايات در دست مجهولان.»
به باور عليبابايي، بايد تعريفمان را از تاريخنگاري تغيير دهيم. ما ايراني هستيم و به شيوهي خودمان يعني به شيوهي سالنامهنگاري تاريخ را نوشتهايم. وي گفت: «اگر درست بنگريم، كتيبهي بيستون هم بخشي از تاريخ نگاشتهشدهي ما خواهدشد. در آن آمده كه در اين سال، در اين ماه و در اين روز، چنين شد و چنان كرديم.»
به گفتهي وي، كتيبهي بيستون بزرگترين كتيبهي تاريخنگاري جهان است و نشان ميدهد كه ايرانيان، شفاهي نبودهاند و كساني كه به نادرست يا از روي غرض ميگويند كه كتيبهي بيستون، تاريخ ايران نيست بلكه نامهي پيروزيهاي شاهانهاست، آيا ميتوانند گلنوشتههاي هخامنشي را هم انكار كنند كه حتا كوچكترين چيزها را از دستمزد يك كارگر تا يك تنگ شربت، ثبت كردهاست؟ آيا تاريخ چيزي جز اينهاست؟

